امام هادی علیه السلام مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقینَ هركس مطیع و پیرو خدا باشد از قهر و كارشكنى دیگران باكى نخواهد داشت. بحارالا نوار: ج 50، ص 177، ح 56 http://imam10.mihanblog.com 2019-10-17T18:57:08+01:00 text/html 2017-03-28T14:50:37+01:00 imam10.mihanblog.com رحمان نجفی کرامت انسانی در سیره عملی امام هادی علیه السلام http://imam10.mihanblog.com/post/39 <h2 class="summary"><font size="3">سیره عملی امام هادی علیه السلام در مواجه با حاکمیت دوران خود و همچنین مردم زمانه خویش، در هدایت امت و راهنمایی ایشان همواره کرامت انسانی را در نظرگاه خویش نمایانده است.</font></h2><font size="3"> </font><div class="source"><font size="3">فرآوری: محمد باعزم - بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان</font></div><font size="3"> </font><div class="GImg"><font size="3"><img alt="م" src="http://img1.tebyan.net/big/1395/09/744410812063140123105922212589241260159.jpg"></font></div><font size="3"> </font><p><font size="3">امام هادی علیه السلام در هدایت یاوران خود به خصوص و در هدایت مردم به شکل عام، همواره کرامت انسانی و انسانیت را مد نظر خویش قرار داده است و این مهم ترین سیره عملی حضرت امام هادی علیه السلام بوده است. هدایت امت نسبت به تأمین آبرومندانه نیازهای زندگی. هدایت در برابر هجوم حمایت شده فساد اخلاقی. هدایت در برابر وسوسه های درونی و نیازهای عزیزی. و در یک سخن نجات بشریت از ظلمات به سوی نور، رسالتی سنگین و دشوار است، که همیشه بر دوش پیامبران الهی و رهبران آسمانی قرار داشته و دارد و این وظیفه الهی و قدسی در عصر سیاه <a href="http://article.tebyan.net/21610/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85" target="_blank">متوکل عباسی</a> بر دوش امام هادی (علیه السلام) قرار داشت. هادیان الهی، از یک سو به هدایت و رهایی ملت ها می اندیشند، از سوی دیگر به هدایت دولت ها. هم به مردم فکر می کنند، هم به مردان صحن سیاست و مدیریت. هم گروه ها و اصناف اجتماعی را در مدّ نظر دارند. هم افراد و اشخاص را، هم به نسل حاضر می اندیشند و هم به آیند امت می نگرند. برای آنان یک انسان هم مهم است و هدایت او با احیای بشریت برابری می کند. امنیت و عدالت و سلامت و سعادت، حق همه است، حقی که خداوند قرار داده است و امام مرزبان «حدود و حقوق الهی» است رهبری با این نگاه که به «کرامت انسان» می اندیشد و پاسداری از حق و عدل را وظیفه خویش می داند و «عرفان الهی» و «اخلاق ملکوتی» را قلّه های پرواز جامعه می شناسد دشوارترین مسئولیت است. </font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">زهد و پارسایی</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3"><a href="http://article.tebyan.net/143799/%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C" target="_blank">امام هادی</a> علیه السلام مانند اجداد طاهرین خود زندگی ساده و بی آلایشی داشت و اهمیتی به مسائل مادّی نمی داد بلکه وجهه ی نظرش، اتصال دائمی به حق تعالی بود و زندگی خود را وقف عبادت خدای متعال نموده بود. قطب راوندی در این باره می گوید: «شب که می شد حضرت رو به قبله می کرد و مشغول عبادت می شد و ساعتی از عبادت بازنمی ایستاد و بر تن نازنینش لباسی پشمین و سجّاده اش بر حصیری بود». همچنین سبط بن جوزی درباره ی زهد حضرت می گوید: «امام علی الهادی علیه السلام کمترین میل و گرایشی به دنیا نداشت و همیشه ملازم مسجد بود، هنگامی که خانه اش را بازرسی کردند جز قرآن، کتب دعا و چند کتاب علمی در آن چیزی نیافتند.»</font></p><font size="3"> </font><div class="sootitr"><font size="3">سیره عملی امام هادی علیه السلام در مواجه با حاکمیت دوران خود و همچنین مردم زمانه خویش،در هدایت امت و راهنمایی ایشان همواره کرامت انسانی را در نظرگاه خویش نمایانده است.</font></div><font size="3"> </font><p><font size="3">البته واضح است، منظور این نیست که حضرت کار دیگری به جز نماز و دعا و ذکر... انجام نمی دادند، بله این امور هم از مصادیق عبادت هستند ولی در واقع عبادت همان اطاعت و بندگی خداست و امام علیه السلام هم در هر حال و در هر کاری به واقع مشغول عبادت خدا بودند چون همه ی امور را به دور از گرایشات مادّی و هواهای نفسانی و فقط با انگیزه ای الهی انجام می دادند.</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">آرای دانشمندان درباره امام هادی علیه السلام</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">امام هادی علیه السلام پیوسته زیر نظر حکومت های ستمگر بود و تلاش می شد که امام با مردم تماس نداشته باشد. با این حال، آن مقدار از فضایل اخلاقی و علمی از او بروز کرده که دانشمندان، حتی دشمنان اهل بیت علیهم السلام را به تحسین و تمجید آن بزرگوار واداشته است. اکنون به پاره ای از آراء اشاره می شود: <br>1- یافعی می گوید: «کان علیه السلام متعبدا فقیها اماما»؛ امام هادی امامی بود فقیه و متعبد .<br>2- ابن صباغ مالکی یکی از بزرگان علم می گوید: فضیلت ابوالحسن علی بن محمد هادی زبانزد خاص و عام است و آوازه ی فضلش سراسر گیتی را درنوردیده است. فضیلتی ذکر نمی شود مگر آن که نام آن امام قرین آن است... حضرتش مستجمع مکارم و معالی اخلاق است. <br>3- ابن شهر آشوب گوید: امام علیه السلام از همه خوش سیماتر و راستگوتر بود. زیبایی ایشان دلها را ربوده و کلام ایشان از دور خردها را سرگشته می کرد . <br>4- قطب راوندی می گوید: اوصاف امامت و شرایط آن در <a href="http://article.tebyan.net/143805/%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B9-" target="_blank">علی بن هادی</a> جمع شده بود و فضل و علم و صفات نیک ایشان به اوج کمال رسیده بود.&nbsp; <br>5- ابن حجر می گوید: «و کان وارث أبیه علما و سخاء»؛ او در دانش و بخشش وارث پدرش بود. </font></p><p><font size="3">معترفان اعم از شیعه و اهل سنت در برخوردهایی که با حضرت امام هادی علیه السلام داشته اند، نشان می دهد که این شخصیت بزرگ تاریخی تا چه مقدار کرامت انسانی را به اعلی درجه،در نظرگاه خویش قرار داده است. </font></p><hr><font size="3"> <cite>منابع: </cite><br><cite>1. کتاب سیری گذرا در سیره امامان معصوم علیهم السلام در عراق </cite><br><cite>2. کتاب امام هادی علیه السلام به روایت اهل سنت </cite><br><cite>3. کتاب امام هادی علیه السلام را بهتر بشناسیم</cite> </font> text/html 2016-12-22T12:25:25+01:00 imam10.mihanblog.com رحمان نجفی مدیریت در تبعید/حضرت امام هادی(ع) http://imam10.mihanblog.com/post/33 <font size="3">&nbsp; </font><div class="authour"><font size="3">پدید آورنده : رضیه برجیان <br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br> &nbsp;</font></div><font size="3"> </font><div class="td"><font size="3">از خفقان شدید در زمان امام هادی(ع) بسیار شنیده ایم و از معاصر بودن حضرتش با متوکل که گوی سبقت را از دیگر خلفای عباسی در ظلم به اهل بیت‰ ربوده بود، تا آن جا که پسرش نیز به او اعتراض می کرد که اگر خودت می خواهی گوشت پسر عمویت را بخوری بخور (به او توهین کن) اما نگذار یک عده آدم پست جلویت این کار را بکنند و تشویق شوند.<br> در چنین شرایطی ارتباط با امام هادی(ع) به صورت گسترده امکان پذیر نبود و هم چنین تعداد شیعیان و گستردگی آنها از نظر مکانی افزایش یافته بود. <br> از طرفی طبق حکم قرآن شیعیان اجازه نداشتند حتی برای اختلافات خود نزد قضات منصوب از طرف خلفاء بروند1 و پاسخگویی به مسائل اعتقادی و لزوم هدایت سیاسی و تنظیم روابط اقتصادی ایجاب می کرد تا از شیوه ای استفاده شود که بتواند با این گستردگی و در این خفقان این همه را مدیریت کند و این شیوه چیزی نبود جز انتصاب نمایندگان از جانب امام(ع) . <br> نمایندگان خاصی که علاوه بر نصب عامی که در زمان ائمه2 دیگر وجود داشت به صورت کامل تر مدیریت جامعه تشییع را به دست گیرند. امام هادی(ع) در این راستا نامه هایی را به بزرگان شهر های مختلف می فرستادند تا آنها برای پیروان شان بخوانند و افرادی را به عنوان ولی فقیه تعیین می کردند. <br> از جمله در نامه ای به مردم عراق در مورد ابوعلی بن راشد نوشتند: «او را که فردی شایسته و مناسب است برای اداره امور شما برگزیدم و بدین منصب گماشتم... مبادا رابطه خود را با او تیره سازید. اندیشه مخالفت با او را از اذهان خود خارج سازید... من فرمانبرداری از او را همچون اطاعت از خودم لازم می دانم و نافرمانی نسبت به او را نافرمانی در برابر خود می دانم.»3 <br> و این نشان می دهد که فقهای مذکور از جانب امام هادی(ع) بر شیعیان ولایت داشتند و عملاً هدایت و مدیریت جامعه تشیع را عهده دار بودند. <br> البته این به معنای عدم نظارت و مدیریت امام(ع) نبود. بلکه در آن شرایط چاره ای جز مدیریت غیر مستقیم و با واسطه برای امام وجود نداشت. چرا که از ارتباط شیعیان با امام جلوگیری می شد.<br> البته این کار فایده دیگری هم داشت که شاید از مصادیق «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد» بود و آن این که شیعیان را برای غیبت امام زمان(ع) آماده می کرد و دیگر پس از غیبت کلی سؤال بی جواب باقی نمی گذاشت که حالا که امام(ع) غایب هستند چگونه مدیریت می کنند.<br></font> <div dir="rtl" class="pic" align="justify"><font size="3">* امام می فرمایند: نگاه کنند و کسی را بیابند از خودتان که حدیث ما را روایتمی کند و حلال و حرام احکام ما را می شناسد (فقیه است) پس به داوری او رضآیت دهند که من او را برای شما حاکم قرار دادم. پس هرگاه به حکم ما حکم کند و کسی از او قبول نکند همانا او نسبت به حکم خدا کوتاهی ورزیده و حکم ما را مردود شمرده است و مردود شمردن ما مردود شمردن خدا و در حد شرک به اوست. <br> &nbsp;</font></div> <font size="3"><span class="p_zam"><b>منابع:</b><br> 1. نساء 60 .<br> 2. اصول کافی، جلد1، ص67.<br> 3. طوسی، اختیار معرفه الرجال، ص 514، حدیث 992.<br> منبع: ماهنامه دیدارآشنا شماره 116</span></font></div><font size="3"> <br><br> </font> text/html 2016-11-22T12:26:27+01:00 imam10.mihanblog.com رحمان نجفی نوآوری های امام هادی (ع) در مدیریت تحولات فکری و فرهنگی http://imam10.mihanblog.com/post/36 <font size="2"><br> نوآوری های امام هادی (ع) در مدیریت تحولات فکری و فرهنگی </font><p><font size="2"><br> &nbsp;</font></p><font size="2"> </font><div class="authour"><font size="2">نویسنده : امیرعلی حسنلو<br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br> &nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div class="td"> <p class="p2"><font size="2">ویژگی خاص دوره امامت امام هادی(ع)<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> اگر دوره های امامت را به چهار دوره تقسیم کنیم، دوره امام هادی (ع) به خاطر ویژگی های خاص سیاسی و علمی و فرهنگی دوره ای دیگر است که در آن علاوه بر تدبیر برای آینده شیعه از لحاظ سیاسی و عقیدتی، تحکیم پایه های فرهنگی و انتقال کامل دست آوردهای تمام دوران امامت انجام گرفته و مرحله نوینی برای شیعه آغاز گردیده که در نوع خود نقطه عطف بسیار مهمی است.<br> هر یک از ائمه علیهم السلام در دوره خود براساس تدابیر مقتضی و مناسب با حوادث و تحولات اجتماعی و سیاسی و فکری، جهت هدایت شیعیان و حفظ خط اصلی اسلام ناب، اقدامات بسیار سنجیده ای را انجام داده اند. به نحوی که با وجود حاکم بودن شرایط سخت و اختناق سیاسی، تشیع به عنوان خطی روشن که متمایز با اکثریت حاکم بود، موجودیت خود را حفظ کرد.<br> دوره امام هادی (ع) دوره ای است که بنیان برخی از اندیشه های ناب تشیع شکل گرفته و بنیان مرجعیت و زعامت شیعه در این دوره گذاشته شده بود. قرن سوم در جهان اسلام قرن نوینی از نظر علمی و فکری بود که حرکت جامعه به سوی رشد علمی و فرهنگی با رویش اندیشه های جدید کلامی و ورود شبهات مختلف عقلی و فلسفی- که متأثر از نهضت ترجمه بود مرحله ای متمایزتر از گذشته را در پیش روی قرار داده بود. مکاتب و فرقه های مختلف علمی با اختلافات و تنازع، درحال تولید علم براساس اندیشه های خود بودند. و نابسامانی فکری تمام جهان اسلام را به خاطر شیوع شبهات گرفته بود.<br> اما مکتب اهل بیت با برتری محسوس، در محاصره دستگاه سیاسی از پایه های محکم و استوار و منطقی به برکت وجود ائمه علیهم السلام برخوردار بود و هرگاه شبهه ای متوجه کلیت و محتوای اسلام می شد تنها پاسخ قانع کننده از سوی رهبران مکتب اهل بیت صادر می شد. و این واکنش اساسی از سوی ائمه منجر به سامان دهی سازمان یافته مبانی فکری اسلام می شد.<br> امام هادی(ع) در این دوره خطیر و از لحاظ علمی که برای آینده جهان اسلام اهمیت خاص داشت، امامت داشت و بایستی به گونه ای بنیان های علمی مکتب اهل بیت را تأسیس و سازماندهی می کرد که تا قرن های آتی این بنیانگذاری، نیازهای فکری و سیاسی را پاسخ بدهد. امام آینده ای بسیار دور را مدنظر داشت و از نظر فکری و سیاسی جهت صیانت و استمرار امامت مدبرانه، برنامه ریزی کرد و شالوده های مهم را مشخص نمود که در این مقاله به قسمت هایی از مدیریت توانمند فکری و علمی امام می پردازیم.<br></font> <p class="p2"><font size="2">دوران امامت<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> امام هادی(ع) در سال 212 پانزدهم ماه ذی حجه در اطراف مدینه از مادری بافضیلت به نام سمانه یا سوسن متولد شد. (1) پدر بزرگوارش امام جواد(ع) در سال 220 به شهادت رسید. بدین ترتیب امامت امام هادی(ع) در سن هشت سالگی آغاز و تا سال 254 به مدت 33 سال استمرار داشت. آن حضرت در بین مردم با القاب، عامل، فقیه، امین، نقی، طیب مشهور بود.<br> آن حضرت در دوره امامتش، معاصر شش تن از سلاطین عباسی به نام های معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز بود که دشمن ترین آنها نسبت به علویان متوکل بود.<br></font> <p class="p2"><font size="2">وضع اجتماعی و سیاسی معاصر امام هادی (ع)<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> هرچه حکومت عباسیان از دوران استقرار و ثبات آن فاصله می گرفت از نظر سیاسی اقتدار آنها کاهش می یافت، این تنزل قدرت و حاکمیت، از علل مختلف ناشی می شد که از جمله آنها نارضایتی اجتماعی و گسترش قیام های علویان و مفاسد هیئت حاکمه و شیوع فساد در اجتماع از سوی درباریان بود، نفوذ عناصر ناشایسته در هرم قدرت و حاکمیت از جمله عوامل کاهش اقتدار سیاسی سلاطین عباسی بود.<br> عباسیان در آغاز کار خود برای سرکوب امویان و به دست آوردن منزلت اجتماعی شعار «الرضا من آل محمد» را سرلوحه برنامه های سیاسی خود قرار دادند اما پس از قدرت گیری از این شعار، با کشتار علویان فاصله گرفتند، عنصر ایرانی در اقتدار سیاسی عباسیان نقش مهمی ایفا کرد. چنان که از نظر فرهنگی و علمی، ایران نقش اساسی در انتقال علوم ایرانی و هندی و یونانی به جهان اسلام داشت. از نظر دیوانی و تشکیلاتی و سیاسی نیز اقتدار لازم را به نهادهای قدرت عباسیان تزریق کردند، مدیریت شایسته عناصر و خاندان های اصیل ایرانی در تشکیلات حکومتی عباسیان قابل انکار است. به تدریج که مدیریت ایرانیان از تشکیلات کاسته شد، اقتدار نیز کاهش یافت. از طرفی ایرانیان به خاطر حمایت از اهل بیت علیهم السلام که در شعار عباسیان دیده می شد، همکاری نزدیکی با آنها داشتند که به دور از حقیقت نخواهد بود، اگر فاصله گیری آنها از شعار و سرکوب عناصر ایرانی را از علل مهم کاهش اقتدار عباسیان بدانیم. (2)<br> دشمنی برخی از سلاطین عباسی مثل متوکل با خاندان امامت و علویان تا حدی بود که امنیت مالی و جانی آنان در مخاطره بود. از این روی امام هادی(ع) با توجه به این اختناق و فقدان امنیت برای صیانت از جان و مال پیروان اهل بیت فعالیت های کاملا سری و پنهانی داشت.<br> امام هادی(ع) قبل از اینکه توسط مأموران عباسی به سامرا احضار شود در مدینه سکونت داشت که مرکز علمی و فقهی بزرگ جهان اسلام محسوب می شد، فعالیت های علمی مناسب با جو علمی مدینه برقرار بود، براساس اظهار شیخ مفید، امام مدت ده سال آخر دوره امامت را در سامرا سکونت اجباری و تحت نظر داشت. (ارشاد مفید/2/312)<br> اختناق شدید سیاسی و شیوع شبهات فکری و عقیدتی، دو پدیده مهم دوره امام هادی(ع) بود که اگر مواضع و تدابیر امام نبود، اساس فکری مکتب اسلام و عقاید بنیانی آن مثل توحید، گرفتار آشفتگی و در معرض تهدید جدی واقع می شد. (توصیه صدوق/31)<br></font> <div dir="rtl" class="pic" align="justify"><font size="2">اختناق شدید سیاسی از سوی حاکمان دسترسی به امام را برای مردم مشکل می نمود. از این روی عدم حضور امام در جامعه، خود زمینه ساز مشکلات بزرگ عقیدتی را درپی داشت که منجر به بروز فرقه های مختلف مذهبی و کلامی و شیوع عقاید و آرای فکری سست در جامعه می شد و بدین علت بود که دین اسلام در معرض مخاطرات جدی قرار داشت. با بروز این آسیب ها بود که وجود امام معصوم برای صیانت از دین الهی و اسلام ناب در نزد خردمندان ضروری می نمود.<br> &nbsp;</font></div><font size="2"> از پیامدهای تلخ سیطره اختناق سیاسی، تفرقه بین پیروان اهل بیت(ع) بود که فرقه های مختلفی از شیعه در این دوره گزارش شده(3) که به مرور زمان در گرد شمع وجودی امامان بعدی این اختلافات برچیده شد و از این فرقه ها جز نامی در تاریخ نماند، آثار وضعی جو سیاسی حاکم در جامعه، بروز و ظهورات عدیده ای داشت که امام هادی(ع) با تدابیر اساسی، سیاسی و علمی، زمینه های افزایش این گونه پیامدها را از بین برد، تدبیر خاص امام برای ایجاد هماهنگی و همبستگی بین جمعیت پیروان اهل بیت(ع) که در شهرهای مختلف جهان اسلام بودند، با مؤلفه (وکالت) صدها نتیجه زودبازده و آینده ساز داشت.<br></font> <p class="p2"><font size="2">سازمان وکالت، نوآوری فرهنگی جهت پایداری تشیع<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> سازمان وکالت و نیابت از طرف امام معصوم(ع) در دوره های پیشین وجود داشت. اما در دوره امام هادی(ع) این سازمان وسیع علمی و فکری و سیاسی بعنوان نهادی رسمی و نوین از نمود خاص و برجستگی ویژه برخوردار شد و آثار مهمی را که در سایه این نهاد رسمی در راستای حفظ اساس اسلام درپی داشت، این نهاد را بعنوان نهادی راه بردی و الگوساز برای آینده شیعه نمایان کرد. در حقیقت نهاد وکالت ابتکار و نوآوری امام در شرایط بحرانی خاص بود جهت ارتباط شیعه با امامت و استمرار پیوستگی خط امامت با مردم.<br> اگر بحرانهای بعدی تاریخ اسلام پس از امام هادی را درنظر بگیریم، مدیریت امام در این برهه برای رها شدن از بحرانهای سخت بعدی کارآمدی فراوان و مؤثر داشت، چون وضع سیاسی به نحوی پیش رفت که در عصر امام عسگری(ع) شیعه بیش از پیش در فشار و اختناق قرار گرفت و تنها چاره شیعه جهت اطلاع از وظایف و وضع امام عسگری این راه برد مهم بود. امام عسگری (ع) کاملاً در محاصره نظامی قرار داشت و گاهی برای پیام رساندن از شیوه های خاص استفاده می کرد و پیام به وکلا می فرستاد و وکلا به همدیگر تا بدین طریق شیعه از مسائل و وظایف خود در قبال انحرافات آگاه می شد.<br></font> <p class="r"><font size="2">الف) کارکرد سازمان وکالت در انسجام و سامان دهی علمی و اجتماعی، امنیتی:<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> 1) ایجاد بستری جهت پیوند مستمر بین امام و پیروان در اقصی نقاط جهان اسلام که می توانست پیام امام را مثل ابزار ارتباطی امروزین سریعاً و به طور سیستماتیک از یک کانال موثق و معتبر به شیعیان برساند. بدون این که از لحاظ امنیتی برای پیروان اهل بیت (ع) مشکل ساز باشد و ازنظر جغرافیایی، مکان آنها را برای دیگران معلوم سازد.<br> 2) این شبکه مهم می توانست ازنظر علمی و فقهی، نیازهای مردم را از منبع اصلی در دسترس قرار دهد که رفع شبهات عقیدتی و فکری از نتایج بدیهی و اولیه آن بود.<br> 3) شبکه گسترده وکالت تنها سازمان اقتصادی نبود، بلکه سازمان بزرگ علمی نیز محسوب می شد که الگویی برای تشکیل حوزه های علمی امروز بود. منشأ علمی سازمان، امام معصوم(ع) بود و نیازها را رفع می نمود. استمرار این شبکه تبدیل به مراکز علمی و حدیثی بزرگ مثل مکتب قم و... شد. وصول مسائل فقهی و کلامی از کانال مورد اطمینان برای پیروان به منزله یک چتر حمایتی بزرگ مصون بخش بود که تهاجمات فرهنگی را نیز بدون واکنش آشکار فیزیکی، پاسخ داده و دفع می نمود. شبکه وکالت در حقیقت به منزله یک دانشگاه بزرگ زنجیره ای بود که پیروان اهلبیت-علیهم السلام- را ازنظر فکری و نیازهای علمی روزمره با مرکز به صورت نامحسوس و سریع مرتبط می نمود. برخی گمان کرده اند که سازمان وکالت تنها فعالیت های مالی داشت، درحالی که تدبیری بود کاملاً اساسی و بنیانی برای سامان سازی علمی و فرهنگی جهت حفظ اسلام ناب.<br></font> <p class="r"><font size="2">ب) کارکرد سازمان وکالت در سامان دهی و صیانت عقاید مذهبی:<br> &nbsp;</font></p> <p class="ab"><font size="2">1- زدودن شبهه از توحید و عقاید مردم:<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> در دوره امام هادی(ع) شبهات مهم فکری و کلامی در جامعه اسلامی رواج داشت و عقاید مردم را تهدید می کرد. مثل شبهه تشبیه و تجسیم درباره خداوند، که عده ای به این عقیده گرایش داشتند. امام با موضع برهانی، این نظریه را مردود شمرد و فرمود، پیروان اهلبیت درباره خداوند به جسمیت قائل نیستند چون لازمه تشبیه، خداوند به اشیاء دیگر، تصور جسمیت است، و چیزی که جسم است خود معلول است، شأن خداوند بری از این تمثیل هاست، چون جسم داشتن، محدود شدن به مکان و زمان و عوارض دیگری نظیر پیری، فرسودگی و... را درپی دارد. درحالی که ذات خداوند پاک از این اوصاف است. (توحید صدوق/97)<br> این عقیده همان عقیده است که سبب پیدایش تثلیث در مسیحیت شده و آنها برای خداوند شریکی قائل شده اند. امام با برخورد صریح با شیوع این افکار در بین مردم و پیروان اهلبیت(ع) پیشگیری نمود. این شبهات و نظایر آنها اساس توحید را که اولین و مهمترین دستاورد پیامبران الهی است مورد مخاطره قرار می داد که وجود امام هادی(ع) در این برهه از زمان این وظیفه را عهده دار است تا از توحید پاسداری و برای این منظور برنامه های اساسی پی ریزی و از طریق سازمان وکالت این مسائل را به نقاط مختلف جهان اسلام ابلاغ نماید.<br></font> <p class="ab"><font size="2">2- زدودن شبهه از امامت:<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> امامت مهمترین پایگاه حفظ اصول و ارزش های دینی است که در دوره های مختلف، مدعیان دروغین شبهات فراوانی در آن ایجاد کرده و هر فرقه ای با پیروی از افکار منحرف افراد، مدعی امامت آنها شده اند. از علل تعدد فرقه های انحرافی در بین امت اسلام، ناشناخته ماندن جایگاه امامت در اسلام است.<br></font> <div dir="rtl" class="pic" align="justify"><font size="2">امام هادی(ع) در این راستا اقدام بسیار اساسی برای تبیین جایگاه امامت انجام دادند. بارزترین و بهترین سند شناسایی امامت از میراث امام هادی به نام « زیارت جامعه کبیره » است که معتبرترین منبع امام شناسی است، امام با شیوه خاصی آن را تبیین نموده و در ضمن آن غلو را در حق ائمه علیهم السلام مردود شمرده است.<br> &nbsp;</font></div><font size="2"> امام در مقدمه زیارت، ذکر صد مرتبه تکبیر را که دلیل وحدانیت خداوند و توحید است لازم می شمارد، پس از آن جایگاه واقعی اهلبیت را برای باطل کردن مدعیان امامت با زبان دعا و زیارت روشن می کند. (مفاتیح الجنان)<br> معرفی اهل بیت(ع) به عنوان معدن و سرچشمه علم در این دعا و مضامین دیگر، رد ضمنی عقاید فرقه های مختلف است که معتقد به امامت حاکمان اموی و عباسی و دیگران بودند و حدیث نبوی «من لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» را به سلاطین تأویل می کردند و آنها را امام مفترض الطاعه می شمردند.<br> این میراث گران سنگ امامت ( جامعه کبیره ) بهترین شیوه، جهت سامان دهی فکری جامعه اسلامی در آن مقطع و در حال حاضر است که سبب ثبات فکری و عدم انحراف پیروان راستین اهلبیت (ع) از گرد شمع روشن امامت شده است که با مراجعه به متن و شروح نوشته شده بر آن، می تواند جایگاه امامت و خلیفه الهی را در زمین روشن کند.<br> این فرهنگ سازی از طرف امام دو جنبه اثباتی و سلبی دارد: جنبه اثباتی، دفاع از منزلت اجتماعی و هدایتی ائمه و برقراری حلقه اتصال امت با امام و برتری اهلبیت(ع) از جهات عدیده ای است که هرگز قابل مقایسه با دیگران نیستند و... و جنبه سلبی، نیز اندیشه غلات را درباره امامت منتفی و مردود می شمارد و شهادت بر وحدانیت خداوند و نفی شرک از ذات او را در آغاز و در ضمن زیارت، در پاسخ غالیان به مردم القاء می کند. آن حضرت در این زیارت، عصمت امامت را جهت ابطال عقاید معتقدین به امامت حاکمان اموی و عباسی و دیگران مطرح می فرماید «... و اذهب عنکم الرجس...».<br></font> <p class="ab"><font size="2">3. بسترسازی ولایت و مرجعیت جهت آمادگی شیعه برای درک دوره غیبت کبری:<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> از جمله اقدامات مهمی که از دوره امام هادی(ع) و اقدامات آن حضرت در تأسیس شبکه وکالت می توان استنباط کرد، پراکنده نمودن و انتخاب و گسیل نمایندگان به مراکز مختلف با عنوان وکیل است، وکالت سازمان یافته به صورت اساسی در این دوره از برجستگی ویژه برخوردار است که در عصرامام عسگری(ع) نیز همین رویه استمرار دارد، در حالی که در دوره های پیشین مثل دوره امام رضا و امام جواد(ع) محدودیت و اختناق ایجاد شده در عصر امام هادی(ع) وجود نداشت و دسترسی به امام معصوم نسبت به این دو بزرگوار آسان تر صورت می گیرد، به تدریج که به عصر امامت امام زمان- عجل الله تعالی فرجه الشریف- نزدیک می شویم اختناق شدت می یابد و امامت در حصر و محاصره قرار می گیرد و از انظار عمومی و دسترس مردم دور می شود و لذا شبکه وکالت مهم می شود.<br> در دوره امام عسگری(ع) این نیاز بیش از دوره امام هادی(ع) احساس می شود و در دوره غیبت صغری خیلی مهم می شود و تعداد نواب خاص به چهار نفر منحصر می شود. در آغاز دوره غیبت کبری با اشاره امام به نایب آخر، که می فرماید مردم در حوادث و رویدادها به راویان احادیث ما مراجعه کنند. مرجعیت شیعه با این عنایت و ابتکار امام معصوم به تدریج بوجود آمد و رفته رفته تمام خلأهای فکری و علمی موجود در میان شیعه با این راهبرد جبران شد و اندیشه پویای اجتهاد و فقاهت جهت حفظ مکتب اهل بیت(ع) بر اساس این نوآوری مستقر گردید، و بدین وسیله می توان از آینده نگری امام هادی(ع) جهت مدیریت در بحرانهای فکری الگو گرفت، اساس ولایت فقها برگرفته و بر مبنای این اندیشه سبز شکل گرفته که امروز در سایه این اندیشه ناب، اسلام اصیل در حال درخشش خورشیدوار است. این جایگاه عظیم که هدایت کننده افکار پیروان اهلبیت و انسجام بخش و تضمین کننده بقای دین است، یکی از مهمترین دستاوردهای خلاقیت و نوآوریهای امام هادی(ع) در مدیریت تحولات فکری می باشد که آینده مکتب اهلبیت را در مقابل حوادث و رویدادها بیمه کرده و از انفعال و انکسار نجات می بخشد. (ارشاد مفید/260)<br></font> <p class="ab"><font size="2">4. دفاع از قرآن میراث نبوت:<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> همان طور که توحید، این مهمترین دستاورد پیامبران و پیامبر خاتم(ص)، با افکار انحرافی مورد هجوم و تحریف قرار گرفت، قرآن کریم نیز با عناوین مختلف و افکار التقاطی مورد هجوم واقع شد. در برخی از دوره ها تحت عنوان حادث و قدیم بودن کتاب خدا و در دوره ای شبهه تحریف قرآن در زبان ها افتاد و عده ای درصدد القاء شبهات مختلف نسبت به اعتبار قرآن برآمدند. چنان که این گونه شبهات از طرف سلفی ها در عصر ما به شیعه نسبت داده می شود، در گذشته نیز به شیعه و فرقه های دیگر نسبت داده می شد. (تحف العقول/ص730)<br></font> <p class="p2"><font size="2">در عصر امام هادی(ع) این شبهه رواج یافت.<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> آن حضرت به شدت از حریم قرآن که بزرگترین میراث نبوت است و تنها امامت می تواند به بهترین وجه از آن دفاع نماید، به دفاع از قرآن و جایگاه آن پرداخت و شبهات مطرح را پاسخ فرمود و در این راستا چنان که ائمه پیش از او در استدلال های خود در مقابل معتزله و اهل جبر و تفویض ابتدا به قرآن استناد می کردند و در شبهات مختلف فکری از آن بهره می جستند،<br> امام هادی (ع) نیز شبهه تحریف قرآن را با استناد به آیات مختلف در مسائل کلامی پاسخ می داد. نتیجه ای که از سیره این امام بزرگوار می توان گرفت این است که در سامان دهی تحولات فکری مهمترین مولفه و کارکرد، پاسخ دادن به شبهات و سؤالات در جامعه اسلامی است که با استناد به قرآن و سیره نبوی و اهلبیت (ع) می توان به آن جامه عمل پوشید.<br></font> <p class="ab"><font size="2">5- جبرزدایی از مکتب اهل بیت (ع):<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> از مباحث فکری و عقلی مهم دوره امام هادی (ع) رشد گرایش به جبر در میان فرقه های مختلف بود. که اساس این اندیشه در قرن اول پایه گذاری شد و در جهان اسلام توسط امویان ترویج گردید. اهلبیت پیامبر (ص) برای زدودن چهره واقعی دین اسلام از این غبار که توسط طرفداران اندیشه جبر، به قرآن کریم نسبت داده می شد، در مقابل این اندیشه موضع گیری نمودند، چنان که در زمان امیر مؤمنان (ع) نیز این اندیشه وجود داشت و پس از آن تا عصر امام صادق (ع) ادامه یافت و اوج رواج این بحث در عصر امام رضا علیه السلام بود که با موضع گیری های عالمانه آن حضرت، مکتب اهلبیت از این گرایشات فکری پالایش شد.<br> در دوره امام هادی (ع) جبرگرایی (نفی اختیار) و اعتقاد به تفویض (اختیار کامل) دگر باره اوج گرفت و عقاید و افکار پیروان اهلبیت را دچار آشفتگی و سرگردانی نمود. از این روی شیعیان و بزرگان قوم در این باره از طریق نامه نگاری کسب آگاهی کردند.<br> امام هادی (ع) نامه ای نستباً طولانی در رد این شبهات فکری به آنها نوشت و از هر دو اندیشه و ابتلای به آن برحذر نمود.<br> مکتب اهلبیت (ع) از این نسبت ها پاک است، طرفداران جبر جهت حکومت های باطل خود به ترویج این اندیشه ها می پرداختند تا قدرت انتخاب را از انسان گرفته و او در مقابل تصمیم پادشاهان، منفعل و مغلوب نمایند، تا قدرت اعتراض و قیام در برابر ظالم از او سلب شود، ائمه با زدودن این افکار از مکتب اهلبیت پیروان خود را نسبت به سرنوشت خود آگاه و در تمام امور تصمیم گیرنده و تأثیرگذار می دانستند و هرگز آنها را در برابر ستمگران تسلیم و سازشگر نمی خواستند، بلکه به شیعه می آموختند که زندگی متعادل داشته باشد و از جبر که توجهی برای حاکمیت ظالمان بود برحذر باشند. از طرفی با ترویج اباحی گری در سایه تفویض نیز گرفتار دام افراط نشوند.<br> بدین سان امام هادی (ع) اسلام واقعی را با ساماندهی فکری بسیار مدبرانه از انحرافات پاسداری نمود.<br></font> <p class="pey_titr"><font size="2">پی نوشت ها :<br> &nbsp;</font></p> <p class="pey_body"><font size="2">1- شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص. 298<br> 2- ر. ک: خضری، سید احمد رضا، خلافت (سلطنت) عباسی از آغاز تا پایان آل بویه.<br> 3- محمد جواد مشکور، تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، صص 146 -151</font></p> <font size="2"><span class="p_zam">منبع:روزنامه کیهان</span><br> /ع</font></div><font size="2"> <br><br> </font> text/html 2016-11-22T12:26:27+01:00 imam10.mihanblog.com رحمان نجفی نوآوری های امام هادی (ع) در مدیریت تحولات فکری و فرهنگی http://imam10.mihanblog.com/post/35 <font size="2"><br> نوآوری های امام هادی (ع) در مدیریت تحولات فکری و فرهنگی </font><p><font size="2"><br> &nbsp;</font></p><font size="2"> </font><div class="authour"><font size="2">نویسنده : امیرعلی حسنلو<br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br> &nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div class="td"> <p class="p2"><font size="2">ویژگی خاص دوره امامت امام هادی(ع)<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> اگر دوره های امامت را به چهار دوره تقسیم کنیم، دوره امام هادی (ع) به خاطر ویژگی های خاص سیاسی و علمی و فرهنگی دوره ای دیگر است که در آن علاوه بر تدبیر برای آینده شیعه از لحاظ سیاسی و عقیدتی، تحکیم پایه های فرهنگی و انتقال کامل دست آوردهای تمام دوران امامت انجام گرفته و مرحله نوینی برای شیعه آغاز گردیده که در نوع خود نقطه عطف بسیار مهمی است.<br> هر یک از ائمه علیهم السلام در دوره خود براساس تدابیر مقتضی و مناسب با حوادث و تحولات اجتماعی و سیاسی و فکری، جهت هدایت شیعیان و حفظ خط اصلی اسلام ناب، اقدامات بسیار سنجیده ای را انجام داده اند. به نحوی که با وجود حاکم بودن شرایط سخت و اختناق سیاسی، تشیع به عنوان خطی روشن که متمایز با اکثریت حاکم بود، موجودیت خود را حفظ کرد.<br> دوره امام هادی (ع) دوره ای است که بنیان برخی از اندیشه های ناب تشیع شکل گرفته و بنیان مرجعیت و زعامت شیعه در این دوره گذاشته شده بود. قرن سوم در جهان اسلام قرن نوینی از نظر علمی و فکری بود که حرکت جامعه به سوی رشد علمی و فرهنگی با رویش اندیشه های جدید کلامی و ورود شبهات مختلف عقلی و فلسفی- که متأثر از نهضت ترجمه بود مرحله ای متمایزتر از گذشته را در پیش روی قرار داده بود. مکاتب و فرقه های مختلف علمی با اختلافات و تنازع، درحال تولید علم براساس اندیشه های خود بودند. و نابسامانی فکری تمام جهان اسلام را به خاطر شیوع شبهات گرفته بود.<br> اما مکتب اهل بیت با برتری محسوس، در محاصره دستگاه سیاسی از پایه های محکم و استوار و منطقی به برکت وجود ائمه علیهم السلام برخوردار بود و هرگاه شبهه ای متوجه کلیت و محتوای اسلام می شد تنها پاسخ قانع کننده از سوی رهبران مکتب اهل بیت صادر می شد. و این واکنش اساسی از سوی ائمه منجر به سامان دهی سازمان یافته مبانی فکری اسلام می شد.<br> امام هادی(ع) در این دوره خطیر و از لحاظ علمی که برای آینده جهان اسلام اهمیت خاص داشت، امامت داشت و بایستی به گونه ای بنیان های علمی مکتب اهل بیت را تأسیس و سازماندهی می کرد که تا قرن های آتی این بنیانگذاری، نیازهای فکری و سیاسی را پاسخ بدهد. امام آینده ای بسیار دور را مدنظر داشت و از نظر فکری و سیاسی جهت صیانت و استمرار امامت مدبرانه، برنامه ریزی کرد و شالوده های مهم را مشخص نمود که در این مقاله به قسمت هایی از مدیریت توانمند فکری و علمی امام می پردازیم.<br></font> <p class="p2"><font size="2">دوران امامت<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> امام هادی(ع) در سال 212 پانزدهم ماه ذی حجه در اطراف مدینه از مادری بافضیلت به نام سمانه یا سوسن متولد شد. (1) پدر بزرگوارش امام جواد(ع) در سال 220 به شهادت رسید. بدین ترتیب امامت امام هادی(ع) در سن هشت سالگی آغاز و تا سال 254 به مدت 33 سال استمرار داشت. آن حضرت در بین مردم با القاب، عامل، فقیه، امین، نقی، طیب مشهور بود.<br> آن حضرت در دوره امامتش، معاصر شش تن از سلاطین عباسی به نام های معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز بود که دشمن ترین آنها نسبت به علویان متوکل بود.<br></font> <p class="p2"><font size="2">وضع اجتماعی و سیاسی معاصر امام هادی (ع)<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> هرچه حکومت عباسیان از دوران استقرار و ثبات آن فاصله می گرفت از نظر سیاسی اقتدار آنها کاهش می یافت، این تنزل قدرت و حاکمیت، از علل مختلف ناشی می شد که از جمله آنها نارضایتی اجتماعی و گسترش قیام های علویان و مفاسد هیئت حاکمه و شیوع فساد در اجتماع از سوی درباریان بود، نفوذ عناصر ناشایسته در هرم قدرت و حاکمیت از جمله عوامل کاهش اقتدار سیاسی سلاطین عباسی بود.<br> عباسیان در آغاز کار خود برای سرکوب امویان و به دست آوردن منزلت اجتماعی شعار «الرضا من آل محمد» را سرلوحه برنامه های سیاسی خود قرار دادند اما پس از قدرت گیری از این شعار، با کشتار علویان فاصله گرفتند، عنصر ایرانی در اقتدار سیاسی عباسیان نقش مهمی ایفا کرد. چنان که از نظر فرهنگی و علمی، ایران نقش اساسی در انتقال علوم ایرانی و هندی و یونانی به جهان اسلام داشت. از نظر دیوانی و تشکیلاتی و سیاسی نیز اقتدار لازم را به نهادهای قدرت عباسیان تزریق کردند، مدیریت شایسته عناصر و خاندان های اصیل ایرانی در تشکیلات حکومتی عباسیان قابل انکار است. به تدریج که مدیریت ایرانیان از تشکیلات کاسته شد، اقتدار نیز کاهش یافت. از طرفی ایرانیان به خاطر حمایت از اهل بیت علیهم السلام که در شعار عباسیان دیده می شد، همکاری نزدیکی با آنها داشتند که به دور از حقیقت نخواهد بود، اگر فاصله گیری آنها از شعار و سرکوب عناصر ایرانی را از علل مهم کاهش اقتدار عباسیان بدانیم. (2)<br> دشمنی برخی از سلاطین عباسی مثل متوکل با خاندان امامت و علویان تا حدی بود که امنیت مالی و جانی آنان در مخاطره بود. از این روی امام هادی(ع) با توجه به این اختناق و فقدان امنیت برای صیانت از جان و مال پیروان اهل بیت فعالیت های کاملا سری و پنهانی داشت.<br> امام هادی(ع) قبل از اینکه توسط مأموران عباسی به سامرا احضار شود در مدینه سکونت داشت که مرکز علمی و فقهی بزرگ جهان اسلام محسوب می شد، فعالیت های علمی مناسب با جو علمی مدینه برقرار بود، براساس اظهار شیخ مفید، امام مدت ده سال آخر دوره امامت را در سامرا سکونت اجباری و تحت نظر داشت. (ارشاد مفید/2/312)<br> اختناق شدید سیاسی و شیوع شبهات فکری و عقیدتی، دو پدیده مهم دوره امام هادی(ع) بود که اگر مواضع و تدابیر امام نبود، اساس فکری مکتب اسلام و عقاید بنیانی آن مثل توحید، گرفتار آشفتگی و در معرض تهدید جدی واقع می شد. (توصیه صدوق/31)<br></font> <div dir="rtl" class="pic" align="justify"><font size="2">اختناق شدید سیاسی از سوی حاکمان دسترسی به امام را برای مردم مشکل می نمود. از این روی عدم حضور امام در جامعه، خود زمینه ساز مشکلات بزرگ عقیدتی را درپی داشت که منجر به بروز فرقه های مختلف مذهبی و کلامی و شیوع عقاید و آرای فکری سست در جامعه می شد و بدین علت بود که دین اسلام در معرض مخاطرات جدی قرار داشت. با بروز این آسیب ها بود که وجود امام معصوم برای صیانت از دین الهی و اسلام ناب در نزد خردمندان ضروری می نمود.<br> &nbsp;</font></div><font size="2"> از پیامدهای تلخ سیطره اختناق سیاسی، تفرقه بین پیروان اهل بیت(ع) بود که فرقه های مختلفی از شیعه در این دوره گزارش شده(3) که به مرور زمان در گرد شمع وجودی امامان بعدی این اختلافات برچیده شد و از این فرقه ها جز نامی در تاریخ نماند، آثار وضعی جو سیاسی حاکم در جامعه، بروز و ظهورات عدیده ای داشت که امام هادی(ع) با تدابیر اساسی، سیاسی و علمی، زمینه های افزایش این گونه پیامدها را از بین برد، تدبیر خاص امام برای ایجاد هماهنگی و همبستگی بین جمعیت پیروان اهل بیت(ع) که در شهرهای مختلف جهان اسلام بودند، با مؤلفه (وکالت) صدها نتیجه زودبازده و آینده ساز داشت.<br></font> <p class="p2"><font size="2">سازمان وکالت، نوآوری فرهنگی جهت پایداری تشیع<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> سازمان وکالت و نیابت از طرف امام معصوم(ع) در دوره های پیشین وجود داشت. اما در دوره امام هادی(ع) این سازمان وسیع علمی و فکری و سیاسی بعنوان نهادی رسمی و نوین از نمود خاص و برجستگی ویژه برخوردار شد و آثار مهمی را که در سایه این نهاد رسمی در راستای حفظ اساس اسلام درپی داشت، این نهاد را بعنوان نهادی راه بردی و الگوساز برای آینده شیعه نمایان کرد. در حقیقت نهاد وکالت ابتکار و نوآوری امام در شرایط بحرانی خاص بود جهت ارتباط شیعه با امامت و استمرار پیوستگی خط امامت با مردم.<br> اگر بحرانهای بعدی تاریخ اسلام پس از امام هادی را درنظر بگیریم، مدیریت امام در این برهه برای رها شدن از بحرانهای سخت بعدی کارآمدی فراوان و مؤثر داشت، چون وضع سیاسی به نحوی پیش رفت که در عصر امام عسگری(ع) شیعه بیش از پیش در فشار و اختناق قرار گرفت و تنها چاره شیعه جهت اطلاع از وظایف و وضع امام عسگری این راه برد مهم بود. امام عسگری (ع) کاملاً در محاصره نظامی قرار داشت و گاهی برای پیام رساندن از شیوه های خاص استفاده می کرد و پیام به وکلا می فرستاد و وکلا به همدیگر تا بدین طریق شیعه از مسائل و وظایف خود در قبال انحرافات آگاه می شد.<br></font> <p class="r"><font size="2">الف) کارکرد سازمان وکالت در انسجام و سامان دهی علمی و اجتماعی، امنیتی:<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> 1) ایجاد بستری جهت پیوند مستمر بین امام و پیروان در اقصی نقاط جهان اسلام که می توانست پیام امام را مثل ابزار ارتباطی امروزین سریعاً و به طور سیستماتیک از یک کانال موثق و معتبر به شیعیان برساند. بدون این که از لحاظ امنیتی برای پیروان اهل بیت (ع) مشکل ساز باشد و ازنظر جغرافیایی، مکان آنها را برای دیگران معلوم سازد.<br> 2) این شبکه مهم می توانست ازنظر علمی و فقهی، نیازهای مردم را از منبع اصلی در دسترس قرار دهد که رفع شبهات عقیدتی و فکری از نتایج بدیهی و اولیه آن بود.<br> 3) شبکه گسترده وکالت تنها سازمان اقتصادی نبود، بلکه سازمان بزرگ علمی نیز محسوب می شد که الگویی برای تشکیل حوزه های علمی امروز بود. منشأ علمی سازمان، امام معصوم(ع) بود و نیازها را رفع می نمود. استمرار این شبکه تبدیل به مراکز علمی و حدیثی بزرگ مثل مکتب قم و... شد. وصول مسائل فقهی و کلامی از کانال مورد اطمینان برای پیروان به منزله یک چتر حمایتی بزرگ مصون بخش بود که تهاجمات فرهنگی را نیز بدون واکنش آشکار فیزیکی، پاسخ داده و دفع می نمود. شبکه وکالت در حقیقت به منزله یک دانشگاه بزرگ زنجیره ای بود که پیروان اهلبیت-علیهم السلام- را ازنظر فکری و نیازهای علمی روزمره با مرکز به صورت نامحسوس و سریع مرتبط می نمود. برخی گمان کرده اند که سازمان وکالت تنها فعالیت های مالی داشت، درحالی که تدبیری بود کاملاً اساسی و بنیانی برای سامان سازی علمی و فرهنگی جهت حفظ اسلام ناب.<br></font> <p class="r"><font size="2">ب) کارکرد سازمان وکالت در سامان دهی و صیانت عقاید مذهبی:<br> &nbsp;</font></p> <p class="ab"><font size="2">1- زدودن شبهه از توحید و عقاید مردم:<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> در دوره امام هادی(ع) شبهات مهم فکری و کلامی در جامعه اسلامی رواج داشت و عقاید مردم را تهدید می کرد. مثل شبهه تشبیه و تجسیم درباره خداوند، که عده ای به این عقیده گرایش داشتند. امام با موضع برهانی، این نظریه را مردود شمرد و فرمود، پیروان اهلبیت درباره خداوند به جسمیت قائل نیستند چون لازمه تشبیه، خداوند به اشیاء دیگر، تصور جسمیت است، و چیزی که جسم است خود معلول است، شأن خداوند بری از این تمثیل هاست، چون جسم داشتن، محدود شدن به مکان و زمان و عوارض دیگری نظیر پیری، فرسودگی و... را درپی دارد. درحالی که ذات خداوند پاک از این اوصاف است. (توحید صدوق/97)<br> این عقیده همان عقیده است که سبب پیدایش تثلیث در مسیحیت شده و آنها برای خداوند شریکی قائل شده اند. امام با برخورد صریح با شیوع این افکار در بین مردم و پیروان اهلبیت(ع) پیشگیری نمود. این شبهات و نظایر آنها اساس توحید را که اولین و مهمترین دستاورد پیامبران الهی است مورد مخاطره قرار می داد که وجود امام هادی(ع) در این برهه از زمان این وظیفه را عهده دار است تا از توحید پاسداری و برای این منظور برنامه های اساسی پی ریزی و از طریق سازمان وکالت این مسائل را به نقاط مختلف جهان اسلام ابلاغ نماید.<br></font> <p class="ab"><font size="2">2- زدودن شبهه از امامت:<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> امامت مهمترین پایگاه حفظ اصول و ارزش های دینی است که در دوره های مختلف، مدعیان دروغین شبهات فراوانی در آن ایجاد کرده و هر فرقه ای با پیروی از افکار منحرف افراد، مدعی امامت آنها شده اند. از علل تعدد فرقه های انحرافی در بین امت اسلام، ناشناخته ماندن جایگاه امامت در اسلام است.<br></font> <div dir="rtl" class="pic" align="justify"><font size="2">امام هادی(ع) در این راستا اقدام بسیار اساسی برای تبیین جایگاه امامت انجام دادند. بارزترین و بهترین سند شناسایی امامت از میراث امام هادی به نام « زیارت جامعه کبیره » است که معتبرترین منبع امام شناسی است، امام با شیوه خاصی آن را تبیین نموده و در ضمن آن غلو را در حق ائمه علیهم السلام مردود شمرده است.<br> &nbsp;</font></div><font size="2"> امام در مقدمه زیارت، ذکر صد مرتبه تکبیر را که دلیل وحدانیت خداوند و توحید است لازم می شمارد، پس از آن جایگاه واقعی اهلبیت را برای باطل کردن مدعیان امامت با زبان دعا و زیارت روشن می کند. (مفاتیح الجنان)<br> معرفی اهل بیت(ع) به عنوان معدن و سرچشمه علم در این دعا و مضامین دیگر، رد ضمنی عقاید فرقه های مختلف است که معتقد به امامت حاکمان اموی و عباسی و دیگران بودند و حدیث نبوی «من لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» را به سلاطین تأویل می کردند و آنها را امام مفترض الطاعه می شمردند.<br> این میراث گران سنگ امامت ( جامعه کبیره ) بهترین شیوه، جهت سامان دهی فکری جامعه اسلامی در آن مقطع و در حال حاضر است که سبب ثبات فکری و عدم انحراف پیروان راستین اهلبیت (ع) از گرد شمع روشن امامت شده است که با مراجعه به متن و شروح نوشته شده بر آن، می تواند جایگاه امامت و خلیفه الهی را در زمین روشن کند.<br> این فرهنگ سازی از طرف امام دو جنبه اثباتی و سلبی دارد: جنبه اثباتی، دفاع از منزلت اجتماعی و هدایتی ائمه و برقراری حلقه اتصال امت با امام و برتری اهلبیت(ع) از جهات عدیده ای است که هرگز قابل مقایسه با دیگران نیستند و... و جنبه سلبی، نیز اندیشه غلات را درباره امامت منتفی و مردود می شمارد و شهادت بر وحدانیت خداوند و نفی شرک از ذات او را در آغاز و در ضمن زیارت، در پاسخ غالیان به مردم القاء می کند. آن حضرت در این زیارت، عصمت امامت را جهت ابطال عقاید معتقدین به امامت حاکمان اموی و عباسی و دیگران مطرح می فرماید «... و اذهب عنکم الرجس...».<br></font> <p class="ab"><font size="2">3. بسترسازی ولایت و مرجعیت جهت آمادگی شیعه برای درک دوره غیبت کبری:<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> از جمله اقدامات مهمی که از دوره امام هادی(ع) و اقدامات آن حضرت در تأسیس شبکه وکالت می توان استنباط کرد، پراکنده نمودن و انتخاب و گسیل نمایندگان به مراکز مختلف با عنوان وکیل است، وکالت سازمان یافته به صورت اساسی در این دوره از برجستگی ویژه برخوردار است که در عصرامام عسگری(ع) نیز همین رویه استمرار دارد، در حالی که در دوره های پیشین مثل دوره امام رضا و امام جواد(ع) محدودیت و اختناق ایجاد شده در عصر امام هادی(ع) وجود نداشت و دسترسی به امام معصوم نسبت به این دو بزرگوار آسان تر صورت می گیرد، به تدریج که به عصر امامت امام زمان- عجل الله تعالی فرجه الشریف- نزدیک می شویم اختناق شدت می یابد و امامت در حصر و محاصره قرار می گیرد و از انظار عمومی و دسترس مردم دور می شود و لذا شبکه وکالت مهم می شود.<br> در دوره امام عسگری(ع) این نیاز بیش از دوره امام هادی(ع) احساس می شود و در دوره غیبت صغری خیلی مهم می شود و تعداد نواب خاص به چهار نفر منحصر می شود. در آغاز دوره غیبت کبری با اشاره امام به نایب آخر، که می فرماید مردم در حوادث و رویدادها به راویان احادیث ما مراجعه کنند. مرجعیت شیعه با این عنایت و ابتکار امام معصوم به تدریج بوجود آمد و رفته رفته تمام خلأهای فکری و علمی موجود در میان شیعه با این راهبرد جبران شد و اندیشه پویای اجتهاد و فقاهت جهت حفظ مکتب اهل بیت(ع) بر اساس این نوآوری مستقر گردید، و بدین وسیله می توان از آینده نگری امام هادی(ع) جهت مدیریت در بحرانهای فکری الگو گرفت، اساس ولایت فقها برگرفته و بر مبنای این اندیشه سبز شکل گرفته که امروز در سایه این اندیشه ناب، اسلام اصیل در حال درخشش خورشیدوار است. این جایگاه عظیم که هدایت کننده افکار پیروان اهلبیت و انسجام بخش و تضمین کننده بقای دین است، یکی از مهمترین دستاوردهای خلاقیت و نوآوریهای امام هادی(ع) در مدیریت تحولات فکری می باشد که آینده مکتب اهلبیت را در مقابل حوادث و رویدادها بیمه کرده و از انفعال و انکسار نجات می بخشد. (ارشاد مفید/260)<br></font> <p class="ab"><font size="2">4. دفاع از قرآن میراث نبوت:<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> همان طور که توحید، این مهمترین دستاورد پیامبران و پیامبر خاتم(ص)، با افکار انحرافی مورد هجوم و تحریف قرار گرفت، قرآن کریم نیز با عناوین مختلف و افکار التقاطی مورد هجوم واقع شد. در برخی از دوره ها تحت عنوان حادث و قدیم بودن کتاب خدا و در دوره ای شبهه تحریف قرآن در زبان ها افتاد و عده ای درصدد القاء شبهات مختلف نسبت به اعتبار قرآن برآمدند. چنان که این گونه شبهات از طرف سلفی ها در عصر ما به شیعه نسبت داده می شود، در گذشته نیز به شیعه و فرقه های دیگر نسبت داده می شد. (تحف العقول/ص730)<br></font> <p class="p2"><font size="2">در عصر امام هادی(ع) این شبهه رواج یافت.<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> آن حضرت به شدت از حریم قرآن که بزرگترین میراث نبوت است و تنها امامت می تواند به بهترین وجه از آن دفاع نماید، به دفاع از قرآن و جایگاه آن پرداخت و شبهات مطرح را پاسخ فرمود و در این راستا چنان که ائمه پیش از او در استدلال های خود در مقابل معتزله و اهل جبر و تفویض ابتدا به قرآن استناد می کردند و در شبهات مختلف فکری از آن بهره می جستند،<br> امام هادی (ع) نیز شبهه تحریف قرآن را با استناد به آیات مختلف در مسائل کلامی پاسخ می داد. نتیجه ای که از سیره این امام بزرگوار می توان گرفت این است که در سامان دهی تحولات فکری مهمترین مولفه و کارکرد، پاسخ دادن به شبهات و سؤالات در جامعه اسلامی است که با استناد به قرآن و سیره نبوی و اهلبیت (ع) می توان به آن جامه عمل پوشید.<br></font> <p class="ab"><font size="2">5- جبرزدایی از مکتب اهل بیت (ع):<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> از مباحث فکری و عقلی مهم دوره امام هادی (ع) رشد گرایش به جبر در میان فرقه های مختلف بود. که اساس این اندیشه در قرن اول پایه گذاری شد و در جهان اسلام توسط امویان ترویج گردید. اهلبیت پیامبر (ص) برای زدودن چهره واقعی دین اسلام از این غبار که توسط طرفداران اندیشه جبر، به قرآن کریم نسبت داده می شد، در مقابل این اندیشه موضع گیری نمودند، چنان که در زمان امیر مؤمنان (ع) نیز این اندیشه وجود داشت و پس از آن تا عصر امام صادق (ع) ادامه یافت و اوج رواج این بحث در عصر امام رضا علیه السلام بود که با موضع گیری های عالمانه آن حضرت، مکتب اهلبیت از این گرایشات فکری پالایش شد.<br> در دوره امام هادی (ع) جبرگرایی (نفی اختیار) و اعتقاد به تفویض (اختیار کامل) دگر باره اوج گرفت و عقاید و افکار پیروان اهلبیت را دچار آشفتگی و سرگردانی نمود. از این روی شیعیان و بزرگان قوم در این باره از طریق نامه نگاری کسب آگاهی کردند.<br> امام هادی (ع) نامه ای نستباً طولانی در رد این شبهات فکری به آنها نوشت و از هر دو اندیشه و ابتلای به آن برحذر نمود.<br> مکتب اهلبیت (ع) از این نسبت ها پاک است، طرفداران جبر جهت حکومت های باطل خود به ترویج این اندیشه ها می پرداختند تا قدرت انتخاب را از انسان گرفته و او در مقابل تصمیم پادشاهان، منفعل و مغلوب نمایند، تا قدرت اعتراض و قیام در برابر ظالم از او سلب شود، ائمه با زدودن این افکار از مکتب اهلبیت پیروان خود را نسبت به سرنوشت خود آگاه و در تمام امور تصمیم گیرنده و تأثیرگذار می دانستند و هرگز آنها را در برابر ستمگران تسلیم و سازشگر نمی خواستند، بلکه به شیعه می آموختند که زندگی متعادل داشته باشد و از جبر که توجهی برای حاکمیت ظالمان بود برحذر باشند. از طرفی با ترویج اباحی گری در سایه تفویض نیز گرفتار دام افراط نشوند.<br> بدین سان امام هادی (ع) اسلام واقعی را با ساماندهی فکری بسیار مدبرانه از انحرافات پاسداری نمود.<br></font> <p class="pey_titr"><font size="2">پی نوشت ها :<br> &nbsp;</font></p> <p class="pey_body"><font size="2">1- شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص. 298<br> 2- ر. ک: خضری، سید احمد رضا، خلافت (سلطنت) عباسی از آغاز تا پایان آل بویه.<br> 3- محمد جواد مشکور، تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، صص 146 -151</font></p> <font size="2"><span class="p_zam">منبع:روزنامه کیهان</span><br> /ع</font></div><font size="2"> <br><br> </font> text/html 2016-11-22T12:26:27+01:00 imam10.mihanblog.com رحمان نجفی نوآوری های امام هادی (ع) در مدیریت تحولات فکری و فرهنگی http://imam10.mihanblog.com/post/34 <font size="2"><br> نوآوری های امام هادی (ع) در مدیریت تحولات فکری و فرهنگی </font><p><font size="2"><br> &nbsp;</font></p><font size="2"> </font><div class="authour"><font size="2">نویسنده : امیرعلی حسنلو<br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br> &nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div class="td"> <p class="p2"><font size="2">ویژگی خاص دوره امامت امام هادی(ع)<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> اگر دوره های امامت را به چهار دوره تقسیم کنیم، دوره امام هادی (ع) به خاطر ویژگی های خاص سیاسی و علمی و فرهنگی دوره ای دیگر است که در آن علاوه بر تدبیر برای آینده شیعه از لحاظ سیاسی و عقیدتی، تحکیم پایه های فرهنگی و انتقال کامل دست آوردهای تمام دوران امامت انجام گرفته و مرحله نوینی برای شیعه آغاز گردیده که در نوع خود نقطه عطف بسیار مهمی است.<br> هر یک از ائمه علیهم السلام در دوره خود براساس تدابیر مقتضی و مناسب با حوادث و تحولات اجتماعی و سیاسی و فکری، جهت هدایت شیعیان و حفظ خط اصلی اسلام ناب، اقدامات بسیار سنجیده ای را انجام داده اند. به نحوی که با وجود حاکم بودن شرایط سخت و اختناق سیاسی، تشیع به عنوان خطی روشن که متمایز با اکثریت حاکم بود، موجودیت خود را حفظ کرد.<br> دوره امام هادی (ع) دوره ای است که بنیان برخی از اندیشه های ناب تشیع شکل گرفته و بنیان مرجعیت و زعامت شیعه در این دوره گذاشته شده بود. قرن سوم در جهان اسلام قرن نوینی از نظر علمی و فکری بود که حرکت جامعه به سوی رشد علمی و فرهنگی با رویش اندیشه های جدید کلامی و ورود شبهات مختلف عقلی و فلسفی- که متأثر از نهضت ترجمه بود مرحله ای متمایزتر از گذشته را در پیش روی قرار داده بود. مکاتب و فرقه های مختلف علمی با اختلافات و تنازع، درحال تولید علم براساس اندیشه های خود بودند. و نابسامانی فکری تمام جهان اسلام را به خاطر شیوع شبهات گرفته بود.<br> اما مکتب اهل بیت با برتری محسوس، در محاصره دستگاه سیاسی از پایه های محکم و استوار و منطقی به برکت وجود ائمه علیهم السلام برخوردار بود و هرگاه شبهه ای متوجه کلیت و محتوای اسلام می شد تنها پاسخ قانع کننده از سوی رهبران مکتب اهل بیت صادر می شد. و این واکنش اساسی از سوی ائمه منجر به سامان دهی سازمان یافته مبانی فکری اسلام می شد.<br> امام هادی(ع) در این دوره خطیر و از لحاظ علمی که برای آینده جهان اسلام اهمیت خاص داشت، امامت داشت و بایستی به گونه ای بنیان های علمی مکتب اهل بیت را تأسیس و سازماندهی می کرد که تا قرن های آتی این بنیانگذاری، نیازهای فکری و سیاسی را پاسخ بدهد. امام آینده ای بسیار دور را مدنظر داشت و از نظر فکری و سیاسی جهت صیانت و استمرار امامت مدبرانه، برنامه ریزی کرد و شالوده های مهم را مشخص نمود که در این مقاله به قسمت هایی از مدیریت توانمند فکری و علمی امام می پردازیم.<br></font> <p class="p2"><font size="2">دوران امامت<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> امام هادی(ع) در سال 212 پانزدهم ماه ذی حجه در اطراف مدینه از مادری بافضیلت به نام سمانه یا سوسن متولد شد. (1) پدر بزرگوارش امام جواد(ع) در سال 220 به شهادت رسید. بدین ترتیب امامت امام هادی(ع) در سن هشت سالگی آغاز و تا سال 254 به مدت 33 سال استمرار داشت. آن حضرت در بین مردم با القاب، عامل، فقیه، امین، نقی، طیب مشهور بود.<br> آن حضرت در دوره امامتش، معاصر شش تن از سلاطین عباسی به نام های معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز بود که دشمن ترین آنها نسبت به علویان متوکل بود.<br></font> <p class="p2"><font size="2">وضع اجتماعی و سیاسی معاصر امام هادی (ع)<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> هرچه حکومت عباسیان از دوران استقرار و ثبات آن فاصله می گرفت از نظر سیاسی اقتدار آنها کاهش می یافت، این تنزل قدرت و حاکمیت، از علل مختلف ناشی می شد که از جمله آنها نارضایتی اجتماعی و گسترش قیام های علویان و مفاسد هیئت حاکمه و شیوع فساد در اجتماع از سوی درباریان بود، نفوذ عناصر ناشایسته در هرم قدرت و حاکمیت از جمله عوامل کاهش اقتدار سیاسی سلاطین عباسی بود.<br> عباسیان در آغاز کار خود برای سرکوب امویان و به دست آوردن منزلت اجتماعی شعار «الرضا من آل محمد» را سرلوحه برنامه های سیاسی خود قرار دادند اما پس از قدرت گیری از این شعار، با کشتار علویان فاصله گرفتند، عنصر ایرانی در اقتدار سیاسی عباسیان نقش مهمی ایفا کرد. چنان که از نظر فرهنگی و علمی، ایران نقش اساسی در انتقال علوم ایرانی و هندی و یونانی به جهان اسلام داشت. از نظر دیوانی و تشکیلاتی و سیاسی نیز اقتدار لازم را به نهادهای قدرت عباسیان تزریق کردند، مدیریت شایسته عناصر و خاندان های اصیل ایرانی در تشکیلات حکومتی عباسیان قابل انکار است. به تدریج که مدیریت ایرانیان از تشکیلات کاسته شد، اقتدار نیز کاهش یافت. از طرفی ایرانیان به خاطر حمایت از اهل بیت علیهم السلام که در شعار عباسیان دیده می شد، همکاری نزدیکی با آنها داشتند که به دور از حقیقت نخواهد بود، اگر فاصله گیری آنها از شعار و سرکوب عناصر ایرانی را از علل مهم کاهش اقتدار عباسیان بدانیم. (2)<br> دشمنی برخی از سلاطین عباسی مثل متوکل با خاندان امامت و علویان تا حدی بود که امنیت مالی و جانی آنان در مخاطره بود. از این روی امام هادی(ع) با توجه به این اختناق و فقدان امنیت برای صیانت از جان و مال پیروان اهل بیت فعالیت های کاملا سری و پنهانی داشت.<br> امام هادی(ع) قبل از اینکه توسط مأموران عباسی به سامرا احضار شود در مدینه سکونت داشت که مرکز علمی و فقهی بزرگ جهان اسلام محسوب می شد، فعالیت های علمی مناسب با جو علمی مدینه برقرار بود، براساس اظهار شیخ مفید، امام مدت ده سال آخر دوره امامت را در سامرا سکونت اجباری و تحت نظر داشت. (ارشاد مفید/2/312)<br> اختناق شدید سیاسی و شیوع شبهات فکری و عقیدتی، دو پدیده مهم دوره امام هادی(ع) بود که اگر مواضع و تدابیر امام نبود، اساس فکری مکتب اسلام و عقاید بنیانی آن مثل توحید، گرفتار آشفتگی و در معرض تهدید جدی واقع می شد. (توصیه صدوق/31)<br></font> <div dir="rtl" class="pic" align="justify"><font size="2">اختناق شدید سیاسی از سوی حاکمان دسترسی به امام را برای مردم مشکل می نمود. از این روی عدم حضور امام در جامعه، خود زمینه ساز مشکلات بزرگ عقیدتی را درپی داشت که منجر به بروز فرقه های مختلف مذهبی و کلامی و شیوع عقاید و آرای فکری سست در جامعه می شد و بدین علت بود که دین اسلام در معرض مخاطرات جدی قرار داشت. با بروز این آسیب ها بود که وجود امام معصوم برای صیانت از دین الهی و اسلام ناب در نزد خردمندان ضروری می نمود.<br> &nbsp;</font></div><font size="2"> از پیامدهای تلخ سیطره اختناق سیاسی، تفرقه بین پیروان اهل بیت(ع) بود که فرقه های مختلفی از شیعه در این دوره گزارش شده(3) که به مرور زمان در گرد شمع وجودی امامان بعدی این اختلافات برچیده شد و از این فرقه ها جز نامی در تاریخ نماند، آثار وضعی جو سیاسی حاکم در جامعه، بروز و ظهورات عدیده ای داشت که امام هادی(ع) با تدابیر اساسی، سیاسی و علمی، زمینه های افزایش این گونه پیامدها را از بین برد، تدبیر خاص امام برای ایجاد هماهنگی و همبستگی بین جمعیت پیروان اهل بیت(ع) که در شهرهای مختلف جهان اسلام بودند، با مؤلفه (وکالت) صدها نتیجه زودبازده و آینده ساز داشت.<br></font> <p class="p2"><font size="2">سازمان وکالت، نوآوری فرهنگی جهت پایداری تشیع<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> سازمان وکالت و نیابت از طرف امام معصوم(ع) در دوره های پیشین وجود داشت. اما در دوره امام هادی(ع) این سازمان وسیع علمی و فکری و سیاسی بعنوان نهادی رسمی و نوین از نمود خاص و برجستگی ویژه برخوردار شد و آثار مهمی را که در سایه این نهاد رسمی در راستای حفظ اساس اسلام درپی داشت، این نهاد را بعنوان نهادی راه بردی و الگوساز برای آینده شیعه نمایان کرد. در حقیقت نهاد وکالت ابتکار و نوآوری امام در شرایط بحرانی خاص بود جهت ارتباط شیعه با امامت و استمرار پیوستگی خط امامت با مردم.<br> اگر بحرانهای بعدی تاریخ اسلام پس از امام هادی را درنظر بگیریم، مدیریت امام در این برهه برای رها شدن از بحرانهای سخت بعدی کارآمدی فراوان و مؤثر داشت، چون وضع سیاسی به نحوی پیش رفت که در عصر امام عسگری(ع) شیعه بیش از پیش در فشار و اختناق قرار گرفت و تنها چاره شیعه جهت اطلاع از وظایف و وضع امام عسگری این راه برد مهم بود. امام عسگری (ع) کاملاً در محاصره نظامی قرار داشت و گاهی برای پیام رساندن از شیوه های خاص استفاده می کرد و پیام به وکلا می فرستاد و وکلا به همدیگر تا بدین طریق شیعه از مسائل و وظایف خود در قبال انحرافات آگاه می شد.<br></font> <p class="r"><font size="2">الف) کارکرد سازمان وکالت در انسجام و سامان دهی علمی و اجتماعی، امنیتی:<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> 1) ایجاد بستری جهت پیوند مستمر بین امام و پیروان در اقصی نقاط جهان اسلام که می توانست پیام امام را مثل ابزار ارتباطی امروزین سریعاً و به طور سیستماتیک از یک کانال موثق و معتبر به شیعیان برساند. بدون این که از لحاظ امنیتی برای پیروان اهل بیت (ع) مشکل ساز باشد و ازنظر جغرافیایی، مکان آنها را برای دیگران معلوم سازد.<br> 2) این شبکه مهم می توانست ازنظر علمی و فقهی، نیازهای مردم را از منبع اصلی در دسترس قرار دهد که رفع شبهات عقیدتی و فکری از نتایج بدیهی و اولیه آن بود.<br> 3) شبکه گسترده وکالت تنها سازمان اقتصادی نبود، بلکه سازمان بزرگ علمی نیز محسوب می شد که الگویی برای تشکیل حوزه های علمی امروز بود. منشأ علمی سازمان، امام معصوم(ع) بود و نیازها را رفع می نمود. استمرار این شبکه تبدیل به مراکز علمی و حدیثی بزرگ مثل مکتب قم و... شد. وصول مسائل فقهی و کلامی از کانال مورد اطمینان برای پیروان به منزله یک چتر حمایتی بزرگ مصون بخش بود که تهاجمات فرهنگی را نیز بدون واکنش آشکار فیزیکی، پاسخ داده و دفع می نمود. شبکه وکالت در حقیقت به منزله یک دانشگاه بزرگ زنجیره ای بود که پیروان اهلبیت-علیهم السلام- را ازنظر فکری و نیازهای علمی روزمره با مرکز به صورت نامحسوس و سریع مرتبط می نمود. برخی گمان کرده اند که سازمان وکالت تنها فعالیت های مالی داشت، درحالی که تدبیری بود کاملاً اساسی و بنیانی برای سامان سازی علمی و فرهنگی جهت حفظ اسلام ناب.<br></font> <p class="r"><font size="2">ب) کارکرد سازمان وکالت در سامان دهی و صیانت عقاید مذهبی:<br> &nbsp;</font></p> <p class="ab"><font size="2">1- زدودن شبهه از توحید و عقاید مردم:<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> در دوره امام هادی(ع) شبهات مهم فکری و کلامی در جامعه اسلامی رواج داشت و عقاید مردم را تهدید می کرد. مثل شبهه تشبیه و تجسیم درباره خداوند، که عده ای به این عقیده گرایش داشتند. امام با موضع برهانی، این نظریه را مردود شمرد و فرمود، پیروان اهلبیت درباره خداوند به جسمیت قائل نیستند چون لازمه تشبیه، خداوند به اشیاء دیگر، تصور جسمیت است، و چیزی که جسم است خود معلول است، شأن خداوند بری از این تمثیل هاست، چون جسم داشتن، محدود شدن به مکان و زمان و عوارض دیگری نظیر پیری، فرسودگی و... را درپی دارد. درحالی که ذات خداوند پاک از این اوصاف است. (توحید صدوق/97)<br> این عقیده همان عقیده است که سبب پیدایش تثلیث در مسیحیت شده و آنها برای خداوند شریکی قائل شده اند. امام با برخورد صریح با شیوع این افکار در بین مردم و پیروان اهلبیت(ع) پیشگیری نمود. این شبهات و نظایر آنها اساس توحید را که اولین و مهمترین دستاورد پیامبران الهی است مورد مخاطره قرار می داد که وجود امام هادی(ع) در این برهه از زمان این وظیفه را عهده دار است تا از توحید پاسداری و برای این منظور برنامه های اساسی پی ریزی و از طریق سازمان وکالت این مسائل را به نقاط مختلف جهان اسلام ابلاغ نماید.<br></font> <p class="ab"><font size="2">2- زدودن شبهه از امامت:<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> امامت مهمترین پایگاه حفظ اصول و ارزش های دینی است که در دوره های مختلف، مدعیان دروغین شبهات فراوانی در آن ایجاد کرده و هر فرقه ای با پیروی از افکار منحرف افراد، مدعی امامت آنها شده اند. از علل تعدد فرقه های انحرافی در بین امت اسلام، ناشناخته ماندن جایگاه امامت در اسلام است.<br></font> <div dir="rtl" class="pic" align="justify"><font size="2">امام هادی(ع) در این راستا اقدام بسیار اساسی برای تبیین جایگاه امامت انجام دادند. بارزترین و بهترین سند شناسایی امامت از میراث امام هادی به نام « زیارت جامعه کبیره » است که معتبرترین منبع امام شناسی است، امام با شیوه خاصی آن را تبیین نموده و در ضمن آن غلو را در حق ائمه علیهم السلام مردود شمرده است.<br> &nbsp;</font></div><font size="2"> امام در مقدمه زیارت، ذکر صد مرتبه تکبیر را که دلیل وحدانیت خداوند و توحید است لازم می شمارد، پس از آن جایگاه واقعی اهلبیت را برای باطل کردن مدعیان امامت با زبان دعا و زیارت روشن می کند. (مفاتیح الجنان)<br> معرفی اهل بیت(ع) به عنوان معدن و سرچشمه علم در این دعا و مضامین دیگر، رد ضمنی عقاید فرقه های مختلف است که معتقد به امامت حاکمان اموی و عباسی و دیگران بودند و حدیث نبوی «من لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» را به سلاطین تأویل می کردند و آنها را امام مفترض الطاعه می شمردند.<br> این میراث گران سنگ امامت ( جامعه کبیره ) بهترین شیوه، جهت سامان دهی فکری جامعه اسلامی در آن مقطع و در حال حاضر است که سبب ثبات فکری و عدم انحراف پیروان راستین اهلبیت (ع) از گرد شمع روشن امامت شده است که با مراجعه به متن و شروح نوشته شده بر آن، می تواند جایگاه امامت و خلیفه الهی را در زمین روشن کند.<br> این فرهنگ سازی از طرف امام دو جنبه اثباتی و سلبی دارد: جنبه اثباتی، دفاع از منزلت اجتماعی و هدایتی ائمه و برقراری حلقه اتصال امت با امام و برتری اهلبیت(ع) از جهات عدیده ای است که هرگز قابل مقایسه با دیگران نیستند و... و جنبه سلبی، نیز اندیشه غلات را درباره امامت منتفی و مردود می شمارد و شهادت بر وحدانیت خداوند و نفی شرک از ذات او را در آغاز و در ضمن زیارت، در پاسخ غالیان به مردم القاء می کند. آن حضرت در این زیارت، عصمت امامت را جهت ابطال عقاید معتقدین به امامت حاکمان اموی و عباسی و دیگران مطرح می فرماید «... و اذهب عنکم الرجس...».<br></font> <p class="ab"><font size="2">3. بسترسازی ولایت و مرجعیت جهت آمادگی شیعه برای درک دوره غیبت کبری:<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> از جمله اقدامات مهمی که از دوره امام هادی(ع) و اقدامات آن حضرت در تأسیس شبکه وکالت می توان استنباط کرد، پراکنده نمودن و انتخاب و گسیل نمایندگان به مراکز مختلف با عنوان وکیل است، وکالت سازمان یافته به صورت اساسی در این دوره از برجستگی ویژه برخوردار است که در عصرامام عسگری(ع) نیز همین رویه استمرار دارد، در حالی که در دوره های پیشین مثل دوره امام رضا و امام جواد(ع) محدودیت و اختناق ایجاد شده در عصر امام هادی(ع) وجود نداشت و دسترسی به امام معصوم نسبت به این دو بزرگوار آسان تر صورت می گیرد، به تدریج که به عصر امامت امام زمان- عجل الله تعالی فرجه الشریف- نزدیک می شویم اختناق شدت می یابد و امامت در حصر و محاصره قرار می گیرد و از انظار عمومی و دسترس مردم دور می شود و لذا شبکه وکالت مهم می شود.<br> در دوره امام عسگری(ع) این نیاز بیش از دوره امام هادی(ع) احساس می شود و در دوره غیبت صغری خیلی مهم می شود و تعداد نواب خاص به چهار نفر منحصر می شود. در آغاز دوره غیبت کبری با اشاره امام به نایب آخر، که می فرماید مردم در حوادث و رویدادها به راویان احادیث ما مراجعه کنند. مرجعیت شیعه با این عنایت و ابتکار امام معصوم به تدریج بوجود آمد و رفته رفته تمام خلأهای فکری و علمی موجود در میان شیعه با این راهبرد جبران شد و اندیشه پویای اجتهاد و فقاهت جهت حفظ مکتب اهل بیت(ع) بر اساس این نوآوری مستقر گردید، و بدین وسیله می توان از آینده نگری امام هادی(ع) جهت مدیریت در بحرانهای فکری الگو گرفت، اساس ولایت فقها برگرفته و بر مبنای این اندیشه سبز شکل گرفته که امروز در سایه این اندیشه ناب، اسلام اصیل در حال درخشش خورشیدوار است. این جایگاه عظیم که هدایت کننده افکار پیروان اهلبیت و انسجام بخش و تضمین کننده بقای دین است، یکی از مهمترین دستاوردهای خلاقیت و نوآوریهای امام هادی(ع) در مدیریت تحولات فکری می باشد که آینده مکتب اهلبیت را در مقابل حوادث و رویدادها بیمه کرده و از انفعال و انکسار نجات می بخشد. (ارشاد مفید/260)<br></font> <p class="ab"><font size="2">4. دفاع از قرآن میراث نبوت:<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> همان طور که توحید، این مهمترین دستاورد پیامبران و پیامبر خاتم(ص)، با افکار انحرافی مورد هجوم و تحریف قرار گرفت، قرآن کریم نیز با عناوین مختلف و افکار التقاطی مورد هجوم واقع شد. در برخی از دوره ها تحت عنوان حادث و قدیم بودن کتاب خدا و در دوره ای شبهه تحریف قرآن در زبان ها افتاد و عده ای درصدد القاء شبهات مختلف نسبت به اعتبار قرآن برآمدند. چنان که این گونه شبهات از طرف سلفی ها در عصر ما به شیعه نسبت داده می شود، در گذشته نیز به شیعه و فرقه های دیگر نسبت داده می شد. (تحف العقول/ص730)<br></font> <p class="p2"><font size="2">در عصر امام هادی(ع) این شبهه رواج یافت.<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> آن حضرت به شدت از حریم قرآن که بزرگترین میراث نبوت است و تنها امامت می تواند به بهترین وجه از آن دفاع نماید، به دفاع از قرآن و جایگاه آن پرداخت و شبهات مطرح را پاسخ فرمود و در این راستا چنان که ائمه پیش از او در استدلال های خود در مقابل معتزله و اهل جبر و تفویض ابتدا به قرآن استناد می کردند و در شبهات مختلف فکری از آن بهره می جستند،<br> امام هادی (ع) نیز شبهه تحریف قرآن را با استناد به آیات مختلف در مسائل کلامی پاسخ می داد. نتیجه ای که از سیره این امام بزرگوار می توان گرفت این است که در سامان دهی تحولات فکری مهمترین مولفه و کارکرد، پاسخ دادن به شبهات و سؤالات در جامعه اسلامی است که با استناد به قرآن و سیره نبوی و اهلبیت (ع) می توان به آن جامه عمل پوشید.<br></font> <p class="ab"><font size="2">5- جبرزدایی از مکتب اهل بیت (ع):<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> از مباحث فکری و عقلی مهم دوره امام هادی (ع) رشد گرایش به جبر در میان فرقه های مختلف بود. که اساس این اندیشه در قرن اول پایه گذاری شد و در جهان اسلام توسط امویان ترویج گردید. اهلبیت پیامبر (ص) برای زدودن چهره واقعی دین اسلام از این غبار که توسط طرفداران اندیشه جبر، به قرآن کریم نسبت داده می شد، در مقابل این اندیشه موضع گیری نمودند، چنان که در زمان امیر مؤمنان (ع) نیز این اندیشه وجود داشت و پس از آن تا عصر امام صادق (ع) ادامه یافت و اوج رواج این بحث در عصر امام رضا علیه السلام بود که با موضع گیری های عالمانه آن حضرت، مکتب اهلبیت از این گرایشات فکری پالایش شد.<br> در دوره امام هادی (ع) جبرگرایی (نفی اختیار) و اعتقاد به تفویض (اختیار کامل) دگر باره اوج گرفت و عقاید و افکار پیروان اهلبیت را دچار آشفتگی و سرگردانی نمود. از این روی شیعیان و بزرگان قوم در این باره از طریق نامه نگاری کسب آگاهی کردند.<br> امام هادی (ع) نامه ای نستباً طولانی در رد این شبهات فکری به آنها نوشت و از هر دو اندیشه و ابتلای به آن برحذر نمود.<br> مکتب اهلبیت (ع) از این نسبت ها پاک است، طرفداران جبر جهت حکومت های باطل خود به ترویج این اندیشه ها می پرداختند تا قدرت انتخاب را از انسان گرفته و او در مقابل تصمیم پادشاهان، منفعل و مغلوب نمایند، تا قدرت اعتراض و قیام در برابر ظالم از او سلب شود، ائمه با زدودن این افکار از مکتب اهلبیت پیروان خود را نسبت به سرنوشت خود آگاه و در تمام امور تصمیم گیرنده و تأثیرگذار می دانستند و هرگز آنها را در برابر ستمگران تسلیم و سازشگر نمی خواستند، بلکه به شیعه می آموختند که زندگی متعادل داشته باشد و از جبر که توجهی برای حاکمیت ظالمان بود برحذر باشند. از طرفی با ترویج اباحی گری در سایه تفویض نیز گرفتار دام افراط نشوند.<br> بدین سان امام هادی (ع) اسلام واقعی را با ساماندهی فکری بسیار مدبرانه از انحرافات پاسداری نمود.<br></font> <p class="pey_titr"><font size="2">پی نوشت ها :<br> &nbsp;</font></p> <p class="pey_body"><font size="2">1- شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص. 298<br> 2- ر. ک: خضری، سید احمد رضا، خلافت (سلطنت) عباسی از آغاز تا پایان آل بویه.<br> 3- محمد جواد مشکور، تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، صص 146 -151</font></p> <font size="2"><span class="p_zam">منبع:روزنامه کیهان</span><br> /ع</font></div><font size="2"> <br><br> </font> text/html 2016-10-23T12:27:03+01:00 imam10.mihanblog.com رحمان نجفی چهل مروارید از صدف وجود امام هادی علیه السلام http://imam10.mihanblog.com/post/37 <font size="2">&nbsp; گویند سخنان و نوشته های هر کس مبیّن روحیات و شخصیت وی می‌باشد. امیرالمومنین علیه السلام می‌فرماید: معرفِ هر کس زبان اوست و تا هنگامی که سخن نگفته در پشت زبانش پنهان است. کسی که به منبع فیض الهی وصل است سخنان پُر مغز و گرانبهایی ارائه می‌دهد که انسان ساز و سرنوشت ساز است. در این مقاله برخی از غنچه های کلام امام هادی علیه السلام را دستچین نموده و برای بهره گیری، تقدیم عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت می‌نماییم. <br> </font><p class="t"><font size="2">1- شکر و شاکر<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «الشاکِرُ أَسعَدُ بِالشکر مِنهُ بِالنعمَةِ الَتی أَوجَبَتِ الشکرَ لاَِنَّ النعَمَ مَتاعٌ وَ الشکرُ نِعَم وَ عُقبی.»؛ <br> شخص شکرگزار، به سبب شکر، سعادتمند تر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است. زیرا نعمت، کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمتِ دنیا و آخرت است. <br> </font><p class="t"><font size="2">2- جایگاه اجابت دعا<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «إِنَّ لله بِقاعًا یُحِبُّ أَن یُدْعی فیها فَیَستجیبَ لِمَن دَعاهُ وَ الحَیْرُ مِنها.»؛ <br> همانا برای خداوند بقعه‌هایی است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت رساند، و حائر - حسین علیه السلام- یکی از آن‌هاست. <br> </font><p class="t"><font size="2">3- خدا ترسی<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «مَنِ اتقَی الله یُتقی، وَ مَنْ أَطاعَ الله یُطاعُ، وَ مَنْ أَطاعَ الْخالِقَ لَم یُبالِ سَخَطَ الَمخلوقینَ؛ و مَنْ أَسْخَطَ الخالِقَ فَلییقَنَ أَنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَط الَمخلوقینَ.»؛ <br> هر کس از خدا بترسد، مردم از او بترسند، و هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هر که مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگان ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می‌شود. <br> </font><p class="t"><font size="2">4- اطاعت خیرخواه<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «مَن جَمَعَ لَکَ وُدَّهُ وَ رَأیَهُ فَاجْمَع لهُ طاعَتکَ.»؛<br> هر که دوستی و نظر نهاییاش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان. <br> </font><p class="t"><font size="2">5- اوصاف پروردگار<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «إِنَّ الله لا یُوصَفُ إِلاّ به ما وَصَفَ بِهِ نفسَهُ، وَ أَنّی یُوصَفُ الَّذی تعْجِزُ الحَواسُّ أَنْ تدرکَهُ وَ الاَْوهامُ أَن تنالَهُ وَ الخَطَراتُ أَنْ تحُدَّهُ وَ الاْبصارُ عَنِ الاِحاطَةِ بِهِ. نأی فی قربهِ وَ قَرُبَ فی نَأیِهِ، کَیَّفَ الکَیْفَ به غیرِ أَن یُقالَ: کَیفَ، وَ أَیَّنَ الایْنَ بلا أَنْ یُقالَ: أَینَ، هُوَ مُنقَطِعُ الکَیفِیةِ وَ الاینیَّةِ، أَلواحِدُ الاْحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ وَ تقَدّسَت أَسماؤُهُ.»؛ <br> به راستی که خدا، جز بدانچه خودش را وصف کرده، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کُنه او پی نبرند، و در دیده‌ها نگنجد؟ او با همه نزدیکیاش دور است و با همه دوریاش نزدیک. کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون این که خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان بر کنار است. یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نام‌هایش پاکیزه است. <br> </font><p class="t"><font size="2">6- اثر بخش خداست، نه روزگار<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «لا تعْدُ ولا تجعَل لِلایامِ صُنعًا فی حُکم ِالله.»؛<br> از حدّ خود تجاوز نکن و برای روزگار هیچ اثری در حکم خدا قرار نده. <br> </font><p class="t"><font size="2">7- نتیجه بی اعتنایی به مکر خدا<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «مَن أَمِنَ مَکرَالله وَ أَلیمَ أَخذِهِ، تکبَّرَ حَتی یَحِلَّ بهِ قَضاؤُهُ وَ نافِذُ أَمْرِهِ، وَ مَن کانَ عَلی بَینة مِن رَبِّهِ هانَتْ عَلیهِ مَصائِبُ الدنیا وَ لوْ قرِضَ وَ نشِرَ.»؛ <br> هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده زندگی کند، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستی، محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید، اگر چه مقراض- قیچی- شود و ریز ریز گردد. <br> </font><p class="t"><font size="2">8- تقیّه<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «لوْ قلتُ إِنَّ تارِکَ التقِیةِ کتارِکِ الصَّلوةِ لکنتُ صادِقا.»؛<br> اگر بگویم کسی که تقیّه را ترک کرده، مانند کسی است که نماز را ترک کرده، راست گفته‌ام. <br> </font><p class="t"><font size="2">9- جبران نقص<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «لِبَعض مَوالیهِ: عاتِب فلانا وَ قل لهُ: إنَّ اللهَ إِذا أَرادَ به عبد خَیرًا إِذا عُوتِبَ قَبِلَ.»؛<br> امام علی النقی علیه السلام به یکی از دوستانش فرمود: فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده ای خواهد، وی را توبیخ نماید، پس هر گاه توبیخ شود، بپذیرد. [و در صدد جبران نقص خود برآید.] <br> </font><p class="t"><font size="2">10- دنیا جایگاه آزمایش<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «إِن الله جَعَلَ الدنیا دارَ بَلوی وَالاخِرَةَ دارَ عُقبی وَ جَعَلَ بَلوَی الدنیا لِثوابِ الاْخِرَةِ سَبَبًا وَ ثَوابَ الاْخِرَةِ مِنْ بَلوَی الدنیا عِوَضًا.»؛ <br> همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش ساخته و آخرت را سرای رسیدگی قرار داده است، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است. <br> </font><p class="t"><font size="2">11- ستمکار بردبار<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «إنَّ الظالِمَ الحالِمَ یَکادُ أَنْ یُعفی علیهِ بحِلمِهِ؛ و إِنَّ المحِقَّ السفیهَ یَکادُ أَنْ یُطفِیءَ نورَ حقهِ بِسَفههِ.»؛<br> به راستی ستمکار بردبار، چه بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و صاحب حق نابخرد، چه بسا که به سفاهت خود، نور حقِّ خویش را خاموش کند. <br> </font><p class="t"><font size="2">12- آدم بی شخصیّت<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «مَنْ هانتْ عَلیهِ نَفسُهُ فَلا تأمَنْ شَرَّهُ.»؛<br> کسی که خود را پست شمارد، از شرّ او در امان مباش. <br> </font><p class="t"><font size="2">13- دنیا جایگاه سود و زیان<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «أَلدنیا سُوقٌ رَبحَ فیها قَومٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.»؛ <br> دنیا بازاری است که گروهی در آن سود می‌برند و دسته ای زیان می‌بینند. <br> </font><p class="t"><font size="2">14- حسد و خودخواهی<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «أَلحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طلبِ العِلمِ داع إِلَی الغَمطِ وَ الجَهلِ، وَالبُخلُ أَذمُّ الاخلاقِ وَ الطَّمَعُ سَجِیَّة سَیئَةٌ.»؛ <br> حسد، نیکویی‌ها را نابود سازد، و دروغ، دشمنی آوَرَد، و خود پسندی مانع از طلب دانش و خواهان خواری و جهل گردد، و بخل ناپسندیده‌ترین خُلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است. <br> </font><p class="t"><font size="2">15- پرهیز از تملق<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «قالَ أَبوالحَسَنِ الثّالِثِ علیه السلام لِرَجُل وَ قَدْ أَکثَرَ مِن إِفراطِ الثناءِ عَلَیهِ: أَقبِل عَلی شَأنِکَ، فَإِنَّ کَثرَةَ المَلَقِ یهْجُمُ عَلَی الظنَةِ وَ إِذا حَللتَ مِنْ أَخیکَ فی مَحَلِّ الثقَةِ، فَاعْدِلْ عَنِ الْمَلَقِ إِلی حُسْنِ النیَّةِ.»؛ <br> امام هادی علیه السلام به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود فرمودند:از این کار خود داری کن که تملقِ بسیار، بد گمانی به بار می‌آورد و اگر اعتماد برادر مؤمنت از تو سلب شد از تملق او دست بردار و حسن نیّت نشان ده. <br> </font><p class="t"><font size="2">16- جایگاه حُسن ظنّ و سوء ظنّ<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «إِذا کانَ زَمانُ العَدلِ فیهِ أَغلَبَ مِنَ الجَورِ فَحَرامٌ أَنْ یَظُنَّ بأَحَد سُوءً حَتی یَعلَمَ ذلِکَ مِنهُ، وَ إِذا کانَ الجَورُ أَغلَبَ فیهِ مِنَ العَدلِ فَلَیسَ لاَِحَد أَن یَظُنَّ بِأَحَد خَیرًا ما لَمْ یَعلَم ذلِکَ مِنهُ.»؛ <br> هر گاه در زمانه ای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بد گمانی به دیگری حرام است، مگر آن که - آدمی- بدی از کسی ببیند؛ و هر گاه در زمانه ای ظلم بیش از عدل باشد، تا وقتی که - آدمی- خیری از کسی نبیند، نباید به او خوشبین باشد. <br> </font><p class="t"><font size="2">17- بهتر از نیکی و زیباتر از زیبایی</font></p><font size="2"> <br> «خَیرٌ مِنَ الخَیرِ فاعِلُهُ، وَ أَجْمَلُ مِنَ الجَمیلِ قائِلهُ، وَ أَرجَحُ مِنَ العِلمِ حامِلهُ، وَ شَرّ مِنَ الشرِّ جالِبُهُ، وَ أَهْوَلُ مِنَ الهَولِ راکِبُهُ.»؛ <br> بهتر از نیکی، نیکوکار است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است. <br> </font><p class="t"><font size="2">18- توقّع بیجا<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «لا تطلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدَرتَ عَلَیهِ، ولاَالوَفاءَ لِمَنْ غَدَرْتَ بهِ، وَلاَ النصحَ مِمَّنْ صَرَفتَ سُوءَ ظنِکَ إِلَیْهِ، فَإِنما قَلبُ غَیْرِکَ کقَلبِکَ لهُ.»؛ <br> از کسی که براو خشم گرفته ای، صفا و صمیمیّت مخواه و از کسی که به وی خیانت کرده ای، وفا مطلب و از کسی که به او بدبین شده ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش، که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آن‌هاست. <br> </font><p class="t"><font size="2">19- برداشت نیکو از نعمت‌ها<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «أَلقوا النعَمَ به حسن مجاورت‌ها وَ التمِسُوا الزِّیادَةَ فیها بِالشکرِ عَلیْها، وَاعلَمُوا أَنَّ النفسَ أَقبَلُ شَیء لِما أَعطَیتَ وَ أَمنَعُ شَیء لِما مَنَعْتَ.»؛ <br> نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی رو آورنده‌ترین چیز است به آنچه به او بدهی و بازدارنده‌ترین چیز است از آنچه که از او بازداری. <br> </font><p class="t"><font size="2">20- خشم به زیردستان<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «أَلغضَبُ عَلی مَنْ تملِکُ لُؤمٌ.»؛<br> خشم بر زیردستان از پستی است. <br> </font><p class="t"><font size="2">21- عاقّ والدین<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «أَلعُقوقُ ثکلُ مَنْ لمْ یَثکَلْ.»؛<br> نافرمانی فرزند از پدر و مادر، داغِ داغ نادیدگان است. <br> </font><p class="t"><font size="2">22- تأثیر صله رحم در ازیاد عمر<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «إِنَّ الرَّجُلَ لیَکونَ قَدْ بَقِی مِنْ أَجَلِهِ ثلاثونَ سَنَةً فَیَکُونُ وُصُولاً لِقَرابَتِهِ وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیَجعلُهَا الله ثَلاثَةً وَ ثَلاثینَ سَنةً، وَ إِنَّهُ لیَکونَ قَدْ بَقِی مِن أَجَلِهِ ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ سَنَةً فَیَکونُ عاقّا لِقرابَتِهِ قاطِعًا لِرَحِمِهِ، فَیَجعَلهَا الله ثَلاثَ سِنینَ.»؛ <br> چه بسا شخصی که از عمرش سی سال باقی مانده باشد ولی به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به 33 سال برساند؛ و چه بسا کسی که از مدّت عمرش 33 سال باقی مانده باشد، به خاطر آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند آن را به سه سال برساند. <br> </font><p class="t"><font size="2">23- نتیجه عاقّ والدین<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «أَلعُقوقُ یُعَقبُ الْقلةَ وَ یُؤَدّی إِلَی الذلةِ.»؛<br> نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند. <br> </font><p class="t"><font size="2">24- بیطاقتی در مصیبت<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «أَلمُصیبَة لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلجازِع إِثنانِ.»؛<br> مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بیطاقتی می‌کند دوتاست. <br> </font><p class="t"><font size="2">25- همراهان دنیا و آخرت<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «أَلناسُ فِی الدنیا بِالاموالِ وَ فِی الاخِرَةِ بالاعمال.»؛<br> مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند. <br> </font><p class="t"><font size="2">26- شوخی بیهوده<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «أَلهَزلُ فَکاهَة السفهاءِ وَ صَناعَة الجُهّال.»؛<br> مسخرگی، تفریح سفیهان و کار جاهلان است. <br> </font><p class="t"><font size="2">27- زمان جان دادن<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «أذکُر مَصْرَعَکَ بَینَ یَدَی أَهلِکَ، وَلا طبیبٌ یَمنعُکَ وَلاحَبیبٌ یَنفعُکَ.»؛<br> وقت جان دادن خود را نزد خانواده‌ات به یاد آر که در آن هنگام طبیبی جلوگیر مرگت و دوستی نفع رسانت نباشد. <br> </font><p class="t"><font size="2">28- نتیجه جدال<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «أَلمِراءُ یُفسِدُ الصِّداقَةَ القَدیمَةَ وَ یُحَلِلُ العُقدَةَ الوَثیقَةَ وَ أَقَلُّ ما فیهِ أَنْ تکونَ فیهِالمُغالبَة وَ المُغالَبَة أُسُّ أَسبابِ القَطیعَةِ.»؛<br> جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوندِ اعتماد را می‌گسلد و کمترین چیزی که در آن است غلبه بر دیگری است، که آن هم سبب جدایی می‌شود. <br> </font><p class="t"><font size="2">29- حکمت ناپذیری دل فاسد<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «أَلحِکمَة لا تنجَعُ فِی الطباعِ الفاسِدَةِ.»؛<br> حکمت، اثری در دلهای فاسد نمی‌گذارد. <br> </font><p class="t"><font size="2">30- درک لذت<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «أَلسَّهَرُ أَلذُّ لِلمَنامِ وَالْجُوعُ یَزیدُ فی طیبِ الطَّعام.»؛<br> شب بیداری، سبب لذتبخشی خواب، و گرسنگی سبب خوش خوراکی در طعام ناب است. <br> </font><p class="t"><font size="2">31- اسیر زبان<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «راکِبُ الحَرُون أَسیرُ نفسِهِ، وَالجاهِلُ أَسیرُ لِسانِهِ.»؛<br> کسی که اسیر هوای نفس خویش است؛ گویا بر اسب سرکش، سوار است، و نادان، اسیر زبان خویش است. <br> </font><p class="t"><font size="2">32- تصمیم قاطع<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «أُذکُرْ حَسَراتِ التفریطِ بِأَخذِ تقدیمِ الحَزمِ.»؛<br> افسوسِ کوتاهی در انجام کار را با گرفتن تصمیم قاطع جبران کن. <br> </font><p class="t"><font size="2">33- خشم و کینه توزی<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «أَلعِتابُ مِفتاحُ الثقالِ، وَالْعِتابُ خَیرٌ مِنَ الحِقدِ.»؛<br> خشم و تندی، کلیدِ گرانباری است و خشم، شدیدتر از کینه توزی است. <br> </font><p class="t"><font size="2">34- ظهور مقدَّرات<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «أَلمَقادیرُ تریکَ مالا یَخْطُرُ بِبالِکَ.»؛<br> مقدَّرات، چیزهایی را بر تو نمایان می‌سازد که به فکرت خطور نکرده است. <br> </font><p class="t"><font size="2">35- خود خواهان مغضوب<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «مَن رَضِی عَنْ نفسِهِ کَثرَ السّاخِطونَ عَلَیهِ.»؛<br> هر که از خود راضی باشد، خشمگیران بر او زیاد خواهند بود. <br> </font><p class="t"><font size="2">36- تباهی فقر<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «أَلفقرُ شَرَهُ النفسِ وَ شِدةُ القنوطِ.»؛<br> فقر، مایه آزمندی نفس و سببِ ناامیدی زیاد است. <br> </font><p class="t"><font size="2">37- راه پرستش<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «لو سَلکَ الناسُ وادِیًا شُعَبًا لَسلکتُ وادِی رَجُل عَبَدَالله وَحدَهُ خالِصًا.»؛<br> اگر مردم به راه های گوناگونی روند، من به راه کسی که خدا را خالصانه می‌پرستد خواهم رفت.<br> </font><p class="t"><font size="2">38- آثار گوشتخواری<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «مَن ترَکَ اللحْمَ أَرْبَعینَ صَباحًا ساءَ خُلقهُ وَ مَنْ أَکَلَ اللحْمَ أَربَعینَ صَباحًا ساءَ خُلقهُ.»؛<br> کسی که چهل روز گوشت نخورد، بد خُلقی پیدا کند، و کسی که چهل روز پی در پی نیز گوشت بخورد اخلاقش بد شود.<br> </font><p class="t"><font size="2">39- یگانگی خدا<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «لم یَزلِ الله وَحْدهُ لا شَیءَ مَعَهُ، ثمَّ خَلقَ الاشیاءَ بَدیعًا وَاخْتارَ لِنفسِهِ أَحسَنَ الاْسْماءِ.»؛<br> خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود، سپس اشیاء را به صورت نوظهور آفرید و برای خودش بهترین نام‌ها را برگزید.<br> </font><p class="t"><font size="2">40- فروتنی<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> «أَلتواضُعُ أَنْ تعطِی الناسَ ما تحِبُّ أَنْ تعْطاهُ.»؛<br> فروتنی آن است که با مردم چنان کنی که دوست داری با تو چنان باشند. </font> text/html 2016-09-23T12:27:56+01:00 imam10.mihanblog.com رحمان نجفی هفت گفتار از امام هادی (ع) http://imam10.mihanblog.com/post/38 <font size="2"> </font><div class="authour"><font size="2">نویسنده: عبدالکریم تبریزی<br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br> &nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div class="td"><font size="2"><b>طلیعه<br> </b>حضرت امام علی النقی علیه‌السلام در نیمه دوم ماه ذی الحجه، سال 212 ق در اطراف مدینه و در منطقه «صریا» چشم به جهان گشود. پدر گرامی‌اش حضرت جواد علیه‌السلام و مادر ارجمندش سمانه مغربیه از بانوان با فضیلت تاریخ می‌باشد. مشهورترین القاب آن گرامی نجیب، مرتضی، هادی، نقی، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب، متوکل و عسکری است و در برخی منابع «ابوالحسن الثالث» و «فقیه عسکری» نیز گفته‌اند.<br> آن بزرگوار در سال 220 و در هشت سالگی به مقام خطیر امامت نائل گردید و به مدت 33 سال رهبری اهل ایمان را عهده‌دار بود. امام هادی علیه‌السلام دوران امامت خویش را با خلفاء ستمگر عباسی همچون معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز سپری کرد.<br></font> <p class="p2"><font size="2">عظمت باری تعالی<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> شناخت وجود خداوند و اوصاف جلال و جمال باری تعالی در حد شایستگی هر انسانی، به غیر از طریق اهل بیت: امری ناممکن است؛ گرچه هر کسی نسبت به فراخور استعدادش خداوند را می‌شناسد و به او ایمان می‌آورد؛ اما بیان عظمت حق از زبان اهل بیت: جلوه‌ای دیگر دارد و آنان کامل‌ترین و مطمئن‌ترین منبع وحی و سرچشمه توحیدند. امام هادی علیه‌السلام در تبیین صفات خداوند می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُوصَفُ إِلَّا به ما وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ وَ أَنَّی یُوصَفُ الَّذِی تَعْجِزُ الْحَوَاسُّ أَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاْءَوْهَامُ أَنْ تَنَالَهُ وَ الْخَطَرَاتُ أَنْ تَحُدَّهُ وَ الاْءَبْصَارُ عَنِ الاْءِحَاطَةِ بِهِ نَأَی فِی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَأْیِهِ کَیَّفَ الْکَیْفَ به غیرِ أَنْ یُقَالَ کَیْفَ وَ أَیَّنَ الاْءَیْنَ بِلَا أَنْ یُقَالَ أَیْنَ هُوَ مُنْقَطِعُ الْکَیْفِیَّةِ وَ الاْءَیْنِیَّةِ الْوَاحِدُ الاْءَحَدُ جَلَّ جَلَالُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ؛(1) خداوند متعال توصیف نشود، جز بدانچه خود وصف کرده است و چگونه توصیف می‌شود آن وجودی که حواس مخلوقات از درکش ناتوان است و اوهام و خیالات به آن نمی‌رسند و تصور و اندیشه‌ها به حقیقتش آگاه نمی‌گردند و در افق نگاه چشم‌ها نگنجد! او با همه نزدیکی دور است و با همه دوری‌اش نزدیک. چگونگی را پدید آورد و خودش چگونه نیست. مکان را آفرید، ولی خود مکانی ندارد و از چگونگی و مکان داشتن جداست. یگانه است و بی‌همتا. با شکوه است و نام‌ها و اسمائش همه مقدس‌اند و پاک.»<br> سعدی در بوستان در توضیح این معنا سروده است:<br> جهان متفق بر الهیتش فرو مانده از کنه ماهیتش<br> نه ادراک بر کنه ذاتش رسد نه فکرت به غور صفاتش رسد<br> بشر ماورای جلالش نیافت بصر منتهای جمالش نیافت<br> نه هر جای مرکب توان تاختن که جاها سپر باید انداختن<br> نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم نه در ذیل وصفش رسد دست فهم<br> در این بحر جز مرد داعی نرفت گمان شد که دنبال راعی نرفت<br> چه شب‌ها نشستم در این سیر گم که دهشت گرفت آستینم که قُم<br></font> <p class="p2"><font size="2">شکوه بندگی<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> از منظر فرهنگ متعالی توحید، عبودیت و بندگی حضرت حق تعالی است که بالاتر از آن مقامی برای مخلوق متصور نیست:<br> بلندی بایدت افکندگی کن خدا را باش و کار بندگی کن<br> امام دهم علیه‌السلام در تبیین مقام بندگی می‌فرماید:<br> «مَنِ اتَّقَی اللَّهَ یُتَّقَی وَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ یُطَاعُ وَ مَنْ أَطَاعَ الْخَالِقَ لَمْ یُبَالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقِینَ وَ مَنْ أَسْخَطَ الْخَالِقَ فَلْیَیْقِنْ أَنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقِین؛(2) هر که از نافرمانی خدا بپرهیزد، [مردم] از نافرمانی او پرهیز کنند و هر کس خدا را اطاعت کند، [دیگران] از او اطاعت می‌کنند و کسی که از دستورات خالق فرمان برد، هیچ باکی از خشم مخلوقین نخواهد داشت و هر کس خالق را به خشم آورد، او باید بداند که از خشم مردم در امان نخواهد بود.»<br> گرت این بندگی تمام شود چرخ و انجم ترا غلام شود<br> مقام عبودیت و بندگی آن چنان اهمیت دارد که امیر مؤمنان علی علیه‌السلام در این زمینه به بندگی خود در برابر خداوند متعال افتخار می‌کرد و می‌فرمود: «إِلَهِی کَفَی بِی عِزّا أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْدا وَ کَفَی بِی فَخْرا أَنْ تَکُونَ لِی رَبّا أَنْتَ کَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِی کَمَا تُحِبُّ؛(3) پروردگارا! این عزت برای من بس است که بنده تو باشم و بالاترین افتخار برای من آن است که تو پروردگار من باشی. تو همان گونه‌ای که دوست دارم. پس مرا آن طوری که دوست داری، قرار ده!»<br></font> <p class="p2"><font size="2">ریشه‌ها و نتایج تکبر<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> در سیره تربیتی امام هادی علیه‌السلام برای تربیت نفوس و زدودن صفات ناپسند از وجود آدمی به زمینه‌ها و ریشه‌های خودپسندی اشاره شده است. آن حضرت می‌فرماید: «مَنْ اَمِنَ مَکْرَ اللَّهِ وَ أَلِیمَ أَخْذِهِ تَکَبَّرَ حَتَّی یَحِلَّ بِهِ قَضَاوُهُ وَ نَافِذُ أَمْرِهِ وَ مَنْ کَانَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ هَانَتْ عَلَیْهِ مَصَائِبُ الدُّنْیَا وَلَوْ قُرِضَ وَ نُشِرَ؛(4) هر کس از مکر و مؤاخذه دردناک خداوند، خود را در امان احساس کند، تکبر می‌ورزد تا اینکه با قضا و تقدیر خداوند مواجه گردد؛ اما انسانی که بر دلیل روشنی از پروردگارش دست یافته است، مصیبتهای دنیا بر او سخت نخواهد بود؛ گرچه قطعه قطعه شده و جاجزاء بدنشج پراکنده شود.»<br> طبق این رهنمودِ ارزشمند، هر شخصی در راه رسیدن به تکامل و مقام والای انسانیت لازم است که هرگز از وجود خداوند متعال و محاسبه و مؤاخذه‌اش غفلت نکند. غفلت از خداوند و روز معاد، انسان را به انواع مفاسد دچار می‌کند و در حقیقت از خدا فراموشی به خود فراموشی تنزل یافته، هدف خود را در زندگی گم می‌کند. چنین فرد غافلی از خود هرگز نمی‌پرسد که:<br> از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم<br> اما اگر انسان خود را در پرتو نور الهی قرار دهد و از نسیم رحمت حق بهره‌ور گردد، هرگز در مقابل حوادث و مصائب دنیوی مغلوب نمی‌گردد؛ چرا که به پشتوانه‌ای قوی همچون نیروی حق تکیه زده و در حصاری محکم پناه گرفته است. بنابراین، ریشه مهم لغزش‌ها، خطاها و آلوده شدن به صفات ناپسند، همان غفلت از خداوند و خود فراموشی است که اشخاص را از رسیدن به اهداف والای انسانی باز می‌دارد. امام دهم علیه‌السلام در روایتی دیگر به عواقب زیانبار صفت ناپسند تکبر اشاره کرده و در این مورد هشدار داده و فرموده است: «مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ عَلَیْهِ؛(5) هر کس از خود راضی باشد، غضب کنندگان بر او بسیار خواهند شد.»<br> صفت تکبر انسان را نه تنها در معرض خشم مردم، بلکه مورد غضب خداوند نیز قرار می‌دهد که در قرآن فرمود: «إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ»؛(6) «خداوند گردنکشان [و متکبران] را دوست ندارد.»<br> عذاب جهنم و محرومیت از الطاف الهی از دیگر رهاوردهای تکبر است.<br> خویشتن را بزرگ می‌بینی؟ راست گفتند یک دو بیند لوچ<br> در روایت آمده است که روزی حضرت سلیمان بن داود8 امر کرد که تمام پرندگان و انس و جن به همراه او بیرون آمده، در بساط شگفت انگیز سلیمان علیه‌السلام جای گیرند. دویست هزار نفر از بنی آدم و دویست هزار نفر از جنیان با او بودند. بساط او به قدری بلند شد که صدای تسبیح ملائکه را در آسمان‌ها شنید. سپس بساط او آن قدر پایین آمد که کف پایش به دریا رسید. در آن حال، ندایی آسمانی به اصحاب سلیمان علیه‌السلام گفت: اگر در دل فرمانروای شما (سلیمان علیه‌السلام) ذره‌ای تکبر بود، بیشتر از آنچه بلند کرده‌اند، او را به زمین فرو می‌بردند.(7)<br> ز خاک آفریدت خداوند پاک پس ای بنده افتادگی کن چو خاک<br> تواضع سر رفعت افرازدت تکبر به خاک اندر اندازدت<br></font> <p class="p2"><font size="2">ارزش علم و دانش<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> کسب علم و دانش از مهم‌ترین شیوه‌های رسیدن به قله کمال است و انسان بدون علم ره به جایی نمی‌برد. امام دهم علیه‌السلام بر این باور بود که برای نیل به مقاصد عالی انسانی لازم است که افراد به دنبال دانش و معرفت باشند؛ چرا که بدون آگاهی هیچ رهروی به مقصد نرسد.<br> آن رهبر فرزانه در گفتاری ارزشمند می‌فرماید: «إِنَّ الْعَالِمَ وَ الْمُتَعَلِّمَ شَرِیکَانِ فِی الرُّشْدِ؛(8) دانشمند و دانشجو هر دو در رشد و هدایت شریک‌اند.» اگر علماء و متفکران جامعه تلاش نکنند و عموم مردم نیز به دنبال آموزش نباشند، سطح افکار مردم رشد نمی‌یابد و پیشرفت صورت نمی‌گیرد.<br> شرف و قیمت و قدر تو به فضل هنر و است نه به دیدار و به دینار و به سود و به زیان<br> اساسا برای تهذیب نفس و پیمودن راه کمال، علماء اخلاق، معرفت و کسب آگاهی را از عوامل مؤثر در روح و روان آدمی می‌دانند. آری، دانش انسان را به خطرات راه آگاه می‌کند و عظمت و عزت خداوندی را به یاد می‌آورد و انسان شایسته هر قدر علم و دانشش بالاتر باشد، تواضع و صفات حمیده در وجودش بیشتر شکوفا می‌گردد. انسان کمال خواه با معرفت به ناتوانی و مقام پایین خود و اطلاع از عظمت حق و شکوه و جلال کبریایی‌اش در راه رشد و تهذیب گام برمی‌دارد.<br> امام هادی علیه‌السلام ارزش دانشمندان را بالاتر از خود علم و دانش می‌دانست و می‌فرمود: «أَرْجَحُ مِنَ الْعِلْمِ حَامِلُهُ؛(9) دانشمند از دانش برتر است.» البته علم و دانش بعد از غلبه صفات زشت و فساد افراد تأثیرگذاری اندکی دارد؛ چنان که حضرت علی النقی علیه‌السلام فرمود: «اَلْحِکْمَةُ لَا تَنْجَعُ فِی الطِّبَاعِ الْفَاسِدَةِ؛(10) حکمت در طبیعتهای فاسد سودی نمی‌بخشد.»<br></font> <p class="p2"><font size="2">موقعیت ممتاز مکانهای مقدس<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> در بینش توحیدی اسلام، انسان هر لحظه و در هر زمان و مکان در محضر خداست؛ اما خداوند متعال برای تقرب بیشتر بندگانش و برای آسایش و آرامش آنان، زمان‌ها و مکانهایی را معین کرده است که ویژگی خاصی دارند. امام علی النقی علیه‌السلام با اشاره به موقعیت ممتاز اماکن مقدس فرمود:<br> «اِنَّ لِلَّهِ بُقَاعا یُحِبُّ اَنْ یُدْعَی فِیهَا فَیَسْتَجِیبُ لِمَنْ دَعَاهُ وَ الْحَیْرُ مِنْهَا؛(11) خداوند مکانهای مقدسی دارد که دعا در آن جاها را دوست می‌دارد. پس هر کس در آن مکان‌ها او را بخواند، اجابتش می‌کند و حائر حسینی علیه‌السلام یکی از آن‌هاست.»<br> پیشوای دهم در این سخن، نکات مهمی را مورد توجه قرار داده و به مشتاقان فرهنگ اهل بیت علیهم‌السلام گوشزد کرده است: نخست به ارزش این مکانهای شریف پرداخته و آن‌ها را بقعه‌های خدایی نامیده، سپس اهمیت دعا و استجابت آن را در این مکان‌ها مورد تأکید قرار داده و در آخر، مزار دلربای حضرت سید الشهداء علیه‌السلام ، را از مصادیق بارز بقاع الهی و محل استجابت دعای بندگان شمرده است.<br> امام هادی علیه‌السلام در کلام دیگری عظمت بارگاه امام حسین علیه‌السلام را این گونه بیان می‌کند: «هر کس از منزل خود به قصد زیارت بارگاه حضرت حسین علیه‌السلام حرکت کند و به نزد فرات برسد و در آنجا غسل کند، از رستگاران نوشته می‌شود و هر گاه به امام حسین علیه‌السلام سلام کند، از سعادتمندان محسوب می‌گردد و اگر از نماز زیارت فارغ شد، فرشته‌ای از سوی خداوند متعال به او می‌گوید: رسول خدا9 به تو سلام می‌رساند و می‌گوید: تمام گناهانت بخشوده شد، اعمال را از نو شروع کن!»(12)<br></font> <p class="p2"><font size="2">روزگار ناسازگار<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> گاهی این نکته به ذهن می‌آید که آیا واقعا برخی زمان‌ها، مکان‌ها و یا عوامل و حوادث طبیعی در زندگی انسان دخالت دارند؟ آیا بدی و خوبی و شوم بودن را می‌توان به روزها و روزگاران نسبت داد؟ امام هادی علیه‌السلام پاسخ این پرسش را به یکی از یارانش توضیح داد.<br> حسن به مسعود می‌گوید: به محضر مولایم حضرت ابوالحسن الهادی علیه‌السلام رسیدم. در آن روز چند حادثه ناگوار و تلخ برایم رخ داده بود؛ انگشتم زخمی شده و شانه‌ام در اثر تصادف با اسب سواری صدمه دیده و در یک نزاع غیر مترقبه لباسهایم پاره شده بود. به این خاطر، با ناراحتی تمام در حضور آن گرامی گفتم: عجب روز شومی برایم بود! خدا شرّ این روز را از من باز دارد! امام هادی علیه‌السلام فرمود: «یَا حَسَنُ هَذَا وَ أَنْتَ تَغْشَانَا تَرْمِی بِذَنْبِکَ مَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ؛ ای حسن! این [چه سخنی است که می‌گویی] با اینکه تو با ما هستی، گناهت را به گردن بی‌گناهی می‌اندازی! [روزگار چه گناهی دارد!]»<br> حسن بن مسعود می‌گوید: با شنیدن سخن امام علیه‌السلام به خود آمدم و به اشتباهم پی بردم. گفتم: آقای من! اشتباه کردم و از خداوند طلب بخشش دارم. امام فرمود: ای حسن! روزها چه گناهی دارند که شما هر وقت به خاطر خطاها و اعمال نادرست خود مجازات می‌شوید، به ایام بدبین می‌شوید و به روز بد و بیراه می‌گویید! حسن گفت: ای پسر رسول خدا!، برای همیشه توبه می‌کنم و دیگر عکس العمل رفتارهایم را به روزگار نسبت نمی‌دهم. امام در ادامه فرمود: «یَا حَسَنُ اِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمُثِیبُ وَ الْمُعَاقِبُ وَ الْمُجَازِی بِالاْءَعْمَالِ عَاجِلاً وَ آجِلاً؛<br> ای حسن! به طور یقین خداوند متعال پاداش می‌دهد و عقاب می‌کند و در مقابل رفتارها در دنیا و آخرت مجازات می‌کند.»(13)<br></font> <p class="p2"><font size="2">شیوه حفظ دوستان<br> &nbsp;</font></p><font size="2"> از منظر امام دهم علیه‌السلام یکی از ویژگیهای اولیاء خدا و انسانهای صالح عفو و گذشت و پذیرش عذر دیگران است. ایوب بن نوح می‌گوید: آن حضرت طی نامه‌ای به یکی از یاران ما که موجب ناراحتی شخصی شده بود، توصیه کرد که برو از فلانی عذر خواهی کن و بگو: «إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ به عبدٍ خَیْرا إِذَا عُوتِبَ قَبِلَ؛(14) اگر خداوند خیر بنده‌ای را بخواهد، [او را حالتی عطا می‌کند که[ هرگاه از او عذر خواسته شد، می‌پذیرد.» تو نیز عذر ما را بپذیر!<br> برای پاسداری از حریم دوستان نیک نباید در باره آنان سخت‌گیری کرد، بلکه باید در موارد لغزش و خطایشان عفو و گذشت پیشه کرد و عذرشان را پذیرفت؛ زیرا اگر به بهانه‌های ساده، انسان دوستان خود را طرد کند و از خود دور سازد، به مرور زمان غریب و تنها خواهد ماند و مخالفانش افزایش می‌یابند؛ در حالی که دوستان خوب بازوی نیرومندی در زندگی افراد به شمار می‌آیند. لقمان حکیم به فرزندش سفارش می‌کرد که: «یَا بُنَیَّ اتَّخِذْ أَلْفَ صَدِیقٍ وَ أَلْفٌ قَلِیلٌ وَ لَا تَتَّخِذْ عَدُوّا وَاحِدا وَ الْوَاحِدُ کَثِیرٌ؛(15) فرزندم هزار دوست بگیر و البته هزار کم است و یک دشمن برای خودت درست نکن که یکی هم زیاد است.»<br> بنابراین، برای رسیدن به سعادت و توفیق در زندگی، انسان باید از دوستان خوب محافظت کند و با اختلاف کوچک و جزئی و لغزشهای ساده نباید آنان را از دست بدهد، بلکه شیوه اهل بیت علیهم‌السلام را در نظر بگیرد و از گناهانشان بگذرد. اگر عذر خواهی کردند، بپذیرد و عفو و گذشت پیشه کند.<br> سعدی گفته:<br> با مردم سهل‌گوی دشوار مگوی با آن که درِ صلح زند جنگ مجوی<br></font> <p class="pey_titr"><font size="2">پی نوشت ها :<br> &nbsp;</font></p> <p class="pey_body"><font size="2">1. تحف العقول، ص 482؛ الکافی، ج 1، ص 138. <br> 2. تحف العقول، ص 482.<br> 3. بحارالانوار، ج 74، ص 402.<br> 4. تحف العقول، ص 483.<br> 5. بحارالانوار، ج 69، ص 316.<br> 6. نحل / 23.<br> 7. معراج السعاده، ص 270؛ محجة البیضاء، ج 6، ص 213.<br> 8. کشف الغمه، ج 2، ص 386.<br> 9. اعلام الدین، ص 311.<br> 10. همان.<br> 11. تحف العقول، ص 482.<br> 12. کامل الزیارات، ص344.<br> 1. بحارالانوار، ج 56، ص 2.<br> 2. مستدرک الوسائل، ج 8، ص 329.<br> 3. وسائل الشیعه، ج12، ص 16.</font></p> <font size="2"><span class="p_zam">منبع:دوماهنامه مبلغان، شماره 74، دی و بهمن 1384، صص 41 تا 48</span><br> /ع</font></div><font size="2"> <br> </font> text/html 2015-03-25T08:17:34+01:00 imam10.mihanblog.com رحمان نجفی چهل مروارید از صدف وجود امام هادی علیه السلام http://imam10.mihanblog.com/post/28 <br> چهل مروارید از صدف وجود امام هادی علیه السلام <p><br> &nbsp;</p> <div class="authour"><br> <br> <br> <br> &nbsp;</div> <div class="td">گویند سخنان و نوشته های هر کس مبیّن روحیات و شخصیت وی می‌باشد. امیرالمومنین علیه السلام می‌فرماید: معرفِ هر کس زبان اوست و تا هنگامی که سخن نگفته در پشت زبانش پنهان است. کسی که به منبع فیض الهی وصل است سخنان پُر مغز و گرانبهایی ارائه می‌دهد که انسان ساز و سرنوشت ساز است. در این مقاله برخی از غنچه های کلام امام هادی علیه السلام را دستچین نموده و برای بهره گیری، تقدیم عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت می‌نماییم. <br> <p class="t">1- شکر و شاکر<br> &nbsp;</p> «الشاکِرُ أَسعَدُ بِالشکر مِنهُ بِالنعمَةِ الَتی أَوجَبَتِ الشکرَ لاَِنَّ النعَمَ مَتاعٌ وَ الشکرُ نِعَم وَ عُقبی.»؛ <br> شخص شکرگزار، به سبب شکر، سعادتمند تر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است. زیرا نعمت، کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمتِ دنیا و آخرت است. <br> <p class="t">2- جایگاه اجابت دعا<br> &nbsp;</p> «إِنَّ لله بِقاعًا یُحِبُّ أَن یُدْعی فیها فَیَستجیبَ لِمَن دَعاهُ وَ الحَیْرُ مِنها.»؛ <br> همانا برای خداوند بقعه‌هایی است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت رساند، و حائر - حسین علیه السلام- یکی از آن‌هاست. <br> <p class="t">3- خدا ترسی<br> &nbsp;</p> «مَنِ اتقَی الله یُتقی، وَ مَنْ أَطاعَ الله یُطاعُ، وَ مَنْ أَطاعَ الْخالِقَ لَم یُبالِ سَخَطَ الَمخلوقینَ؛ و مَنْ أَسْخَطَ الخالِقَ فَلییقَنَ أَنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَط الَمخلوقینَ.»؛ <br> هر کس از خدا بترسد، مردم از او بترسند، و هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هر که مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگان ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می‌شود. <br> <p class="t">4- اطاعت خیرخواه<br> &nbsp;</p> «مَن جَمَعَ لَکَ وُدَّهُ وَ رَأیَهُ فَاجْمَع لهُ طاعَتکَ.»؛<br> هر که دوستی و نظر نهاییاش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان. <br> <p class="t">5- اوصاف پروردگار<br> &nbsp;</p> «إِنَّ الله لا یُوصَفُ إِلاّ به ما وَصَفَ بِهِ نفسَهُ، وَ أَنّی یُوصَفُ الَّذی تعْجِزُ الحَواسُّ أَنْ تدرکَهُ وَ الاَْوهامُ أَن تنالَهُ وَ الخَطَراتُ أَنْ تحُدَّهُ وَ الاْبصارُ عَنِ الاِحاطَةِ بِهِ. نأی فی قربهِ وَ قَرُبَ فی نَأیِهِ، کَیَّفَ الکَیْفَ به غیرِ أَن یُقالَ: کَیفَ، وَ أَیَّنَ الایْنَ بلا أَنْ یُقالَ: أَینَ، هُوَ مُنقَطِعُ الکَیفِیةِ وَ الاینیَّةِ، أَلواحِدُ الاْحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ وَ تقَدّسَت أَسماؤُهُ.»؛ <br> به راستی که خدا، جز بدانچه خودش را وصف کرده، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کُنه او پی نبرند، و در دیده‌ها نگنجد؟ او با همه نزدیکیاش دور است و با همه دوریاش نزدیک. کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون این که خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان بر کنار است. یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نام‌هایش پاکیزه است. <br> <p class="t">6- اثر بخش خداست، نه روزگار<br> &nbsp;</p> «لا تعْدُ ولا تجعَل لِلایامِ صُنعًا فی حُکم ِالله.»؛<br> از حدّ خود تجاوز نکن و برای روزگار هیچ اثری در حکم خدا قرار نده. <br> <p class="t">7- نتیجه بی اعتنایی به مکر خدا<br> &nbsp;</p> «مَن أَمِنَ مَکرَالله وَ أَلیمَ أَخذِهِ، تکبَّرَ حَتی یَحِلَّ بهِ قَضاؤُهُ وَ نافِذُ أَمْرِهِ، وَ مَن کانَ عَلی بَینة مِن رَبِّهِ هانَتْ عَلیهِ مَصائِبُ الدنیا وَ لوْ قرِضَ وَ نشِرَ.»؛ <br> هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده زندگی کند، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستی، محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید، اگر چه مقراض- قیچی- شود و ریز ریز گردد. <br> <p class="t">8- تقیّه<br> &nbsp;</p> «لوْ قلتُ إِنَّ تارِکَ التقِیةِ کتارِکِ الصَّلوةِ لکنتُ صادِقا.»؛<br> اگر بگویم کسی که تقیّه را ترک کرده، مانند کسی است که نماز را ترک کرده، راست گفته‌ام. <br> <p class="t">9- جبران نقص<br> &nbsp;</p> «لِبَعض مَوالیهِ: عاتِب فلانا وَ قل لهُ: إنَّ اللهَ إِذا أَرادَ به عبد خَیرًا إِذا عُوتِبَ قَبِلَ.»؛<br> امام علی النقی علیه السلام به یکی از دوستانش فرمود: فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده ای خواهد، وی را توبیخ نماید، پس هر گاه توبیخ شود، بپذیرد. [و در صدد جبران نقص خود برآید.] <br> <p class="t">10- دنیا جایگاه آزمایش<br> &nbsp;</p> «إِن الله جَعَلَ الدنیا دارَ بَلوی وَالاخِرَةَ دارَ عُقبی وَ جَعَلَ بَلوَی الدنیا لِثوابِ الاْخِرَةِ سَبَبًا وَ ثَوابَ الاْخِرَةِ مِنْ بَلوَی الدنیا عِوَضًا.»؛ <br> همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش ساخته و آخرت را سرای رسیدگی قرار داده است، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است. <br> <p class="t">11- ستمکار بردبار<br> &nbsp;</p> «إنَّ الظالِمَ الحالِمَ یَکادُ أَنْ یُعفی علیهِ بحِلمِهِ؛ و إِنَّ المحِقَّ السفیهَ یَکادُ أَنْ یُطفِیءَ نورَ حقهِ بِسَفههِ.»؛<br> به راستی ستمکار بردبار، چه بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و صاحب حق نابخرد، چه بسا که به سفاهت خود، نور حقِّ خویش را خاموش کند. <br> <p class="t">12- آدم بی شخصیّت<br> &nbsp;</p> «مَنْ هانتْ عَلیهِ نَفسُهُ فَلا تأمَنْ شَرَّهُ.»؛<br> کسی که خود را پست شمارد، از شرّ او در امان مباش. <br> <p class="t">13- دنیا جایگاه سود و زیان<br> &nbsp;</p> «أَلدنیا سُوقٌ رَبحَ فیها قَومٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.»؛ <br> دنیا بازاری است که گروهی در آن سود می‌برند و دسته ای زیان می‌بینند. <br> <p class="t">14- حسد و خودخواهی<br> &nbsp;</p> «أَلحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طلبِ العِلمِ داع إِلَی الغَمطِ وَ الجَهلِ، وَالبُخلُ أَذمُّ الاخلاقِ وَ الطَّمَعُ سَجِیَّة سَیئَةٌ.»؛ <br> حسد، نیکویی‌ها را نابود سازد، و دروغ، دشمنی آوَرَد، و خود پسندی مانع از طلب دانش و خواهان خواری و جهل گردد، و بخل ناپسندیده‌ترین خُلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است. <br> <p class="t">15- پرهیز از تملق<br> &nbsp;</p> «قالَ أَبوالحَسَنِ الثّالِثِ علیه السلام لِرَجُل وَ قَدْ أَکثَرَ مِن إِفراطِ الثناءِ عَلَیهِ: أَقبِل عَلی شَأنِکَ، فَإِنَّ کَثرَةَ المَلَقِ یهْجُمُ عَلَی الظنَةِ وَ إِذا حَللتَ مِنْ أَخیکَ فی مَحَلِّ الثقَةِ، فَاعْدِلْ عَنِ الْمَلَقِ إِلی حُسْنِ النیَّةِ.»؛ <br> امام هادی علیه السلام به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود فرمودند:از این کار خود داری کن که تملقِ بسیار، بد گمانی به بار می‌آورد و اگر اعتماد برادر مؤمنت از تو سلب شد از تملق او دست بردار و حسن نیّت نشان ده. <br> <p class="t">16- جایگاه حُسن ظنّ و سوء ظنّ<br> &nbsp;</p> «إِذا کانَ زَمانُ العَدلِ فیهِ أَغلَبَ مِنَ الجَورِ فَحَرامٌ أَنْ یَظُنَّ بأَحَد سُوءً حَتی یَعلَمَ ذلِکَ مِنهُ، وَ إِذا کانَ الجَورُ أَغلَبَ فیهِ مِنَ العَدلِ فَلَیسَ لاَِحَد أَن یَظُنَّ بِأَحَد خَیرًا ما لَمْ یَعلَم ذلِکَ مِنهُ.»؛ <br> هر گاه در زمانه ای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بد گمانی به دیگری حرام است، مگر آن که - آدمی- بدی از کسی ببیند؛ و هر گاه در زمانه ای ظلم بیش از عدل باشد، تا وقتی که - آدمی- خیری از کسی نبیند، نباید به او خوشبین باشد. <br> <p class="t">17- بهتر از نیکی و زیباتر از زیبایی</p> <br> «خَیرٌ مِنَ الخَیرِ فاعِلُهُ، وَ أَجْمَلُ مِنَ الجَمیلِ قائِلهُ، وَ أَرجَحُ مِنَ العِلمِ حامِلهُ، وَ شَرّ مِنَ الشرِّ جالِبُهُ، وَ أَهْوَلُ مِنَ الهَولِ راکِبُهُ.»؛ <br> بهتر از نیکی، نیکوکار است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است. <br> <p class="t">18- توقّع بیجا<br> &nbsp;</p> «لا تطلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدَرتَ عَلَیهِ، ولاَالوَفاءَ لِمَنْ غَدَرْتَ بهِ، وَلاَ النصحَ مِمَّنْ صَرَفتَ سُوءَ ظنِکَ إِلَیْهِ، فَإِنما قَلبُ غَیْرِکَ کقَلبِکَ لهُ.»؛ <br> از کسی که براو خشم گرفته ای، صفا و صمیمیّت مخواه و از کسی که به وی خیانت کرده ای، وفا مطلب و از کسی که به او بدبین شده ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش، که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آن‌هاست. <br> <p class="t">19- برداشت نیکو از نعمت‌ها<br> &nbsp;</p> «أَلقوا النعَمَ به حسن مجاورت‌ها وَ التمِسُوا الزِّیادَةَ فیها بِالشکرِ عَلیْها، وَاعلَمُوا أَنَّ النفسَ أَقبَلُ شَیء لِما أَعطَیتَ وَ أَمنَعُ شَیء لِما مَنَعْتَ.»؛ <br> نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی رو آورنده‌ترین چیز است به آنچه به او بدهی و بازدارنده‌ترین چیز است از آنچه که از او بازداری. <br> <p class="t">20- خشم به زیردستان<br> &nbsp;</p> «أَلغضَبُ عَلی مَنْ تملِکُ لُؤمٌ.»؛<br> خشم بر زیردستان از پستی است. <br> <p class="t">21- عاقّ والدین<br> &nbsp;</p> «أَلعُقوقُ ثکلُ مَنْ لمْ یَثکَلْ.»؛<br> نافرمانی فرزند از پدر و مادر، داغِ داغ نادیدگان است. <br> <p class="t">22- تأثیر صله رحم در ازیاد عمر<br> &nbsp;</p> «إِنَّ الرَّجُلَ لیَکونَ قَدْ بَقِی مِنْ أَجَلِهِ ثلاثونَ سَنَةً فَیَکُونُ وُصُولاً لِقَرابَتِهِ وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیَجعلُهَا الله ثَلاثَةً وَ ثَلاثینَ سَنةً، وَ إِنَّهُ لیَکونَ قَدْ بَقِی مِن أَجَلِهِ ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ سَنَةً فَیَکونُ عاقّا لِقرابَتِهِ قاطِعًا لِرَحِمِهِ، فَیَجعَلهَا الله ثَلاثَ سِنینَ.»؛ <br> چه بسا شخصی که از عمرش سی سال باقی مانده باشد ولی به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به 33 سال برساند؛ و چه بسا کسی که از مدّت عمرش 33 سال باقی مانده باشد، به خاطر آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند آن را به سه سال برساند. <br> <p class="t">23- نتیجه عاقّ والدین<br> &nbsp;</p> «أَلعُقوقُ یُعَقبُ الْقلةَ وَ یُؤَدّی إِلَی الذلةِ.»؛<br> نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند. <br> <p class="t">24- بیطاقتی در مصیبت<br> &nbsp;</p> «أَلمُصیبَة لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلجازِع إِثنانِ.»؛<br> مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بیطاقتی می‌کند دوتاست. <br> <p class="t">25- همراهان دنیا و آخرت<br> &nbsp;</p> «أَلناسُ فِی الدنیا بِالاموالِ وَ فِی الاخِرَةِ بالاعمال.»؛<br> مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند. <br> <p class="t">26- شوخی بیهوده<br> &nbsp;</p> «أَلهَزلُ فَکاهَة السفهاءِ وَ صَناعَة الجُهّال.»؛<br> مسخرگی، تفریح سفیهان و کار جاهلان است. <br> <p class="t">27- زمان جان دادن<br> &nbsp;</p> «أذکُر مَصْرَعَکَ بَینَ یَدَی أَهلِکَ، وَلا طبیبٌ یَمنعُکَ وَلاحَبیبٌ یَنفعُکَ.»؛<br> وقت جان دادن خود را نزد خانواده‌ات به یاد آر که در آن هنگام طبیبی جلوگیر مرگت و دوستی نفع رسانت نباشد. <br> <p class="t">28- نتیجه جدال<br> &nbsp;</p> «أَلمِراءُ یُفسِدُ الصِّداقَةَ القَدیمَةَ وَ یُحَلِلُ العُقدَةَ الوَثیقَةَ وَ أَقَلُّ ما فیهِ أَنْ تکونَ فیهِالمُغالبَة وَ المُغالَبَة أُسُّ أَسبابِ القَطیعَةِ.»؛<br> جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوندِ اعتماد را می‌گسلد و کمترین چیزی که در آن است غلبه بر دیگری است، که آن هم سبب جدایی می‌شود. <br> <p class="t">29- حکمت ناپذیری دل فاسد<br> &nbsp;</p> «أَلحِکمَة لا تنجَعُ فِی الطباعِ الفاسِدَةِ.»؛<br> حکمت، اثری در دلهای فاسد نمی‌گذارد. <br> <p class="t">30- درک لذت<br> &nbsp;</p> «أَلسَّهَرُ أَلذُّ لِلمَنامِ وَالْجُوعُ یَزیدُ فی طیبِ الطَّعام.»؛<br> شب بیداری، سبب لذتبخشی خواب، و گرسنگی سبب خوش خوراکی در طعام ناب است. <br> <p class="t">31- اسیر زبان<br> &nbsp;</p> «راکِبُ الحَرُون أَسیرُ نفسِهِ، وَالجاهِلُ أَسیرُ لِسانِهِ.»؛<br> کسی که اسیر هوای نفس خویش است؛ گویا بر اسب سرکش، سوار است، و نادان، اسیر زبان خویش است. <br> <p class="t">32- تصمیم قاطع<br> &nbsp;</p> «أُذکُرْ حَسَراتِ التفریطِ بِأَخذِ تقدیمِ الحَزمِ.»؛<br> افسوسِ کوتاهی در انجام کار را با گرفتن تصمیم قاطع جبران کن. <br> <p class="t">33- خشم و کینه توزی<br> &nbsp;</p> «أَلعِتابُ مِفتاحُ الثقالِ، وَالْعِتابُ خَیرٌ مِنَ الحِقدِ.»؛<br> خشم و تندی، کلیدِ گرانباری است و خشم، شدیدتر از کینه توزی است. <br> <p class="t">34- ظهور مقدَّرات<br> &nbsp;</p> «أَلمَقادیرُ تریکَ مالا یَخْطُرُ بِبالِکَ.»؛<br> مقدَّرات، چیزهایی را بر تو نمایان می‌سازد که به فکرت خطور نکرده است. <br> <p class="t">35- خود خواهان مغضوب<br> &nbsp;</p> «مَن رَضِی عَنْ نفسِهِ کَثرَ السّاخِطونَ عَلَیهِ.»؛<br> هر که از خود راضی باشد، خشمگیران بر او زیاد خواهند بود. <br> <p class="t">36- تباهی فقر<br> &nbsp;</p> «أَلفقرُ شَرَهُ النفسِ وَ شِدةُ القنوطِ.»؛<br> فقر، مایه آزمندی نفس و سببِ ناامیدی زیاد است. <br> <p class="t">37- راه پرستش<br> &nbsp;</p> «لو سَلکَ الناسُ وادِیًا شُعَبًا لَسلکتُ وادِی رَجُل عَبَدَالله وَحدَهُ خالِصًا.»؛<br> اگر مردم به راه های گوناگونی روند، من به راه کسی که خدا را خالصانه می‌پرستد خواهم رفت.<br> <p class="t">38- آثار گوشتخواری<br> &nbsp;</p> «مَن ترَکَ اللحْمَ أَرْبَعینَ صَباحًا ساءَ خُلقهُ وَ مَنْ أَکَلَ اللحْمَ أَربَعینَ صَباحًا ساءَ خُلقهُ.»؛<br> کسی که چهل روز گوشت نخورد، بد خُلقی پیدا کند، و کسی که چهل روز پی در پی نیز گوشت بخورد اخلاقش بد شود.<br> <p class="t">39- یگانگی خدا<br> &nbsp;</p> «لم یَزلِ الله وَحْدهُ لا شَیءَ مَعَهُ، ثمَّ خَلقَ الاشیاءَ بَدیعًا وَاخْتارَ لِنفسِهِ أَحسَنَ الاْسْماءِ.»؛<br> خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود، سپس اشیاء را به صورت نوظهور آفرید و برای خودش بهترین نام‌ها را برگزید.<br> <p class="t">40- فروتنی<br> &nbsp;</p> «أَلتواضُعُ أَنْ تعطِی الناسَ ما تحِبُّ أَنْ تعْطاهُ.»؛<br> فروتنی آن است که با مردم چنان کنی که دوست داری با تو چنان باشند.<br> <span class="p_zam">منبع:</span></div> <br> /ج text/html 2015-03-18T09:19:38+01:00 imam10.mihanblog.com رحمان نجفی امام هادی علیه السلام و یک نکته از روانشناسی اجتماعی http://imam10.mihanblog.com/post/31 <font size="3"><br> امام هادی(علیه السلام) و یک نکته از روانشناسی اجتماعی </font><p><font size="3"><br> &nbsp;</font></p><font size="3"> </font><div class="authour"><font size="3">نویسنده: حجت الاسلام کیوان عزتی<br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br> &nbsp;</font></div><font size="3"> </font><div class="td"><font size="3">در این نوشتار قصد داریم تنها به عنوان نمونه، به ترجمه و شرح یکی از روایات صادره از ائمه‌ی معصومین (علیهم‌السلام) که در آن به یک مسأله از مسایل روان‌شناسی اجتماعی اشاره شده است، بپردازیم. این روایت از میان روایات صادره از امام هادی (علیه‌السلام) انتخاب شده است. <br> بررسی تأثیرات متقابل فرد و اجتماع و توجه به تعامل میان فرد و جامعه، موضوعی نیست که صرفاً در عصر حاضر و با ظهور علم روان‌شناسی جدید به آن توجه شده باشد. بسیاری از فلاسفه و حکما از زمان‌های بسیار دور موضوعات روان‌شناسی اجتماعی را به زبان خود و با روش‌های مرسوم عصر خویش مورد بحث و بررسی قرار داده‌اند. در یک تعریف ساده، روان‌شناسی اجتماعی به عنوان علم مطالعه‌ی رفتار متقابل بین انسان‌ها یا علم مطالعه‌ی تعامل انسان‌ها شناخته می‌شود. رفتار فرد در گروه، مسأله‌ی هم رنگی، بررسی نگرش و تغییرات آن، تأثیر عوامل اجتماعی روی رفتار، توجیه خود و ... عمده‌ترین مباحث مورد علاقه‌ی روان‌شناسان اجتماعی است.<br> با توجه به این نکته که اهل بیت (علیهم‌السلام)، حاملان و وارثان وحی و علوم انبیا و خزانه داران علم الهی، منبع علم، معرفت و حکمت هستند و به همین دلیل مؤمنان موظف به اخذ معارف و علوم خود از این منبع هستند و باید نظام معرفتی خود را بر اساس آنچه از این منبع جوشیده و تراوش کرده است، شکل و سامان دهند. برای درک صحیح مسایل مربوط به روان‌شناسی اجتماعی نیز سزاوار است که به این منبع مراجعه کنیم. <br> بدیهی است که سامان دادن علم روان‌شناسی اجتماعی با گرایش اسلامی آن، تلاش گسترده‌ای را می‌طلبد که از موضوع این نوشتار خارج است. در این نوشتار قصد داریم تنها به عنوان نمونه، به ترجمه و شرح یکی از روایات صادره از ائمه‌ی معصومین (علیهم‌السلام) که در آن به یک مسأله از مسایل روان‌شناسی اجتماعی اشاره شده است، بپردازیم. این روایت از میان روایات صادره از امام هادی (علیه‌السلام) انتخاب شده است. <br></font> <font size="3"><b>ترجمه و شرح روایت: <br> </b>قالَ الامامُ أبو الحسن، علىّ الهادى صلوات اللّه و سلامه علیه: <br></font> <p class="p2"><font size="3">* لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدِرْتَ عَلَیْهِ، <br> &nbsp;</font></p><font size="3"> از کسى که نسبت به او کدورت و کینه دارى و مکدر و آزرده خاطرش ساخته‏‌اى یا بر او خشم گرفته‌اى، صفا، یک رنگی، صمیمیت و محبت مجوى. <br> جامعه‌ی سالم، جامعه‌ای است که بین افراد آن جامعه محبت، یک رنگی، صفا و صمیمیت حکم فرما باشد و آحاد آن جامعه هم‌چون اعضای یک خانواده نسبت به هم با صفا معاشرت کنند؛ خشم و غضب بی‌جا، قلب‌های مملو از کینه و کدورت‌های حاصل از اختلاف‌ها، این آرامش اجتماعی را مورد تهدید قرار خواهند داد. کسی که در رفتار خود با دیگران این اصل را رعایت نکرده است، طبیعتاً نباید انتظار صفا و صمیمیت از طرف دیگران داشته باشد. <br></font> <p class="p2"><font size="3">* ولاَ الوَفاءَ مِمَّنْ غَدَرْتَ بهِ، <br> &nbsp;</font></p><font size="3"> و از کسی که به او وفا نکرده‌ای، خیانت کرده‌ای و نیرنگ زده‏اى، وفاداری طلب مکن. <br> قرآن کریم، با این که بزرگ‌ترین دشمن اسلام را یهود و مشرکان می‌داند و در توصیف آنان می‌فرماید: <br> « لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا؛ یهود و مشرکان را لجوج‌ترین دشمن نسبت به افراد با ایمان می‌یابی.»[1] <br> اما همین قرآن، هر زمان که پای پیمان و وفاداری نسبت به آن به میان می‌آید، دستور می‌دهد که مسلمانان پیمان‌های خود را حتی با این گروه‌ها حفظ کنند و چیزی از آن کم نکنند. از این رو می‌فرماید: <br> «إِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ فَاسْتَقیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ؛ مگر با آنان که در نزدیکی مسجد الحرام پیمان بستید، تا آنان به پیمان خود وفادارند، شما نیز وفادار باشید. همانا خداوند پرهیزکاران را دوست می‌دارد.»[2] <br> با این وصف، وفاداری نیز از لوازم جامعه‌ی سالم است و در طرف مقابل، نیرنگ و خیانت از عوامل تهدید کننده‌ی این اصل مهم اجتماعی است. کسی که در رفتار با سایر افراد، طریق خدعه، نیرنگ و خیانت را پیش گرفته و به لوازم وفا متعهد نبوده است نباید از دیگران انتظار وفاداری داشته باشد. <br></font> <p class="p2"><font size="3">* وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ إلَیْهِ، <br> &nbsp;</font></p><font size="3"> هم‌چنین از کسى که نسبت به او بدگمان هستى و تیر بدگمانى‏ات را به او نشانه رفته‏‌‌اى و نسبت به او با سوء ظن برخورد کرده‏‌‌ای، نصیحت، موعظه، خوش‏بینی، خیرخواهى و خلوص طلب نکن. <br> «نصح» و خیرخواهى به این معناست که نه تنها انسان خواهان زوال نعمت از دیگران نباشد بلکه طالب بقاى نعمت و افزون شدن آن براى همه‌ی نیکان و پاکان گردد، یا به تعبیرى دیگر آنچه از خیر، خوبى و سعادت معنوى و مادى براى خویش مى‌خواهد براى دیگران نیز بطلبد و این یکى از فضایل معروف است که در آیات قرآن و روایات اسلامى به آن اشاره شده است. پیامبران الهى خیرخواهان امت‌ها بودند و یکى از صفات بارز آن‌ها همین موضوع بود. <br> قرآن مجید از زبان «نوح» شیخ الانبیا چنین نقل مى‌کند که به قوم خود فرمود: <br> «اُبَلِّغُکُمْ رِسَالاَتِ رَبِّى وَ اَنْصَحُ لَکُمْ وَ اَعْلَمُ مِنَ اللهِ مَا لاَتَعْلَمُونَ؛ رسالت‌هاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى‌کنم و خیرخواه شما هستم و از خداوند چیزهایى (از لطف و مرحمت و عنایت) مى‌دانم که شما نمى‌دانید.»‍[3] <br> در این جا بعد از مسأله‌ی ابلاغ رسالت، سخن از نصح و خیرخواهى امت به میان آمده که نقطه‌ی مقابل حسد، بخل و خیانت است. همین معنا با تفاوت مختصرى در مورد پیامبران بزرگ خدا، «هود، صالح و شعیب (علیهم‌السلام)» نیز وارد شده است. بدیهى است که خیرخواهى منحصر به این چهار بزرگوار نبوده بلکه تمامی انبیاى الهى و اولیای معصومین این ویژگى را داشته‌اند و پیروان راستین آنان نیز باید خیرخواه دیگران باشند. <br> در حدیثی از پیامبر اکرم آمده است که فرمودند: « اِنَّ اَعْظَمَ النَّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَاللهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ اَمْشَاهُمْ فِى اَرْضِهِ بِالنَّصِیحَةِ لِخَلْقِهِ ؛ بلند مقام‌ترین مردم در پیشگاه خداوند در قیامت کسى است که از همه بیش‌تر تلاش در خیرخواهى مردم کرده است.»[4] و در روایت دیگرى از همان حضرت (صلى‌الله‌علیه‌وآله) میزان و معیارى براى خیرخواهى بیان شده و آن این است که از منافع دیگران به اندازه‌ی منافع خویش دفاع کند، ایشان می‌فرمایند: «لَیَنْصَحُ الرَّجُلُ مِنْکُمْ اَخَاهُ کَنَصِیحَتِهِ لِنَفْسِهِ؛ هر کدام از شما باید نسبت به برادر مؤمن خود خیرخواه باشید به همان اندازه که نسبت به خویش خیرخواه است!»[5] <br> واژه‌ی «نصح» و «نصیحت» اگر چه در زبان روزمره‌ی فارسى ما معمولاً به معنای اندرز به کار مى‌رود ولى در لغت عرب چنین نیست، بلکه مفهوم وسیع و گسترده‌اى دارد. «راغب» در کتاب «مفردات» مى‌گوید: «نصح و نصیحت» هر کار و هر سخنى است که در آن مصلحت دیگرى باشد و این واژه در اصل به معناى خلوص و اخلاص است. به همین دلیل عسل خالص را «ناصح» مى‌گویند، کار خیاط را هم نصح مى‌نامند به خاطر اصلاح کردن پارچه‌اى که به او داده شده است و از آن جا که شخص خیرخواه از روى خلوص و اخلاص در اصلاح کار دیگران مى‌کوشد، واژه‌ی نصح و نصیحت درباره‌ی او به کار مى‌رود و اصولاً هر چیزى که خالص و صاف باشد، خواه در سخن یا عمل و در امور مادى یا معنوى، واژه‌ی «نصح» بر آن اطلاق مى‌شود. بنابراین هنگامى که در بحث‌هاى اخلاقى سخن از نصیحت به میان مى‌آید، مقصود، ترک هر گونه حسد، کینه، بخل، سوء ظن و خیانت است.[6] در نتیجه کسی که از نصح و خیرخواهی نسبت به دیگران دریغ کرده و با سوء ظن با دیگران روبه‌رو شده است نباید انتظار خیرخواهی از آنان داشته باشد. <br></font> <p class="p2"><font size="3">* فَإنَّما قَلْبُ غَیْرِکَ کَقَلْبِکَ لَهُ. [7]<br> &nbsp;</font></p><font size="3"> چون که دیدگاه، افکار و قلب دیگران نسبت به تو، همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى‌باشد. <br> امام (علیه‌السلام) در این فراز پایانی، علت آنچه را که در سطور گذشته مرور کردیم بیان می‌فرمایند و آن این که: «قلب‌ها با هم مرتبطند و رفتار انسان با دیگران در رفتار آن‌ها با انسان اثر مستقیم دارد و آنچه که هر کسی در دل نسبت به دیگران دارد، دیگران نیز همان را در دل نسبت به او خواهند داشت.»(*) <br></font> <p class="pey_titr"><font size="3">پی نوشت ها :<br> &nbsp;</font></p> <p class="pey_body"><font size="3">(1) سوره‌ی مائده : 82 <br> (2) سوره‌ی توبه : 7 <br> (3) سوره‌ی اعراف : 62 <br> (4) اصول کافى، صفحه‌ی 28، حدیث 5 و 4 <br> (5) همان مدرک. <br> (6) اخلاق در قرآن، جلد 2، نصح و خیرخواهی <br> (7) بحارالانوار: ج 50، ص 177، ح 56، و ج 71، ص 182 ح 41.</font></p> <font size="3"><span class="p_zam">منبع:www.basadeghin.com</span><br> /ع</font></div><font size="3"> </font> text/html 2015-03-08T09:16:12+01:00 imam10.mihanblog.com رحمان نجفی نوآوری های امام هادی (ع) در مدیریت تحولات فکری و فرهنگی http://imam10.mihanblog.com/post/27 <br> نوآوری های امام هادی (ع) در مدیریت تحولات فکری و فرهنگی <div class="authour">نویسنده : امیرعلی حسنلو<br> <br> &nbsp;</div> <div class="td"> <p class="p2">ویژگی خاص دوره امامت امام هادی(ع)<br> &nbsp;</p> اگر دوره های امامت را به چهار دوره تقسیم کنیم، دوره امام هادی (ع) به خاطر ویژگی های خاص سیاسی و علمی و فرهنگی دوره ای دیگر است که در آن علاوه بر تدبیر برای آینده شیعه از لحاظ سیاسی و عقیدتی، تحکیم پایه های فرهنگی و انتقال کامل دست آوردهای تمام دوران امامت انجام گرفته و مرحله نوینی برای شیعه آغاز گردیده که در نوع خود نقطه عطف بسیار مهمی است.<br> هر یک از ائمه علیهم السلام در دوره خود براساس تدابیر مقتضی و مناسب با حوادث و تحولات اجتماعی و سیاسی و فکری، جهت هدایت شیعیان و حفظ خط اصلی اسلام ناب، اقدامات بسیار سنجیده ای را انجام داده اند. به نحوی که با وجود حاکم بودن شرایط سخت و اختناق سیاسی، تشیع به عنوان خطی روشن که متمایز با اکثریت حاکم بود، موجودیت خود را حفظ کرد.<br> دوره امام هادی (ع) دوره ای است که بنیان برخی از اندیشه های ناب تشیع شکل گرفته و بنیان مرجعیت و زعامت شیعه در این دوره گذاشته شده بود. قرن سوم در جهان اسلام قرن نوینی از نظر علمی و فکری بود که حرکت جامعه به سوی رشد علمی و فرهنگی با رویش اندیشه های جدید کلامی و ورود شبهات مختلف عقلی و فلسفی- که متأثر از نهضت ترجمه بود مرحله ای متمایزتر از گذشته را در پیش روی قرار داده بود. مکاتب و فرقه های مختلف علمی با اختلافات و تنازع، درحال تولید علم براساس اندیشه های خود بودند. و نابسامانی فکری تمام جهان اسلام را به خاطر شیوع شبهات گرفته بود.<br> اما مکتب اهل بیت با برتری محسوس، در محاصره دستگاه سیاسی از پایه های محکم و استوار و منطقی به برکت وجود ائمه علیهم السلام برخوردار بود و هرگاه شبهه ای متوجه کلیت و محتوای اسلام می شد تنها پاسخ قانع کننده از سوی رهبران مکتب اهل بیت صادر می شد. و این واکنش اساسی از سوی ائمه منجر به سامان دهی سازمان یافته مبانی فکری اسلام می شد.<br> امام هادی(ع) در این دوره خطیر و از لحاظ علمی که برای آینده جهان اسلام اهمیت خاص داشت، امامت داشت و بایستی به گونه ای بنیان های علمی مکتب اهل بیت را تأسیس و سازماندهی می کرد که تا قرن های آتی این بنیانگذاری، نیازهای فکری و سیاسی را پاسخ بدهد. امام آینده ای بسیار دور را مدنظر داشت و از نظر فکری و سیاسی جهت صیانت و استمرار امامت مدبرانه، برنامه ریزی کرد و شالوده های مهم را مشخص نمود که در این مقاله به قسمت هایی از مدیریت توانمند فکری و علمی امام می پردازیم.<br> <p class="p2">دوران امامت<br> &nbsp;</p> امام هادی(ع) در سال 212 پانزدهم ماه ذی حجه در اطراف مدینه از مادری بافضیلت به نام سمانه یا سوسن متولد شد. (1) پدر بزرگوارش امام جواد(ع) در سال 220 به شهادت رسید. بدین ترتیب امامت امام هادی(ع) در سن هشت سالگی آغاز و تا سال 254 به مدت 33 سال استمرار داشت. آن حضرت در بین مردم با القاب، عامل، فقیه، امین، نقی، طیب مشهور بود.<br> آن حضرت در دوره امامتش، معاصر شش تن از سلاطین عباسی به نام های معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز بود که دشمن ترین آنها نسبت به علویان متوکل بود.<br> <p class="p2">وضع اجتماعی و سیاسی معاصر امام هادی (ع)<br> &nbsp;</p> هرچه حکومت عباسیان از دوران استقرار و ثبات آن فاصله می گرفت از نظر سیاسی اقتدار آنها کاهش می یافت، این تنزل قدرت و حاکمیت، از علل مختلف ناشی می شد که از جمله آنها نارضایتی اجتماعی و گسترش قیام های علویان و مفاسد هیئت حاکمه و شیوع فساد در اجتماع از سوی درباریان بود، نفوذ عناصر ناشایسته در هرم قدرت و حاکمیت از جمله عوامل کاهش اقتدار سیاسی سلاطین عباسی بود.<br> عباسیان در آغاز کار خود برای سرکوب امویان و به دست آوردن منزلت اجتماعی شعار «الرضا من آل محمد» را سرلوحه برنامه های سیاسی خود قرار دادند اما پس از قدرت گیری از این شعار، با کشتار علویان فاصله گرفتند، عنصر ایرانی در اقتدار سیاسی عباسیان نقش مهمی ایفا کرد. چنان که از نظر فرهنگی و علمی، ایران نقش اساسی در انتقال علوم ایرانی و هندی و یونانی به جهان اسلام داشت. از نظر دیوانی و تشکیلاتی و سیاسی نیز اقتدار لازم را به نهادهای قدرت عباسیان تزریق کردند، مدیریت شایسته عناصر و خاندان های اصیل ایرانی در تشکیلات حکومتی عباسیان قابل انکار است. به تدریج که مدیریت ایرانیان از تشکیلات کاسته شد، اقتدار نیز کاهش یافت. از طرفی ایرانیان به خاطر حمایت از اهل بیت علیهم السلام که در شعار عباسیان دیده می شد، همکاری نزدیکی با آنها داشتند که به دور از حقیقت نخواهد بود، اگر فاصله گیری آنها از شعار و سرکوب عناصر ایرانی را از علل مهم کاهش اقتدار عباسیان بدانیم. (2)<br> دشمنی برخی از سلاطین عباسی مثل متوکل با خاندان امامت و علویان تا حدی بود که امنیت مالی و جانی آنان در مخاطره بود. از این روی امام هادی(ع) با توجه به این اختناق و فقدان امنیت برای صیانت از جان و مال پیروان اهل بیت فعالیت های کاملا سری و پنهانی داشت.<br> امام هادی(ع) قبل از اینکه توسط مأموران عباسی به سامرا احضار شود در مدینه سکونت داشت که مرکز علمی و فقهی بزرگ جهان اسلام محسوب می شد، فعالیت های علمی مناسب با جو علمی مدینه برقرار بود، براساس اظهار شیخ مفید، امام مدت ده سال آخر دوره امامت را در سامرا سکونت اجباری و تحت نظر داشت. (ارشاد مفید/2/312)<br> اختناق شدید سیاسی و شیوع شبهات فکری و عقیدتی، دو پدیده مهم دوره امام هادی(ع) بود که اگر مواضع و تدابیر امام نبود، اساس فکری مکتب اسلام و عقاید بنیانی آن مثل توحید، گرفتار آشفتگی و در معرض تهدید جدی واقع می شد. (توصیه صدوق/31)<br> <div dir="rtl" class="pic" align="justify">اختناق شدید سیاسی از سوی حاکمان دسترسی به امام را برای مردم مشکل می نمود. از این روی عدم حضور امام در جامعه، خود زمینه ساز مشکلات بزرگ عقیدتی را درپی داشت که منجر به بروز فرقه های مختلف مذهبی و کلامی و شیوع عقاید و آرای فکری سست در جامعه می شد و بدین علت بود که دین اسلام در معرض مخاطرات جدی قرار داشت. با بروز این آسیب ها بود که وجود امام معصوم برای صیانت از دین الهی و اسلام ناب در نزد خردمندان ضروری می نمود.<br> &nbsp;</div> از پیامدهای تلخ سیطره اختناق سیاسی، تفرقه بین پیروان اهل بیت(ع) بود که فرقه های مختلفی از شیعه در این دوره گزارش شده(3) که به مرور زمان در گرد شمع وجودی امامان بعدی این اختلافات برچیده شد و از این فرقه ها جز نامی در تاریخ نماند، آثار وضعی جو سیاسی حاکم در جامعه، بروز و ظهورات عدیده ای داشت که امام هادی(ع) با تدابیر اساسی، سیاسی و علمی، زمینه های افزایش این گونه پیامدها را از بین برد، تدبیر خاص امام برای ایجاد هماهنگی و همبستگی بین جمعیت پیروان اهل بیت(ع) که در شهرهای مختلف جهان اسلام بودند، با مؤلفه (وکالت) صدها نتیجه زودبازده و آینده ساز داشت.<br> <p class="p2">سازمان وکالت، نوآوری فرهنگی جهت پایداری تشیع<br> &nbsp;</p> سازمان وکالت و نیابت از طرف امام معصوم(ع) در دوره های پیشین وجود داشت. اما در دوره امام هادی(ع) این سازمان وسیع علمی و فکری و سیاسی بعنوان نهادی رسمی و نوین از نمود خاص و برجستگی ویژه برخوردار شد و آثار مهمی را که در سایه این نهاد رسمی در راستای حفظ اساس اسلام درپی داشت، این نهاد را بعنوان نهادی راه بردی و الگوساز برای آینده شیعه نمایان کرد. در حقیقت نهاد وکالت ابتکار و نوآوری امام در شرایط بحرانی خاص بود جهت ارتباط شیعه با امامت و استمرار پیوستگی خط امامت با مردم.<br> اگر بحرانهای بعدی تاریخ اسلام پس از امام هادی را درنظر بگیریم، مدیریت امام در این برهه برای رها شدن از بحرانهای سخت بعدی کارآمدی فراوان و مؤثر داشت، چون وضع سیاسی به نحوی پیش رفت که در عصر امام عسگری(ع) شیعه بیش از پیش در فشار و اختناق قرار گرفت و تنها چاره شیعه جهت اطلاع از وظایف و وضع امام عسگری این راه برد مهم بود. امام عسگری (ع) کاملاً در محاصره نظامی قرار داشت و گاهی برای پیام رساندن از شیوه های خاص استفاده می کرد و پیام به وکلا می فرستاد و وکلا به همدیگر تا بدین طریق شیعه از مسائل و وظایف خود در قبال انحرافات آگاه می شد.<br> <p class="r">الف) کارکرد سازمان وکالت در انسجام و سامان دهی علمی و اجتماعی، امنیتی:<br> &nbsp;</p> 1) ایجاد بستری جهت پیوند مستمر بین امام و پیروان در اقصی نقاط جهان اسلام که می توانست پیام امام را مثل ابزار ارتباطی امروزین سریعاً و به طور سیستماتیک از یک کانال موثق و معتبر به شیعیان برساند. بدون این که از لحاظ امنیتی برای پیروان اهل بیت (ع) مشکل ساز باشد و ازنظر جغرافیایی، مکان آنها را برای دیگران معلوم سازد.<br> 2) این شبکه مهم می توانست ازنظر علمی و فقهی، نیازهای مردم را از منبع اصلی در دسترس قرار دهد که رفع شبهات عقیدتی و فکری از نتایج بدیهی و اولیه آن بود.<br> 3) شبکه گسترده وکالت تنها سازمان اقتصادی نبود، بلکه سازمان بزرگ علمی نیز محسوب می شد که الگویی برای تشکیل حوزه های علمی امروز بود. منشأ علمی سازمان، امام معصوم(ع) بود و نیازها را رفع می نمود. استمرار این شبکه تبدیل به مراکز علمی و حدیثی بزرگ مثل مکتب قم و... شد. وصول مسائل فقهی و کلامی از کانال مورد اطمینان برای پیروان به منزله یک چتر حمایتی بزرگ مصون بخش بود که تهاجمات فرهنگی را نیز بدون واکنش آشکار فیزیکی، پاسخ داده و دفع می نمود. شبکه وکالت در حقیقت به منزله یک دانشگاه بزرگ زنجیره ای بود که پیروان اهلبیت-علیهم السلام- را ازنظر فکری و نیازهای علمی روزمره با مرکز به صورت نامحسوس و سریع مرتبط می نمود. برخی گمان کرده اند که سازمان وکالت تنها فعالیت های مالی داشت، درحالی که تدبیری بود کاملاً اساسی و بنیانی برای سامان سازی علمی و فرهنگی جهت حفظ اسلام ناب.<br> <p class="r">ب) کارکرد سازمان وکالت در سامان دهی و صیانت عقاید مذهبی:<br> &nbsp;</p> <p class="ab">1- زدودن شبهه از توحید و عقاید مردم:<br> &nbsp;</p> در دوره امام هادی(ع) شبهات مهم فکری و کلامی در جامعه اسلامی رواج داشت و عقاید مردم را تهدید می کرد. مثل شبهه تشبیه و تجسیم درباره خداوند، که عده ای به این عقیده گرایش داشتند. امام با موضع برهانی، این نظریه را مردود شمرد و فرمود، پیروان اهلبیت درباره خداوند به جسمیت قائل نیستند چون لازمه تشبیه، خداوند به اشیاء دیگر، تصور جسمیت است، و چیزی که جسم است خود معلول است، شأن خداوند بری از این تمثیل هاست، چون جسم داشتن، محدود شدن به مکان و زمان و عوارض دیگری نظیر پیری، فرسودگی و... را درپی دارد. درحالی که ذات خداوند پاک از این اوصاف است. (توحید صدوق/97)<br> این عقیده همان عقیده است که سبب پیدایش تثلیث در مسیحیت شده و آنها برای خداوند شریکی قائل شده اند. امام با برخورد صریح با شیوع این افکار در بین مردم و پیروان اهلبیت(ع) پیشگیری نمود. این شبهات و نظایر آنها اساس توحید را که اولین و مهمترین دستاورد پیامبران الهی است مورد مخاطره قرار می داد که وجود امام هادی(ع) در این برهه از زمان این وظیفه را عهده دار است تا از توحید پاسداری و برای این منظور برنامه های اساسی پی ریزی و از طریق سازمان وکالت این مسائل را به نقاط مختلف جهان اسلام ابلاغ نماید.<br> <p class="ab">2- زدودن شبهه از امامت:<br> &nbsp;</p> امامت مهمترین پایگاه حفظ اصول و ارزش های دینی است که در دوره های مختلف، مدعیان دروغین شبهات فراوانی در آن ایجاد کرده و هر فرقه ای با پیروی از افکار منحرف افراد، مدعی امامت آنها شده اند. از علل تعدد فرقه های انحرافی در بین امت اسلام، ناشناخته ماندن جایگاه امامت در اسلام است.<br> <div dir="rtl" class="pic" align="justify">امام هادی(ع) در این راستا اقدام بسیار اساسی برای تبیین جایگاه امامت انجام دادند. بارزترین و بهترین سند شناسایی امامت از میراث امام هادی به نام « زیارت جامعه کبیره » است که معتبرترین منبع امام شناسی است، امام با شیوه خاصی آن را تبیین نموده و در ضمن آن غلو را در حق ائمه علیهم السلام مردود شمرده است.<br> &nbsp;</div> امام در مقدمه زیارت، ذکر صد مرتبه تکبیر را که دلیل وحدانیت خداوند و توحید است لازم می شمارد، پس از آن جایگاه واقعی اهلبیت را برای باطل کردن مدعیان امامت با زبان دعا و زیارت روشن می کند. (مفاتیح الجنان)<br> معرفی اهل بیت(ع) به عنوان معدن و سرچشمه علم در این دعا و مضامین دیگر، رد ضمنی عقاید فرقه های مختلف است که معتقد به امامت حاکمان اموی و عباسی و دیگران بودند و حدیث نبوی «من لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» را به سلاطین تأویل می کردند و آنها را امام مفترض الطاعه می شمردند.<br> این میراث گران سنگ امامت ( جامعه کبیره ) بهترین شیوه، جهت سامان دهی فکری جامعه اسلامی در آن مقطع و در حال حاضر است که سبب ثبات فکری و عدم انحراف پیروان راستین اهلبیت (ع) از گرد شمع روشن امامت شده است که با مراجعه به متن و شروح نوشته شده بر آن، می تواند جایگاه امامت و خلیفه الهی را در زمین روشن کند.<br> این فرهنگ سازی از طرف امام دو جنبه اثباتی و سلبی دارد: جنبه اثباتی، دفاع از منزلت اجتماعی و هدایتی ائمه و برقراری حلقه اتصال امت با امام و برتری اهلبیت(ع) از جهات عدیده ای است که هرگز قابل مقایسه با دیگران نیستند و... و جنبه سلبی، نیز اندیشه غلات را درباره امامت منتفی و مردود می شمارد و شهادت بر وحدانیت خداوند و نفی شرک از ذات او را در آغاز و در ضمن زیارت، در پاسخ غالیان به مردم القاء می کند. آن حضرت در این زیارت، عصمت امامت را جهت ابطال عقاید معتقدین به امامت حاکمان اموی و عباسی و دیگران مطرح می فرماید «... و اذهب عنکم الرجس...».<br> <p class="ab">3. بسترسازی ولایت و مرجعیت جهت آمادگی شیعه برای درک دوره غیبت کبری:<br> &nbsp;</p> از جمله اقدامات مهمی که از دوره امام هادی(ع) و اقدامات آن حضرت در تأسیس شبکه وکالت می توان استنباط کرد، پراکنده نمودن و انتخاب و گسیل نمایندگان به مراکز مختلف با عنوان وکیل است، وکالت سازمان یافته به صورت اساسی در این دوره از برجستگی ویژه برخوردار است که در عصرامام عسگری(ع) نیز همین رویه استمرار دارد، در حالی که در دوره های پیشین مثل دوره امام رضا و امام جواد(ع) محدودیت و اختناق ایجاد شده در عصر امام هادی(ع) وجود نداشت و دسترسی به امام معصوم نسبت به این دو بزرگوار آسان تر صورت می گیرد، به تدریج که به عصر امامت امام زمان- عجل الله تعالی فرجه الشریف- نزدیک می شویم اختناق شدت می یابد و امامت در حصر و محاصره قرار می گیرد و از انظار عمومی و دسترس مردم دور می شود و لذا شبکه وکالت مهم می شود.<br> در دوره امام عسگری(ع) این نیاز بیش از دوره امام هادی(ع) احساس می شود و در دوره غیبت صغری خیلی مهم می شود و تعداد نواب خاص به چهار نفر منحصر می شود. در آغاز دوره غیبت کبری با اشاره امام به نایب آخر، که می فرماید مردم در حوادث و رویدادها به راویان احادیث ما مراجعه کنند. مرجعیت شیعه با این عنایت و ابتکار امام معصوم به تدریج بوجود آمد و رفته رفته تمام خلأهای فکری و علمی موجود در میان شیعه با این راهبرد جبران شد و اندیشه پویای اجتهاد و فقاهت جهت حفظ مکتب اهل بیت(ع) بر اساس این نوآوری مستقر گردید، و بدین وسیله می توان از آینده نگری امام هادی(ع) جهت مدیریت در بحرانهای فکری الگو گرفت، اساس ولایت فقها برگرفته و بر مبنای این اندیشه سبز شکل گرفته که امروز در سایه این اندیشه ناب، اسلام اصیل در حال درخشش خورشیدوار است. این جایگاه عظیم که هدایت کننده افکار پیروان اهلبیت و انسجام بخش و تضمین کننده بقای دین است، یکی از مهمترین دستاوردهای خلاقیت و نوآوریهای امام هادی(ع) در مدیریت تحولات فکری می باشد که آینده مکتب اهلبیت را در مقابل حوادث و رویدادها بیمه کرده و از انفعال و انکسار نجات می بخشد. (ارشاد مفید/260)<br> <p class="ab">4. دفاع از قرآن میراث نبوت:<br> &nbsp;</p> همان طور که توحید، این مهمترین دستاورد پیامبران و پیامبر خاتم(ص)، با افکار انحرافی مورد هجوم و تحریف قرار گرفت، قرآن کریم نیز با عناوین مختلف و افکار التقاطی مورد هجوم واقع شد. در برخی از دوره ها تحت عنوان حادث و قدیم بودن کتاب خدا و در دوره ای شبهه تحریف قرآن در زبان ها افتاد و عده ای درصدد القاء شبهات مختلف نسبت به اعتبار قرآن برآمدند. چنان که این گونه شبهات از طرف سلفی ها در عصر ما به شیعه نسبت داده می شود، در گذشته نیز به شیعه و فرقه های دیگر نسبت داده می شد. (تحف العقول/ص730)<br> <p class="p2">در عصر امام هادی(ع) این شبهه رواج یافت.<br> &nbsp;</p> آن حضرت به شدت از حریم قرآن که بزرگترین میراث نبوت است و تنها امامت می تواند به بهترین وجه از آن دفاع نماید، به دفاع از قرآن و جایگاه آن پرداخت و شبهات مطرح را پاسخ فرمود و در این راستا چنان که ائمه پیش از او در استدلال های خود در مقابل معتزله و اهل جبر و تفویض ابتدا به قرآن استناد می کردند و در شبهات مختلف فکری از آن بهره می جستند،<br> امام هادی (ع) نیز شبهه تحریف قرآن را با استناد به آیات مختلف در مسائل کلامی پاسخ می داد. نتیجه ای که از سیره این امام بزرگوار می توان گرفت این است که در سامان دهی تحولات فکری مهمترین مولفه و کارکرد، پاسخ دادن به شبهات و سؤالات در جامعه اسلامی است که با استناد به قرآن و سیره نبوی و اهلبیت (ع) می توان به آن جامه عمل پوشید.<br> <p class="ab">5- جبرزدایی از مکتب اهل بیت (ع):<br> &nbsp;</p> از مباحث فکری و عقلی مهم دوره امام هادی (ع) رشد گرایش به جبر در میان فرقه های مختلف بود. که اساس این اندیشه در قرن اول پایه گذاری شد و در جهان اسلام توسط امویان ترویج گردید. اهلبیت پیامبر (ص) برای زدودن چهره واقعی دین اسلام از این غبار که توسط طرفداران اندیشه جبر، به قرآن کریم نسبت داده می شد، در مقابل این اندیشه موضع گیری نمودند، چنان که در زمان امیر مؤمنان (ع) نیز این اندیشه وجود داشت و پس از آن تا عصر امام صادق (ع) ادامه یافت و اوج رواج این بحث در عصر امام رضا علیه السلام بود که با موضع گیری های عالمانه آن حضرت، مکتب اهلبیت از این گرایشات فکری پالایش شد.<br> در دوره امام هادی (ع) جبرگرایی (نفی اختیار) و اعتقاد به تفویض (اختیار کامل) دگر باره اوج گرفت و عقاید و افکار پیروان اهلبیت را دچار آشفتگی و سرگردانی نمود. از این روی شیعیان و بزرگان قوم در این باره از طریق نامه نگاری کسب آگاهی کردند.<br> امام هادی (ع) نامه ای نستباً طولانی در رد این شبهات فکری به آنها نوشت و از هر دو اندیشه و ابتلای به آن برحذر نمود.<br> مکتب اهلبیت (ع) از این نسبت ها پاک است، طرفداران جبر جهت حکومت های باطل خود به ترویج این اندیشه ها می پرداختند تا قدرت انتخاب را از انسان گرفته و او در مقابل تصمیم پادشاهان، منفعل و مغلوب نمایند، تا قدرت اعتراض و قیام در برابر ظالم از او سلب شود، ائمه با زدودن این افکار از مکتب اهلبیت پیروان خود را نسبت به سرنوشت خود آگاه و در تمام امور تصمیم گیرنده و تأثیرگذار می دانستند و هرگز آنها را در برابر ستمگران تسلیم و سازشگر نمی خواستند، بلکه به شیعه می آموختند که زندگی متعادل داشته باشد و از جبر که توجهی برای حاکمیت ظالمان بود برحذر باشند. از طرفی با ترویج اباحی گری در سایه تفویض نیز گرفتار دام افراط نشوند.<br> بدین سان امام هادی (ع) اسلام واقعی را با ساماندهی فکری بسیار مدبرانه از انحرافات پاسداری نمود.<br> <p class="pey_titr">پی نوشت ها :<br> &nbsp;</p> <p class="pey_body">1- شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص. 298<br> 2- ر. ک: خضری، سید احمد رضا، خلافت (سلطنت) عباسی از آغاز تا پایان آل بویه.<br> 3- محمد جواد مشکور، تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، صص 146 -151</p> <span class="p_zam">منبع:روزنامه کیهان</span><br> /ع</div> text/html 2015-02-18T09:18:20+01:00 imam10.mihanblog.com رحمان نجفی هفت گفتار از امام هادی (ع) http://imam10.mihanblog.com/post/30 <font size="3"><br> هفت گفتار از امام هادی (ع) </font><p><font size="3"><br> &nbsp;</font></p><font size="3"> </font><div class="authour"><font size="3">نویسنده: عبدالکریم تبریزی<br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br> &nbsp;</font></div><font size="3"> </font><div class="td"><font size="3"><b>طلیعه<br> </b>حضرت امام علی النقی علیه‌السلام در نیمه دوم ماه ذی الحجه، سال 212 ق در اطراف مدینه و در منطقه «صریا» چشم به جهان گشود. پدر گرامی‌اش حضرت جواد علیه‌السلام و مادر ارجمندش سمانه مغربیه از بانوان با فضیلت تاریخ می‌باشد. مشهورترین القاب آن گرامی نجیب، مرتضی، هادی، نقی، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب، متوکل و عسکری است و در برخی منابع «ابوالحسن الثالث» و «فقیه عسکری» نیز گفته‌اند.<br> آن بزرگوار در سال 220 و در هشت سالگی به مقام خطیر امامت نائل گردید و به مدت 33 سال رهبری اهل ایمان را عهده‌دار بود. امام هادی علیه‌السلام دوران امامت خویش را با خلفاء ستمگر عباسی همچون معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز سپری کرد.<br></font> <p class="p2"><font size="3">عظمت باری تعالی<br> &nbsp;</font></p><font size="3"> شناخت وجود خداوند و اوصاف جلال و جمال باری تعالی در حد شایستگی هر انسانی، به غیر از طریق اهل بیت: امری ناممکن است؛ گرچه هر کسی نسبت به فراخور استعدادش خداوند را می‌شناسد و به او ایمان می‌آورد؛ اما بیان عظمت حق از زبان اهل بیت: جلوه‌ای دیگر دارد و آنان کامل‌ترین و مطمئن‌ترین منبع وحی و سرچشمه توحیدند. امام هادی علیه‌السلام در تبیین صفات خداوند می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُوصَفُ إِلَّا به ما وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ وَ أَنَّی یُوصَفُ الَّذِی تَعْجِزُ الْحَوَاسُّ أَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاْءَوْهَامُ أَنْ تَنَالَهُ وَ الْخَطَرَاتُ أَنْ تَحُدَّهُ وَ الاْءَبْصَارُ عَنِ الاْءِحَاطَةِ بِهِ نَأَی فِی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَأْیِهِ کَیَّفَ الْکَیْفَ به غیرِ أَنْ یُقَالَ کَیْفَ وَ أَیَّنَ الاْءَیْنَ بِلَا أَنْ یُقَالَ أَیْنَ هُوَ مُنْقَطِعُ الْکَیْفِیَّةِ وَ الاْءَیْنِیَّةِ الْوَاحِدُ الاْءَحَدُ جَلَّ جَلَالُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ؛(1) خداوند متعال توصیف نشود، جز بدانچه خود وصف کرده است و چگونه توصیف می‌شود آن وجودی که حواس مخلوقات از درکش ناتوان است و اوهام و خیالات به آن نمی‌رسند و تصور و اندیشه‌ها به حقیقتش آگاه نمی‌گردند و در افق نگاه چشم‌ها نگنجد! او با همه نزدیکی دور است و با همه دوری‌اش نزدیک. چگونگی را پدید آورد و خودش چگونه نیست. مکان را آفرید، ولی خود مکانی ندارد و از چگونگی و مکان داشتن جداست. یگانه است و بی‌همتا. با شکوه است و نام‌ها و اسمائش همه مقدس‌اند و پاک.»<br> سعدی در بوستان در توضیح این معنا سروده است:<br> جهان متفق بر الهیتش فرو مانده از کنه ماهیتش<br> نه ادراک بر کنه ذاتش رسد نه فکرت به غور صفاتش رسد<br> بشر ماورای جلالش نیافت بصر منتهای جمالش نیافت<br> نه هر جای مرکب توان تاختن که جاها سپر باید انداختن<br> نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم نه در ذیل وصفش رسد دست فهم<br> در این بحر جز مرد داعی نرفت گمان شد که دنبال راعی نرفت<br> چه شب‌ها نشستم در این سیر گم که دهشت گرفت آستینم که قُم<br></font> <p class="p2"><font size="3">شکوه بندگی<br> &nbsp;</font></p><font size="3"> از منظر فرهنگ متعالی توحید، عبودیت و بندگی حضرت حق تعالی است که بالاتر از آن مقامی برای مخلوق متصور نیست:<br> بلندی بایدت افکندگی کن خدا را باش و کار بندگی کن<br> امام دهم علیه‌السلام در تبیین مقام بندگی می‌فرماید:<br> «مَنِ اتَّقَی اللَّهَ یُتَّقَی وَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ یُطَاعُ وَ مَنْ أَطَاعَ الْخَالِقَ لَمْ یُبَالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقِینَ وَ مَنْ أَسْخَطَ الْخَالِقَ فَلْیَیْقِنْ أَنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقِین؛(2) هر که از نافرمانی خدا بپرهیزد، [مردم] از نافرمانی او پرهیز کنند و هر کس خدا را اطاعت کند، [دیگران] از او اطاعت می‌کنند و کسی که از دستورات خالق فرمان برد، هیچ باکی از خشم مخلوقین نخواهد داشت و هر کس خالق را به خشم آورد، او باید بداند که از خشم مردم در امان نخواهد بود.»<br> گرت این بندگی تمام شود چرخ و انجم ترا غلام شود<br> مقام عبودیت و بندگی آن چنان اهمیت دارد که امیر مؤمنان علی علیه‌السلام در این زمینه به بندگی خود در برابر خداوند متعال افتخار می‌کرد و می‌فرمود: «إِلَهِی کَفَی بِی عِزّا أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْدا وَ کَفَی بِی فَخْرا أَنْ تَکُونَ لِی رَبّا أَنْتَ کَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِی کَمَا تُحِبُّ؛(3) پروردگارا! این عزت برای من بس است که بنده تو باشم و بالاترین افتخار برای من آن است که تو پروردگار من باشی. تو همان گونه‌ای که دوست دارم. پس مرا آن طوری که دوست داری، قرار ده!»<br></font> <p class="p2"><font size="3">ریشه‌ها و نتایج تکبر<br> &nbsp;</font></p><font size="3"> در سیره تربیتی امام هادی علیه‌السلام برای تربیت نفوس و زدودن صفات ناپسند از وجود آدمی به زمینه‌ها و ریشه‌های خودپسندی اشاره شده است. آن حضرت می‌فرماید: «مَنْ اَمِنَ مَکْرَ اللَّهِ وَ أَلِیمَ أَخْذِهِ تَکَبَّرَ حَتَّی یَحِلَّ بِهِ قَضَاوُهُ وَ نَافِذُ أَمْرِهِ وَ مَنْ کَانَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ هَانَتْ عَلَیْهِ مَصَائِبُ الدُّنْیَا وَلَوْ قُرِضَ وَ نُشِرَ؛(4) هر کس از مکر و مؤاخذه دردناک خداوند، خود را در امان احساس کند، تکبر می‌ورزد تا اینکه با قضا و تقدیر خداوند مواجه گردد؛ اما انسانی که بر دلیل روشنی از پروردگارش دست یافته است، مصیبتهای دنیا بر او سخت نخواهد بود؛ گرچه قطعه قطعه شده و جاجزاء بدنشج پراکنده شود.»<br> طبق این رهنمودِ ارزشمند، هر شخصی در راه رسیدن به تکامل و مقام والای انسانیت لازم است که هرگز از وجود خداوند متعال و محاسبه و مؤاخذه‌اش غفلت نکند. غفلت از خداوند و روز معاد، انسان را به انواع مفاسد دچار می‌کند و در حقیقت از خدا فراموشی به خود فراموشی تنزل یافته، هدف خود را در زندگی گم می‌کند. چنین فرد غافلی از خود هرگز نمی‌پرسد که:<br> از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم<br> اما اگر انسان خود را در پرتو نور الهی قرار دهد و از نسیم رحمت حق بهره‌ور گردد، هرگز در مقابل حوادث و مصائب دنیوی مغلوب نمی‌گردد؛ چرا که به پشتوانه‌ای قوی همچون نیروی حق تکیه زده و در حصاری محکم پناه گرفته است. بنابراین، ریشه مهم لغزش‌ها، خطاها و آلوده شدن به صفات ناپسند، همان غفلت از خداوند و خود فراموشی است که اشخاص را از رسیدن به اهداف والای انسانی باز می‌دارد. امام دهم علیه‌السلام در روایتی دیگر به عواقب زیانبار صفت ناپسند تکبر اشاره کرده و در این مورد هشدار داده و فرموده است: «مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ عَلَیْهِ؛(5) هر کس از خود راضی باشد، غضب کنندگان بر او بسیار خواهند شد.»<br> صفت تکبر انسان را نه تنها در معرض خشم مردم، بلکه مورد غضب خداوند نیز قرار می‌دهد که در قرآن فرمود: «إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ»؛(6) «خداوند گردنکشان [و متکبران] را دوست ندارد.»<br> عذاب جهنم و محرومیت از الطاف الهی از دیگر رهاوردهای تکبر است.<br> خویشتن را بزرگ می‌بینی؟ راست گفتند یک دو بیند لوچ<br> در روایت آمده است که روزی حضرت سلیمان بن داود8 امر کرد که تمام پرندگان و انس و جن به همراه او بیرون آمده، در بساط شگفت انگیز سلیمان علیه‌السلام جای گیرند. دویست هزار نفر از بنی آدم و دویست هزار نفر از جنیان با او بودند. بساط او به قدری بلند شد که صدای تسبیح ملائکه را در آسمان‌ها شنید. سپس بساط او آن قدر پایین آمد که کف پایش به دریا رسید. در آن حال، ندایی آسمانی به اصحاب سلیمان علیه‌السلام گفت: اگر در دل فرمانروای شما (سلیمان علیه‌السلام) ذره‌ای تکبر بود، بیشتر از آنچه بلند کرده‌اند، او را به زمین فرو می‌بردند.(7)<br> ز خاک آفریدت خداوند پاک پس ای بنده افتادگی کن چو خاک<br> تواضع سر رفعت افرازدت تکبر به خاک اندر اندازدت<br></font> <p class="p2"><font size="3">ارزش علم و دانش<br> &nbsp;</font></p><font size="3"> کسب علم و دانش از مهم‌ترین شیوه‌های رسیدن به قله کمال است و انسان بدون علم ره به جایی نمی‌برد. امام دهم علیه‌السلام بر این باور بود که برای نیل به مقاصد عالی انسانی لازم است که افراد به دنبال دانش و معرفت باشند؛ چرا که بدون آگاهی هیچ رهروی به مقصد نرسد.<br> آن رهبر فرزانه در گفتاری ارزشمند می‌فرماید: «إِنَّ الْعَالِمَ وَ الْمُتَعَلِّمَ شَرِیکَانِ فِی الرُّشْدِ؛(8) دانشمند و دانشجو هر دو در رشد و هدایت شریک‌اند.» اگر علماء و متفکران جامعه تلاش نکنند و عموم مردم نیز به دنبال آموزش نباشند، سطح افکار مردم رشد نمی‌یابد و پیشرفت صورت نمی‌گیرد.<br> شرف و قیمت و قدر تو به فضل هنر و است نه به دیدار و به دینار و به سود و به زیان<br> اساسا برای تهذیب نفس و پیمودن راه کمال، علماء اخلاق، معرفت و کسب آگاهی را از عوامل مؤثر در روح و روان آدمی می‌دانند. آری، دانش انسان را به خطرات راه آگاه می‌کند و عظمت و عزت خداوندی را به یاد می‌آورد و انسان شایسته هر قدر علم و دانشش بالاتر باشد، تواضع و صفات حمیده در وجودش بیشتر شکوفا می‌گردد. انسان کمال خواه با معرفت به ناتوانی و مقام پایین خود و اطلاع از عظمت حق و شکوه و جلال کبریایی‌اش در راه رشد و تهذیب گام برمی‌دارد.<br> امام هادی علیه‌السلام ارزش دانشمندان را بالاتر از خود علم و دانش می‌دانست و می‌فرمود: «أَرْجَحُ مِنَ الْعِلْمِ حَامِلُهُ؛(9) دانشمند از دانش برتر است.» البته علم و دانش بعد از غلبه صفات زشت و فساد افراد تأثیرگذاری اندکی دارد؛ چنان که حضرت علی النقی علیه‌السلام فرمود: «اَلْحِکْمَةُ لَا تَنْجَعُ فِی الطِّبَاعِ الْفَاسِدَةِ؛(10) حکمت در طبیعتهای فاسد سودی نمی‌بخشد.»<br></font> <p class="p2"><font size="3">موقعیت ممتاز مکانهای مقدس<br> &nbsp;</font></p><font size="3"> در بینش توحیدی اسلام، انسان هر لحظه و در هر زمان و مکان در محضر خداست؛ اما خداوند متعال برای تقرب بیشتر بندگانش و برای آسایش و آرامش آنان، زمان‌ها و مکانهایی را معین کرده است که ویژگی خاصی دارند. امام علی النقی علیه‌السلام با اشاره به موقعیت ممتاز اماکن مقدس فرمود:<br> «اِنَّ لِلَّهِ بُقَاعا یُحِبُّ اَنْ یُدْعَی فِیهَا فَیَسْتَجِیبُ لِمَنْ دَعَاهُ وَ الْحَیْرُ مِنْهَا؛(11) خداوند مکانهای مقدسی دارد که دعا در آن جاها را دوست می‌دارد. پس هر کس در آن مکان‌ها او را بخواند، اجابتش می‌کند و حائر حسینی علیه‌السلام یکی از آن‌هاست.»<br> پیشوای دهم در این سخن، نکات مهمی را مورد توجه قرار داده و به مشتاقان فرهنگ اهل بیت علیهم‌السلام گوشزد کرده است: نخست به ارزش این مکانهای شریف پرداخته و آن‌ها را بقعه‌های خدایی نامیده، سپس اهمیت دعا و استجابت آن را در این مکان‌ها مورد تأکید قرار داده و در آخر، مزار دلربای حضرت سید الشهداء علیه‌السلام ، را از مصادیق بارز بقاع الهی و محل استجابت دعای بندگان شمرده است.<br> امام هادی علیه‌السلام در کلام دیگری عظمت بارگاه امام حسین علیه‌السلام را این گونه بیان می‌کند: «هر کس از منزل خود به قصد زیارت بارگاه حضرت حسین علیه‌السلام حرکت کند و به نزد فرات برسد و در آنجا غسل کند، از رستگاران نوشته می‌شود و هر گاه به امام حسین علیه‌السلام سلام کند، از سعادتمندان محسوب می‌گردد و اگر از نماز زیارت فارغ شد، فرشته‌ای از سوی خداوند متعال به او می‌گوید: رسول خدا9 به تو سلام می‌رساند و می‌گوید: تمام گناهانت بخشوده شد، اعمال را از نو شروع کن!»(12)<br></font> <p class="p2"><font size="3">روزگار ناسازگار<br> &nbsp;</font></p><font size="3"> گاهی این نکته به ذهن می‌آید که آیا واقعا برخی زمان‌ها، مکان‌ها و یا عوامل و حوادث طبیعی در زندگی انسان دخالت دارند؟ آیا بدی و خوبی و شوم بودن را می‌توان به روزها و روزگاران نسبت داد؟ امام هادی علیه‌السلام پاسخ این پرسش را به یکی از یارانش توضیح داد.<br> حسن به مسعود می‌گوید: به محضر مولایم حضرت ابوالحسن الهادی علیه‌السلام رسیدم. در آن روز چند حادثه ناگوار و تلخ برایم رخ داده بود؛ انگشتم زخمی شده و شانه‌ام در اثر تصادف با اسب سواری صدمه دیده و در یک نزاع غیر مترقبه لباسهایم پاره شده بود. به این خاطر، با ناراحتی تمام در حضور آن گرامی گفتم: عجب روز شومی برایم بود! خدا شرّ این روز را از من باز دارد! امام هادی علیه‌السلام فرمود: «یَا حَسَنُ هَذَا وَ أَنْتَ تَغْشَانَا تَرْمِی بِذَنْبِکَ مَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ؛ ای حسن! این [چه سخنی است که می‌گویی] با اینکه تو با ما هستی، گناهت را به گردن بی‌گناهی می‌اندازی! [روزگار چه گناهی دارد!]»<br> حسن بن مسعود می‌گوید: با شنیدن سخن امام علیه‌السلام به خود آمدم و به اشتباهم پی بردم. گفتم: آقای من! اشتباه کردم و از خداوند طلب بخشش دارم. امام فرمود: ای حسن! روزها چه گناهی دارند که شما هر وقت به خاطر خطاها و اعمال نادرست خود مجازات می‌شوید، به ایام بدبین می‌شوید و به روز بد و بیراه می‌گویید! حسن گفت: ای پسر رسول خدا!، برای همیشه توبه می‌کنم و دیگر عکس العمل رفتارهایم را به روزگار نسبت نمی‌دهم. امام در ادامه فرمود: «یَا حَسَنُ اِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمُثِیبُ وَ الْمُعَاقِبُ وَ الْمُجَازِی بِالاْءَعْمَالِ عَاجِلاً وَ آجِلاً؛<br> ای حسن! به طور یقین خداوند متعال پاداش می‌دهد و عقاب می‌کند و در مقابل رفتارها در دنیا و آخرت مجازات می‌کند.»(13)<br></font> <p class="p2"><font size="3">شیوه حفظ دوستان<br> &nbsp;</font></p><font size="3"> از منظر امام دهم علیه‌السلام یکی از ویژگیهای اولیاء خدا و انسانهای صالح عفو و گذشت و پذیرش عذر دیگران است. ایوب بن نوح می‌گوید: آن حضرت طی نامه‌ای به یکی از یاران ما که موجب ناراحتی شخصی شده بود، توصیه کرد که برو از فلانی عذر خواهی کن و بگو: «إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ به عبدٍ خَیْرا إِذَا عُوتِبَ قَبِلَ؛(14) اگر خداوند خیر بنده‌ای را بخواهد، [او را حالتی عطا می‌کند که[ هرگاه از او عذر خواسته شد، می‌پذیرد.» تو نیز عذر ما را بپذیر!<br> برای پاسداری از حریم دوستان نیک نباید در باره آنان سخت‌گیری کرد، بلکه باید در موارد لغزش و خطایشان عفو و گذشت پیشه کرد و عذرشان را پذیرفت؛ زیرا اگر به بهانه‌های ساده، انسان دوستان خود را طرد کند و از خود دور سازد، به مرور زمان غریب و تنها خواهد ماند و مخالفانش افزایش می‌یابند؛ در حالی که دوستان خوب بازوی نیرومندی در زندگی افراد به شمار می‌آیند. لقمان حکیم به فرزندش سفارش می‌کرد که: «یَا بُنَیَّ اتَّخِذْ أَلْفَ صَدِیقٍ وَ أَلْفٌ قَلِیلٌ وَ لَا تَتَّخِذْ عَدُوّا وَاحِدا وَ الْوَاحِدُ کَثِیرٌ؛(15) فرزندم هزار دوست بگیر و البته هزار کم است و یک دشمن برای خودت درست نکن که یکی هم زیاد است.»<br> بنابراین، برای رسیدن به سعادت و توفیق در زندگی، انسان باید از دوستان خوب محافظت کند و با اختلاف کوچک و جزئی و لغزشهای ساده نباید آنان را از دست بدهد، بلکه شیوه اهل بیت علیهم‌السلام را در نظر بگیرد و از گناهانشان بگذرد. اگر عذر خواهی کردند، بپذیرد و عفو و گذشت پیشه کند.<br> سعدی گفته:<br> با مردم سهل‌گوی دشوار مگوی با آن که درِ صلح زند جنگ مجوی<br></font> <p class="pey_titr"><font size="3">پی نوشت ها :<br> &nbsp;</font></p> <p class="pey_body"><font size="3">1. تحف العقول، ص 482؛ الکافی، ج 1، ص 138. <br> 2. تحف العقول، ص 482.<br> 3. بحارالانوار، ج 74، ص 402.<br> 4. تحف العقول، ص 483.<br> 5. بحارالانوار، ج 69، ص 316.<br> 6. نحل / 23.<br> 7. معراج السعاده، ص 270؛ محجة البیضاء، ج 6، ص 213.<br> 8. کشف الغمه، ج 2، ص 386.<br> 9. اعلام الدین، ص 311.<br> 10. همان.<br> 11. تحف العقول، ص 482.<br> 12. کامل الزیارات، ص344.<br> 1. بحارالانوار، ج 56، ص 2.<br> 2. مستدرک الوسائل، ج 8، ص 329.<br> 3. وسائل الشیعه، ج12، ص 16.</font></p> <font size="3"><span class="p_zam">منبع:دوماهنامه مبلغان، شماره 74، دی و بهمن 1384، صص 41 تا 48</span><br> /ع</font></div><font size="3"> </font> text/html 2015-02-10T09:20:28+01:00 imam10.mihanblog.com رحمان نجفی زندگی سیاسی امام هادی (علیه السلام) http://imam10.mihanblog.com/post/32 <font size="3"><span></span> </font><div class="content richcontent"> <div> <p> </p><font size="3"><br></font><p><font size="3"><br>&nbsp;</font></p> <div class="authour"><font size="3">نویسنده: سید محمد امام جزائری<br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br> &nbsp;</font></div> <div class="td"><font size="3">امام دهم از امامان دوازده گانه شیعه امامیه، علی بن محمد (علیهما السلام)، ملقّب به نقی و هادی است. آن حضرت همانند پدر خود در سنین کودکی (هشت سالگی) به امامت رسید. ایشان در دوران 33 ساله امامتش با شش خلیفه عباسی معاصر بود. از میان این شش خلیفه، تنها منتصر بود که بعد از ظلم و ستم بی اندازه پدرش متوکل، رفتاری همانند عمر بن عبدالعزیز (از خلفای اموی) را از خود به نمایش گذارد، ولی خلافتش فقط شش ماه تداوم یافت و خلیفه بعدی (مستعین) ستم بر مردم، خصوصاً بر علویان را از سر گرفت.<br> در دوران امام هادی (علیه السلام)فشار زیادی بر علویان وارد گردید همین امر قیام های متعددی را علیه خلفای عباسی برانگیخت؛ امام برای رعایت تقیّه، هیچ یک از آن قیام ها را تأیید نکرد. از میان خلفای ششگانه معاصر امام هادی (علیه السلام)، متوکل در دشمنی با اهل بیت مشهورتر بود. وی حدود پانزده سال حکومت کرد و بیش از سایر خلفا، معاصر امام دهم بود، در این مقاله شیوه های برخورد امام هادی (علیه السلام)با متوکل آمده است.<br></font> <p class="rb"><font size="3">شیوه های مقابله امام با دشمنان<br> &nbsp;</font></p> <p class="bb"><font size="3">1. بهره گیری از تقیّه<br> &nbsp;</font></p><font size="3"> مواجهه فکری و عملی امام چهارم تا امام یازدهم، براساس «تقیّه» بوده است و هر چه فشار خلفای ستمگر بر علویان و شیعیان بیشتر می شد، تقیّه نیز ضرورت بیشتری پیدا می کرد. یکی از دوران های سخت شیعیان، دوران امام هادی (علیه السلام)بود. خلفای این دوره غالباً فرماندار شهرها را از دشمنان علویان بر می گزیدند و از جمله این افراد، عمر بن فرج رخجی بود که به فرمانداری مکه و مدینه برگزیده شد. در چنین شرایطی امام، شیعیان را به تقیّه دعوت می کرد. از امام حسن عسکری (علیه السلام)نقل شده که می فرماید:<br> شخصی نزد امام هادی (علیه السلام)آمد و گفت: ای فرزند رسول خدا ! امروز به عده ای از عوام این شهر گرفتار شدم، آنان مرا گرفتند و گفتند: آیا به امامت ابوبکر بن ابی قحافه اعتقاد نداری؟ من ترسیدم و خواستم بگویمک نه ، از باب تقیّه گفتم: آری. یکی از آنان دست خود را بر دهانم گذاشت و گفت: تو دروغ می گویی، به آنچه من می گویم، پاسخ بده. گفتم: بگو گفت: آیا باور داری که پس از رسول خدا، امام به حق و عادل، ابوبکر بن ابی قحافه است و علی در امامت حقی نداشته است؟ من گفتم: بله، ولی یکی از چهارپایان خود را در نظر گرفتم. گفت: من قانع نمی شوم، مگر آنکه بگویی: سوگند به خدایی که هیچ معبود به حقّی جز او نیست، ابوبکر بن ابی قحانه، امام است. گفتم: سوگند به خدایی که هیچ معبود به حقّی جز او نیست که چنین و چنان صفات دارد، ابوبکر بن ابی قحافه، امام است و از آن سخن، امام پیروانش را که امامت او را باور دارند، در نظر گرفتم. آنان پذیرفتند و پاداش نیک به من دادند و رها شدم، اینک حال من نزد خدا چگونه است؟<br> امام هادی (علیه السلام)فرمود: فرمود: بهترین حال است. خدا به خاطر رفتار نیک تقیّه، همراهی با ما در «اعلی علیین» را برای تو واجب کرد.(1)<br> اگر چه امام هادی (علیه السلام)در حال تقیّه بود، ولی مانند سایر امامان با حاکمان جور زمان خود به طور غیر مستقیم مبارزه می کرد، بی آنکه حساسیّت دستگاه عباسی را متوجه خود کند.<br></font> <p class="bb"><font size="3">2. نهی از یاری حکومت عباسی<br> &nbsp;</font></p><font size="3"> امام در فرصت های مناسب، با نامشروع معرفی کردن حکومت عباسیان، مسلمانان را از هرگونه همکاری با آنان- مگر در موارد ضرورت - برحذر می داشت و با این کار چهره این حاکمان ظالم و فاسد را برای مردم بیشتر آشکار می کرد. گاهی امامان، خصوصاً از زمان امام هفتم به بعد، به برخی از شیعیان اجازه می دادند که وارد مناصب حکومتی شوند و این زمانی بو که آنها از کفایت لازم برخوردار بودند و می توانستند در مناسبت های مختلف به شیعیان کمک کنند. در این زمینه نقل شده است:<br> محمد بن علی بن عیسی- از کارکنان دولت عباسی- نامه ای به امام هادی (علیه السلام) نوشت و پرسید: نظر شما درباره کارکردن برای بنی عباس و پول گرفتن از آنان در مقابل کار چیست؟ امام در پاسخ فرمود: آن مقدار از همکاری که به جبر و زور صورت گرفته، اشکال ندارد و خداوند عذرپذیر است، ولی در غیر این موارد، ناروا و ناپسند است و در شرایط ناگزیری، اندکش بهتر از افزودنش است.<br> او دوباره برای روشن تر شدن مطلب، به امام می نویسد که انگیزه اش از همکاری با آنان فقط یافتن راهی برای ضربه زدن به آنها و تشفی خاطر است. امام پاسخ می دهد: در چنین صورتی همکاری با آنها نه تنها حرام نیست، بلکه پاداش نیز دارد.(2)<br></font> <p class="bb"><font size="3">3. هدایت شبکه وکالت<br> &nbsp;</font></p><font size="3"> به دلیل شرایط سخت این دوره، ارتباط مستقیم امام با شیعیان ممکن نبود؛ لذا شبکه «وکالت» می توانست بهترین راه ارتباطی حضرت با پیروان خویش باشد. یکی از اهداف این شبکه، آگاه سازی سیاسی مردم از سوی وکلای امام هادی (علیه السلام)بود. وکلای حضرت به تدریج تجربیات ارزنده ای را در سازماندهی شیعیان در واحدهای جداگانه به دست آوردند.(3) <br> گزارش های تاریخی متعدد نشان می دهد که وکلای شیعیان را بر مبنای نواحی گوناگون به چهار گروه تقسیم کرده بودند: نخستین ناحیه، مدائن و عراق (کوفه) را شامل می شد. ناحیه دوم، شامل بصره و اهواز بود. ناحیه سوم، قم و همدان بود و ناحیه چهارم، حجاز، یمن و مصر را در بر می گرفت.(4)<br></font> <p class="rb"><font size="3">تبعید امام هادی (علیه السلام)به سامرا<br> &nbsp;</font></p><font size="3"> پیشتر به سخت گیری های متوکل در برابر علویان اشاره شد و در اینجا لازم است ابتدا درباره برخورد وی با امام هادی (علیه السلام)مطالبی ذکر کنیم و سپس به اقدامات امام بپردازیم.<br> اولین برخورد متوکل با امام هادی (علیه السلام)، خارج کردن حضرت از مدینه و آوردن ایشان به سامرا (محل خلافت متوکل) است. متوکل با تقلید از روش مأمون که امام رضا (علیه السلام)را به محل خلافت خود؛ یعنی خراسان کشاند، امام هادی (علیه السلام)را به سامرا آورد تا بدین وسیله رفت و آمدهای امام را کنترل کند. یحیی بن هرثمه(5) که مأمور انتقال دادن امام به سامرا بود، می گوید:<br> مردم با شنیدن این خبر، ناله زدند و در این کار چنان زیاده روی کردند که تا آن زمان، مدینه چنین وضعی به خود ندیده بود.<br> آنها بر جان امام هادی (علیه السلام)می ترسیدند. برای آنها قسم خوردم که من هیچ دستوری برای رفتار خشنونت آمیز با امام هادی (علیه السلام)را ندارم و هیچ خطری امنیت آن حضرت را تهدید نمی کند.(6)<br> این قضیه بیش از هر چیز، اوج محبوبیت امام دهم را نشان می دهد. متوکل به رغم تمام جسارت هایش به شیعیان، در ظاهر امام هادی (علیه السلام)را محترمانه به سامرا آورد و علت این امر، محبوبیت زیاد امام در میان مردم و ترس متوکل از تحریک احساسات آنان بود. امام اگر چه به سامرا سفر کرد، اما بعدها فرمود: «مرا با جبر و اکراه به سامرا آوردند».(7)<br> امام هادی (علیه السلام)پس از سفر اجباری به سامرا تا پایان عمر شریف خود؛ یعنی بیست سال در این شهر به سر برد. شیخ مفید با اشاره به اقامت اجباری امام هادی (علیه السلام)در سامرا می نویسد: آن حضرت به ظاهر مورد احترام خلیفه بود، ولی در باطن علیه آن حضرت دسیسه کرد که البته هیچ یک از این نقشه ها در عمل موفق نبود.(8)<br></font> <p class="rb"><font size="3">نمونه هایی از اقدامات متوکل<br> &nbsp;</font></p><font size="3"> امام (علیه السلام)دوران اقامت اجباری اش در سامرا را به ظاهر آرام اما تحت نظارت کلی خلفای عباسی بود و متوکل گاهی بنابر غرض هایی، امام را احضار می کرد. رفتار امام با شکیبایی همراه بود و آن حضرت می کوشید که جان شیعیان و خودش حفظ گردد. نمونه هایی از اقدامات متوکل و رفتارهای امام (علیه السلام)را ذکر می کنیم.<br></font> <p class="bb"><font size="3">1. سؤال از تفسیرآیه<br> &nbsp;</font></p><font size="3"> متوکل دریافته بود که از نظر امام (علیه السلام)آیه (وَ یَومَ یَعضُّ الظَّالِمُ علی یدیهِ یقولُ یا لیتنی اتَّخذتُ مع الرَّسُولِ سبیلاً)؛ (9) «و به خاطر بیاور روزی را که ظالم دست خویش را از شدت حسرت به دندان می گزد و می گوید: ای کاش! با رسول خدا راهی برگزیده بودم». اشاره به برخی از خلفاست از این رو، به فکر سوء استفاده از این مسئله افتاد و خواست با مطرح کردن آن، حضرت را در مقابل «اهل حدیث» قرار دهد.(10) به همین جهت زمانی که افراد زیادی در مجلس بودند، درباره مصادیق این آیه از امام هادی (علیه السلام)سؤال کرد. امام با هوشیاری و رعایت اصل تقیّه فرمود: منظور دو نفر هستند که خداوند از آنها به کنایه سخن گفته و با عدم تصریح به نامشان، برآنان منّت نهاده است. آیا خلیفه می خواهد آنچه را که خدا مخفی نگاه داشته، در اینجا بر ملا کند؟ متوکل گفت: نه. (11) به این ترتیب امام، متوکل را در رسیدن به هدف، ناکام گذاشت.<br></font> <p class="bb"><font size="3">2. دعوت به نوشیدن شراب<br> &nbsp;</font></p><font size="3"> متوکل گاهی دستور می داد که خانه امام را به دقت بازرسی کنند و مأموران هر بار با دست خالی بر می گشتند، اما متوکل باز هم نگران بود و احساس خطر می کرد. برای مثال، یک بار نزد متوکل از امام هادی (علیه السلام)سعایت کردند و به او گفتند که در منزل امام، اسلحه و نوشته و اشیای دیگری است که از شیعیان قم به او رسیده است و او عزم شورش بر ضد حکومت را دارد. متوکل گروهی را به منزل آن حضرت فرستاد و آنان شبانه به خانه او هجوم بردند، ولی چیزی به دست نیاورند. امام را در اتاقی تنها دیدند که در به روی خود بسته است و جامه پشمین بر تن دارد و بر زمینی مفروش از شن و ماسه نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است. امام را با همان حال نزد متوکل بردند و به او گفتند: در خانه اش چیزی نیافتیم و او را رو به قبله دیدیم که قرآن می خواند. متوکل با بی شرمی منحصر به فرد خود، جام شرابی را که در دست داشت، به آن حضرت تعارف کرد! امام سوگند یاد کرد و گفت: گوشت و خون ما با چنین چیزی آمیخته نشده است، مرا معاف بدار! او دست بر نداشت و گفت: شعری بخوان. امام فرمود: کمتر شعر می خوانم.<br> اما متوکل اصرار ورزید و آن حضرت شعری را برای او خواند که ما ترجمه قسمتی از آن را ذکر می کنیم: <br> «بر بلندای کوه ها، شب را به سحر آورند؛ در حالی که مردان چیره و نیرومندی از آنان پاسداری می کردند، ولی قله ها نتوانستند آنان را (از خطر مرگ) برهانند.<br> آنان پس از مدت ها عزتمندی، از جایگاه های امن به زیر کشیده شدند و در گودال های (گورها) جایشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندی!... <br> چه خانه هایی ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ کند، ولی سرانجام پس از مدتی، این خانه ها را ترک کردند و به خانه گور شتافتند!<br> چه اموال و ذخایری انبار کردند، ولی همه آنها را رها ساختند و رفتند و آنها را برای دشمنان خود واگذاشتند!<br> خانه ها و کاخ های آباد، به ویرانه ها تبدیل شدند و ساکنان آنها به سوی گروهای تاریک شتافتند!»<br> شعر امام چنان تأثیری گذاشت که متوکل به سختی گریه کرد؛ به طوری که ریش او خیس گردید و سایر حضار نیز گریستند. متوکل دستور داد بساط شراب را جمع کنند و چهار هزار درهم به امام تقدیم کرد و آن حضرت را با احترام به منزل باز گرداند! (12)<br></font> <p class="bb"><font size="3">3. رفتار تحقیرآمیز با امام<br> &nbsp;</font></p><font size="3"> متوکل کینه عجیبی به علویان داشت و جنایات زیادی را بر آنان روا داشت و اگر ترس از شورش مردم نبود، چه بسا امام هادی (علیه السلام)را در ابتدای خلافتش به قتل می رساند، اما وقتی که به قتل رساندن امام را صلاح ندید، هر از چند گاهی سعی می کرد امام را تحقیر کند و او را بیازارد. او روزی امام را مجبور کرد تا مانند رجال دربارش (وزیران، امیران، نیروهای نظامی و دیگر اطرافیان) لباس های فاخر بپوشد و خود را در بهترین شکل و قیافه بیاراید و مانند دیگران در رکاب متوکل- که سوار اسب حرکت می کرد- پیاده راه برود. تنها کسی که از پیاده رفتن در برابر خلیفه مستثنا بود، فتح بن خاقان، وزیر کینه توز وی، بود که او نیز مانند متوکل سواره می رفت. امام در این ماجرا، مظلوم واقع شد و در عین حال توان انتقام از متوکل را نداشت؛ چرا که او خلیفه بود و امام در سامرا غریبانه زندگی می کرد. حضرت در چنین شرایطی باید چه شیوه ای را در مواجهه با متوکل به کار می گرفت؟<br> ایشان رفتار پسندیده و عبرت آموزی را از خود بر جای گذاشت و وقتی یاوری به جز خدا در مقابل متوکل جبّار ندید، شروع به خواندن «دعای مظلوم بر ظالم» کرد.(13) امام هادی (علیه السلام)در این دعا از خدا که فریادرس مظلومان است، می خواهد که حق او را از سلطان جائر (متوکل) بگیرد و رشته پادشاهی آن متکبر را پاره کند و او را هلاک و رسوا سازد. خدای متعال نیز دعای امام را اجابت کرد و متوکل در اوج قدرت و غفلت از یاد خدا و طبق گفته امام که دو روز قبل از مرگ وی، کشته شدن متوکل را پیش بینی کرده بود، پس از اینکه متوکل دستور قتل امام را به سعید بن حاجب داد، مورد حمله شبه ترکان قرار گرفت و در خانه اش به قتل رسید.(14)<br> آری، از خداوند قادر که تمام قدرت ها به دست او است، جز این انتظار نمی رود که دعای عبد صالحش را به اجابت برساند. امام بدین طریق به مظلومانی که دستشان از تمام اسباب دنیوی کوتاه است، فهماند که به نیروی ماورای بشری پناهنده شوند و شکوائیه خود را از ظالم به خدا عرضه کنند؛ چرا که فقط او قادر حقیقی است و در یک لحظه می تواند قدرت هر کس را بگیرد و قوی را ضعیف گرداند.<br></font> <p class="rb"><font size="3">حساسیت امام به حفظ جان شیعیان<br> &nbsp;</font></p><font size="3"> متوکل که کینه عجیبی از امام هادی (علیه السلام) و سایر علویان داشت، با اینکه امام را از مدینه به سامرا کشانده بود و ایشان را تحت نظر داشت و شهر سامرا مانند زندان برای امام بود، ولی پای خود را از این هم فراتر گذاشت و دستور داد آن حضرت را زندانی کنند. صقر بن ابی دلف می گوید:<br> هنگامی که امام هادی (علیه السلام)را به سامرا آوردند، رفتم تا از حال او جویا شوم. چون به خدمت امام رسیدم، حضرت را در حالی دیدم که روی حصیر نشسته و در برابرش قبری حفر شده است. سلام کردم. فرمود: بنشین! نشستم. پرسید: برای چه آمده ای؟ عرض کردم: آمده ام از حال شما خبری بگیرم. در این هنگام به قبر نظر کردم و گریستم. فرمود: گریان مباش که در این گرفتاری، آسیبی به من نمی رسد. من خدا را سپاس گفتم، آن گاه از معنای حدیثی پرسیدم، امام جواب گفت و سپس فرمود: مرا واگذار و بیرون رو که بر تو ایمن نیستم و بیم آن است که آزاری به تو برسانند.(15)<br> این ماجرا، اهمیت حضرت به شیعیان را نشان می دهد و امام در موارد مختلفی به پیروان گوشزد می کرد که مراجعات فراوان نکنند و دیدار خود را با امام به حداقل برسانند.<br></font> <p class="rb"><font size="3">امید بخشی به شیعیان<br> &nbsp;</font></p><font size="3"> امام در برابر با مشکلات عظیمی که از خلافت سلاطین بر شیعیان وارد می شد، از آنان پشتیبانی می کرد. آن حضرت با بهره گیری از آگاهی و دانش امامت خویش، شیعیان را با آگاه کردن از آینده، به برچیده شدن بساط ظلم امیدوار می کرد.(16) در این زمینه نقل شده است: مردی از اهالی مداین که گویا از ظلم متوکل به تنگ آمده بود، از امام درباره مدت حکومت متوکل پرسید. حضرت در پاسخ وی این آیات را نوشت:<br> «گفت هفت سال با جدیت زراعت می کنید و آنچه را درو کردید (جز کمی می خورید)، بقیه را در خوشه های خود بگذارید ( و ذخیره کنید) پس از آن، هفت سال سخت (و خشکی و قحطی) می آید که آنچه را ذخیره کرده اید، می خورید، جز کمی که (برای بذر) ذخیره خواهید کرد. سپس سالی فرا می رسد که باران فراوان نصیب مردم می شود و در آن سال مردم عصیر (میوه ها و دانه های روغنی ) می گیرند».(17)<br> همانگونه که امام هادی (علیه السلام) فرموده بود، متوکل در نخستین روزهای پانزدهمین سال حکومتش به قتل رسید(18) و شیعیان فرصت اندکی پیدا کردند.<br></font> <p class="pey_titr"><font size="3">پی نوشت ها :<br> &nbsp;</font></p> <p class="pey_body"><font size="3">1- بحار الانوار، ج75، ص 405، 406.<br> 2- وسائل الشیعه، ج12، ص 137.<br> 3- سییره پیشوایان، ص 573 و 574.<br> 4- تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، جاسم حسین، ترجمه: آیه اللهی، ص 137.<br> 5- یحیی بن هرثمه با مشاهده کراماتی از امام هادی (علیه السلام)سرانجام تحت تأثیر شخصیت عظیم ایشان، شیعه گردید. (بحار الانوار، ج50، ص144).<br> 6- تذکره الخواص، سبط بن جوزی، ص 359.<br> 7- بحارالانوار، ج50، ص 129.<br> 8- الارشاد، شیخ مفید، ج2، ص 311.<br> 9- فرقان/ 27.<br> 10- متوکل برخلاف مأمون، معتزله را سرکوب کرد و اهل حدیث را ارج و قرب نهاد.<br> 11- بحارالانوار، ج50، ص 214.<br> 12- مروج الذهب، ج4، ص 11.<br> 13- متن دعای مظلوم، در کتاب «مهج الدعوات»، سید بن طاووس، وجود دارد.<br> 14- کشف الغمّه، ج3، ص 184.<br> 15- بحارالانوار، ج50، ص 194و 195.<br> 16- ر. ک: مجله مبلغان، (مراد 1384)، ص 35، مقاله «مبارزات سیاسی امام هادی (علیه السلام)». ابوالفضل هادی منش.<br> 17- یوسف/ 49-47.<br> 18- بحارالانوار، ج50، ص 186.<br> &nbsp;</font></p> <font size="3"><span class="p_zam">منبع: نشریه فرهنگ کوثر، شماره87.</span></font></div> <p><font size="3"><br></font></p></div></div><font size="3"> </font> text/html 2015-02-06T09:17:34+01:00 imam10.mihanblog.com رحمان نجفی چهل مروارید از صدف وجود امام هادی علیه السلام http://imam10.mihanblog.com/post/29 <br> چهل مروارید از صدف وجود امام هادی علیه السلام <p><br>&nbsp; <br></p> <div class="td">گویند سخنان و نوشته های هر کس مبیّن روحیات و شخصیت وی می‌باشد. امیرالمومنین علیه السلام می‌فرماید: معرفِ هر کس زبان اوست و تا هنگامی که سخن نگفته در پشت زبانش پنهان است. کسی که به منبع فیض الهی وصل است سخنان پُر مغز و گرانبهایی ارائه می‌دهد که انسان ساز و سرنوشت ساز است. در این مقاله برخی از غنچه های کلام امام هادی علیه السلام را دستچین نموده و برای بهره گیری، تقدیم عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت می‌نماییم. <br> <p class="t">1- شکر و شاکر<br> &nbsp;</p> «الشاکِرُ أَسعَدُ بِالشکر مِنهُ بِالنعمَةِ الَتی أَوجَبَتِ الشکرَ لاَِنَّ النعَمَ مَتاعٌ وَ الشکرُ نِعَم وَ عُقبی.»؛ <br> شخص شکرگزار، به سبب شکر، سعادتمند تر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است. زیرا نعمت، کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمتِ دنیا و آخرت است. <br> <p class="t">2- جایگاه اجابت دعا<br> &nbsp;</p> «إِنَّ لله بِقاعًا یُحِبُّ أَن یُدْعی فیها فَیَستجیبَ لِمَن دَعاهُ وَ الحَیْرُ مِنها.»؛ <br> همانا برای خداوند بقعه‌هایی است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت رساند، و حائر - حسین علیه السلام- یکی از آن‌هاست. <br> <p class="t">3- خدا ترسی<br> &nbsp;</p> «مَنِ اتقَی الله یُتقی، وَ مَنْ أَطاعَ الله یُطاعُ، وَ مَنْ أَطاعَ الْخالِقَ لَم یُبالِ سَخَطَ الَمخلوقینَ؛ و مَنْ أَسْخَطَ الخالِقَ فَلییقَنَ أَنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَط الَمخلوقینَ.»؛ <br> هر کس از خدا بترسد، مردم از او بترسند، و هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هر که مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگان ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می‌شود. <br> <p class="t">4- اطاعت خیرخواه<br> &nbsp;</p> «مَن جَمَعَ لَکَ وُدَّهُ وَ رَأیَهُ فَاجْمَع لهُ طاعَتکَ.»؛<br> هر که دوستی و نظر نهاییاش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان. <br> <p class="t">5- اوصاف پروردگار<br> &nbsp;</p> «إِنَّ الله لا یُوصَفُ إِلاّ به ما وَصَفَ بِهِ نفسَهُ، وَ أَنّی یُوصَفُ الَّذی تعْجِزُ الحَواسُّ أَنْ تدرکَهُ وَ الاَْوهامُ أَن تنالَهُ وَ الخَطَراتُ أَنْ تحُدَّهُ وَ الاْبصارُ عَنِ الاِحاطَةِ بِهِ. نأی فی قربهِ وَ قَرُبَ فی نَأیِهِ، کَیَّفَ الکَیْفَ به غیرِ أَن یُقالَ: کَیفَ، وَ أَیَّنَ الایْنَ بلا أَنْ یُقالَ: أَینَ، هُوَ مُنقَطِعُ الکَیفِیةِ وَ الاینیَّةِ، أَلواحِدُ الاْحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ وَ تقَدّسَت أَسماؤُهُ.»؛ <br> به راستی که خدا، جز بدانچه خودش را وصف کرده، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کُنه او پی نبرند، و در دیده‌ها نگنجد؟ او با همه نزدیکیاش دور است و با همه دوریاش نزدیک. کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون این که خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان بر کنار است. یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نام‌هایش پاکیزه است. <br> <p class="t">6- اثر بخش خداست، نه روزگار<br> &nbsp;</p> «لا تعْدُ ولا تجعَل لِلایامِ صُنعًا فی حُکم ِالله.»؛<br> از حدّ خود تجاوز نکن و برای روزگار هیچ اثری در حکم خدا قرار نده. <br> <p class="t">7- نتیجه بی اعتنایی به مکر خدا<br> &nbsp;</p> «مَن أَمِنَ مَکرَالله وَ أَلیمَ أَخذِهِ، تکبَّرَ حَتی یَحِلَّ بهِ قَضاؤُهُ وَ نافِذُ أَمْرِهِ، وَ مَن کانَ عَلی بَینة مِن رَبِّهِ هانَتْ عَلیهِ مَصائِبُ الدنیا وَ لوْ قرِضَ وَ نشِرَ.»؛ <br> هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده زندگی کند، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستی، محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید، اگر چه مقراض- قیچی- شود و ریز ریز گردد. <br> <p class="t">8- تقیّه<br> &nbsp;</p> «لوْ قلتُ إِنَّ تارِکَ التقِیةِ کتارِکِ الصَّلوةِ لکنتُ صادِقا.»؛<br> اگر بگویم کسی که تقیّه را ترک کرده، مانند کسی است که نماز را ترک کرده، راست گفته‌ام. <br> <p class="t">9- جبران نقص<br> &nbsp;</p> «لِبَعض مَوالیهِ: عاتِب فلانا وَ قل لهُ: إنَّ اللهَ إِذا أَرادَ به عبد خَیرًا إِذا عُوتِبَ قَبِلَ.»؛<br> امام علی النقی علیه السلام به یکی از دوستانش فرمود: فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده ای خواهد، وی را توبیخ نماید، پس هر گاه توبیخ شود، بپذیرد. [و در صدد جبران نقص خود برآید.] <br> <p class="t">10- دنیا جایگاه آزمایش<br> &nbsp;</p> «إِن الله جَعَلَ الدنیا دارَ بَلوی وَالاخِرَةَ دارَ عُقبی وَ جَعَلَ بَلوَی الدنیا لِثوابِ الاْخِرَةِ سَبَبًا وَ ثَوابَ الاْخِرَةِ مِنْ بَلوَی الدنیا عِوَضًا.»؛ <br> همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش ساخته و آخرت را سرای رسیدگی قرار داده است، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است. <br> <p class="t">11- ستمکار بردبار<br> &nbsp;</p> «إنَّ الظالِمَ الحالِمَ یَکادُ أَنْ یُعفی علیهِ بحِلمِهِ؛ و إِنَّ المحِقَّ السفیهَ یَکادُ أَنْ یُطفِیءَ نورَ حقهِ بِسَفههِ.»؛<br> به راستی ستمکار بردبار، چه بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و صاحب حق نابخرد، چه بسا که به سفاهت خود، نور حقِّ خویش را خاموش کند. <br> <p class="t">12- آدم بی شخصیّت<br> &nbsp;</p> «مَنْ هانتْ عَلیهِ نَفسُهُ فَلا تأمَنْ شَرَّهُ.»؛<br> کسی که خود را پست شمارد، از شرّ او در امان مباش. <br> <p class="t">13- دنیا جایگاه سود و زیان<br> &nbsp;</p> «أَلدنیا سُوقٌ رَبحَ فیها قَومٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.»؛ <br> دنیا بازاری است که گروهی در آن سود می‌برند و دسته ای زیان می‌بینند. <br> <p class="t">14- حسد و خودخواهی<br> &nbsp;</p> «أَلحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طلبِ العِلمِ داع إِلَی الغَمطِ وَ الجَهلِ، وَالبُخلُ أَذمُّ الاخلاقِ وَ الطَّمَعُ سَجِیَّة سَیئَةٌ.»؛ <br> حسد، نیکویی‌ها را نابود سازد، و دروغ، دشمنی آوَرَد، و خود پسندی مانع از طلب دانش و خواهان خواری و جهل گردد، و بخل ناپسندیده‌ترین خُلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است. <br> <p class="t">15- پرهیز از تملق<br> &nbsp;</p> «قالَ أَبوالحَسَنِ الثّالِثِ علیه السلام لِرَجُل وَ قَدْ أَکثَرَ مِن إِفراطِ الثناءِ عَلَیهِ: أَقبِل عَلی شَأنِکَ، فَإِنَّ کَثرَةَ المَلَقِ یهْجُمُ عَلَی الظنَةِ وَ إِذا حَللتَ مِنْ أَخیکَ فی مَحَلِّ الثقَةِ، فَاعْدِلْ عَنِ الْمَلَقِ إِلی حُسْنِ النیَّةِ.»؛ <br> امام هادی علیه السلام به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود فرمودند:از این کار خود داری کن که تملقِ بسیار، بد گمانی به بار می‌آورد و اگر اعتماد برادر مؤمنت از تو سلب شد از تملق او دست بردار و حسن نیّت نشان ده. <br> <p class="t">16- جایگاه حُسن ظنّ و سوء ظنّ<br> &nbsp;</p> «إِذا کانَ زَمانُ العَدلِ فیهِ أَغلَبَ مِنَ الجَورِ فَحَرامٌ أَنْ یَظُنَّ بأَحَد سُوءً حَتی یَعلَمَ ذلِکَ مِنهُ، وَ إِذا کانَ الجَورُ أَغلَبَ فیهِ مِنَ العَدلِ فَلَیسَ لاَِحَد أَن یَظُنَّ بِأَحَد خَیرًا ما لَمْ یَعلَم ذلِکَ مِنهُ.»؛ <br> هر گاه در زمانه ای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بد گمانی به دیگری حرام است، مگر آن که - آدمی- بدی از کسی ببیند؛ و هر گاه در زمانه ای ظلم بیش از عدل باشد، تا وقتی که - آدمی- خیری از کسی نبیند، نباید به او خوشبین باشد. <br> <p class="t">17- بهتر از نیکی و زیباتر از زیبایی</p> <br> «خَیرٌ مِنَ الخَیرِ فاعِلُهُ، وَ أَجْمَلُ مِنَ الجَمیلِ قائِلهُ، وَ أَرجَحُ مِنَ العِلمِ حامِلهُ، وَ شَرّ مِنَ الشرِّ جالِبُهُ، وَ أَهْوَلُ مِنَ الهَولِ راکِبُهُ.»؛ <br> بهتر از نیکی، نیکوکار است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است. <br> <p class="t">18- توقّع بیجا<br> &nbsp;</p> «لا تطلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدَرتَ عَلَیهِ، ولاَالوَفاءَ لِمَنْ غَدَرْتَ بهِ، وَلاَ النصحَ مِمَّنْ صَرَفتَ سُوءَ ظنِکَ إِلَیْهِ، فَإِنما قَلبُ غَیْرِکَ کقَلبِکَ لهُ.»؛ <br> از کسی که براو خشم گرفته ای، صفا و صمیمیّت مخواه و از کسی که به وی خیانت کرده ای، وفا مطلب و از کسی که به او بدبین شده ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش، که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آن‌هاست. <br> <p class="t">19- برداشت نیکو از نعمت‌ها<br> &nbsp;</p> «أَلقوا النعَمَ به حسن مجاورت‌ها وَ التمِسُوا الزِّیادَةَ فیها بِالشکرِ عَلیْها، وَاعلَمُوا أَنَّ النفسَ أَقبَلُ شَیء لِما أَعطَیتَ وَ أَمنَعُ شَیء لِما مَنَعْتَ.»؛ <br> نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی رو آورنده‌ترین چیز است به آنچه به او بدهی و بازدارنده‌ترین چیز است از آنچه که از او بازداری. <br> <p class="t">20- خشم به زیردستان<br> &nbsp;</p> «أَلغضَبُ عَلی مَنْ تملِکُ لُؤمٌ.»؛<br> خشم بر زیردستان از پستی است. <br> <p class="t">21- عاقّ والدین<br> &nbsp;</p> «أَلعُقوقُ ثکلُ مَنْ لمْ یَثکَلْ.»؛<br> نافرمانی فرزند از پدر و مادر، داغِ داغ نادیدگان است. <br> <p class="t">22- تأثیر صله رحم در ازیاد عمر<br> &nbsp;</p> «إِنَّ الرَّجُلَ لیَکونَ قَدْ بَقِی مِنْ أَجَلِهِ ثلاثونَ سَنَةً فَیَکُونُ وُصُولاً لِقَرابَتِهِ وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیَجعلُهَا الله ثَلاثَةً وَ ثَلاثینَ سَنةً، وَ إِنَّهُ لیَکونَ قَدْ بَقِی مِن أَجَلِهِ ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ سَنَةً فَیَکونُ عاقّا لِقرابَتِهِ قاطِعًا لِرَحِمِهِ، فَیَجعَلهَا الله ثَلاثَ سِنینَ.»؛ <br> چه بسا شخصی که از عمرش سی سال باقی مانده باشد ولی به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به 33 سال برساند؛ و چه بسا کسی که از مدّت عمرش 33 سال باقی مانده باشد، به خاطر آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند آن را به سه سال برساند. <br> <p class="t">23- نتیجه عاقّ والدین<br> &nbsp;</p> «أَلعُقوقُ یُعَقبُ الْقلةَ وَ یُؤَدّی إِلَی الذلةِ.»؛<br> نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند. <br> <p class="t">24- بیطاقتی در مصیبت<br> &nbsp;</p> «أَلمُصیبَة لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلجازِع إِثنانِ.»؛<br> مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بیطاقتی می‌کند دوتاست. <br> <p class="t">25- همراهان دنیا و آخرت<br> &nbsp;</p> «أَلناسُ فِی الدنیا بِالاموالِ وَ فِی الاخِرَةِ بالاعمال.»؛<br> مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند. <br> <p class="t">26- شوخی بیهوده<br> &nbsp;</p> «أَلهَزلُ فَکاهَة السفهاءِ وَ صَناعَة الجُهّال.»؛<br> مسخرگی، تفریح سفیهان و کار جاهلان است. <br> <p class="t">27- زمان جان دادن<br> &nbsp;</p> «أذکُر مَصْرَعَکَ بَینَ یَدَی أَهلِکَ، وَلا طبیبٌ یَمنعُکَ وَلاحَبیبٌ یَنفعُکَ.»؛<br> وقت جان دادن خود را نزد خانواده‌ات به یاد آر که در آن هنگام طبیبی جلوگیر مرگت و دوستی نفع رسانت نباشد. <br> <p class="t">28- نتیجه جدال<br> &nbsp;</p> «أَلمِراءُ یُفسِدُ الصِّداقَةَ القَدیمَةَ وَ یُحَلِلُ العُقدَةَ الوَثیقَةَ وَ أَقَلُّ ما فیهِ أَنْ تکونَ فیهِالمُغالبَة وَ المُغالَبَة أُسُّ أَسبابِ القَطیعَةِ.»؛<br> جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوندِ اعتماد را می‌گسلد و کمترین چیزی که در آن است غلبه بر دیگری است، که آن هم سبب جدایی می‌شود. <br> <p class="t">29- حکمت ناپذیری دل فاسد<br> &nbsp;</p> «أَلحِکمَة لا تنجَعُ فِی الطباعِ الفاسِدَةِ.»؛<br> حکمت، اثری در دلهای فاسد نمی‌گذارد. <br> <p class="t">30- درک لذت<br> &nbsp;</p> «أَلسَّهَرُ أَلذُّ لِلمَنامِ وَالْجُوعُ یَزیدُ فی طیبِ الطَّعام.»؛<br> شب بیداری، سبب لذتبخشی خواب، و گرسنگی سبب خوش خوراکی در طعام ناب است. <br> <p class="t">31- اسیر زبان<br> &nbsp;</p> «راکِبُ الحَرُون أَسیرُ نفسِهِ، وَالجاهِلُ أَسیرُ لِسانِهِ.»؛<br> کسی که اسیر هوای نفس خویش است؛ گویا بر اسب سرکش، سوار است، و نادان، اسیر زبان خویش است. <br> <p class="t">32- تصمیم قاطع<br> &nbsp;</p> «أُذکُرْ حَسَراتِ التفریطِ بِأَخذِ تقدیمِ الحَزمِ.»؛<br> افسوسِ کوتاهی در انجام کار را با گرفتن تصمیم قاطع جبران کن. <br> <p class="t">33- خشم و کینه توزی<br> &nbsp;</p> «أَلعِتابُ مِفتاحُ الثقالِ، وَالْعِتابُ خَیرٌ مِنَ الحِقدِ.»؛<br> خشم و تندی، کلیدِ گرانباری است و خشم، شدیدتر از کینه توزی است. <br> <p class="t">34- ظهور مقدَّرات<br> &nbsp;</p> «أَلمَقادیرُ تریکَ مالا یَخْطُرُ بِبالِکَ.»؛<br> مقدَّرات، چیزهایی را بر تو نمایان می‌سازد که به فکرت خطور نکرده است. <br> <p class="t">35- خود خواهان مغضوب<br> &nbsp;</p> «مَن رَضِی عَنْ نفسِهِ کَثرَ السّاخِطونَ عَلَیهِ.»؛<br> هر که از خود راضی باشد، خشمگیران بر او زیاد خواهند بود. <br> <p class="t">36- تباهی فقر<br> &nbsp;</p> «أَلفقرُ شَرَهُ النفسِ وَ شِدةُ القنوطِ.»؛<br> فقر، مایه آزمندی نفس و سببِ ناامیدی زیاد است. <br> <p class="t">37- راه پرستش<br> &nbsp;</p> «لو سَلکَ الناسُ وادِیًا شُعَبًا لَسلکتُ وادِی رَجُل عَبَدَالله وَحدَهُ خالِصًا.»؛<br> اگر مردم به راه های گوناگونی روند، من به راه کسی که خدا را خالصانه می‌پرستد خواهم رفت.<br> <p class="t">38- آثار گوشتخواری<br> &nbsp;</p> «مَن ترَکَ اللحْمَ أَرْبَعینَ صَباحًا ساءَ خُلقهُ وَ مَنْ أَکَلَ اللحْمَ أَربَعینَ صَباحًا ساءَ خُلقهُ.»؛<br> کسی که چهل روز گوشت نخورد، بد خُلقی پیدا کند، و کسی که چهل روز پی در پی نیز گوشت بخورد اخلاقش بد شود.<br> <p class="t">39- یگانگی خدا<br> &nbsp;</p> «لم یَزلِ الله وَحْدهُ لا شَیءَ مَعَهُ، ثمَّ خَلقَ الاشیاءَ بَدیعًا وَاخْتارَ لِنفسِهِ أَحسَنَ الاْسْماءِ.»؛<br> خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود، سپس اشیاء را به صورت نوظهور آفرید و برای خودش بهترین نام‌ها را برگزید.<br> <p class="t">40- فروتنی<br> &nbsp;</p> «أَلتواضُعُ أَنْ تعطِی الناسَ ما تحِبُّ أَنْ تعْطاهُ.»؛<br> فروتنی آن است که با مردم چنان کنی که دوست داری با تو چنان باشند.<br> <span class="p_zam">منبع:</span></div> <br> /ج text/html 2015-02-06T09:15:14+01:00 imam10.mihanblog.com رحمان نجفی مدیریت در تبعید/حضرت امام هادی(ع) http://imam10.mihanblog.com/post/26 <font size="3">مدیریت در تبعید/حضرت امام هادی(ع) </font><div class="authour"><font size="3">پدید آورنده : رضیه برجیان <br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br> &nbsp;</font></div><font size="3"> </font><div class="td"><font size="3">از خفقان شدید در زمان امام هادی(ع) بسیار شنیده ایم و از معاصر بودن حضرتش با متوکل که گوی سبقت را از دیگر خلفای عباسی در ظلم به اهل بیت‰ ربوده بود، تا آن جا که پسرش نیز به او اعتراض می کرد که اگر خودت می خواهی گوشت پسر عمویت را بخوری بخور (به او توهین کن) اما نگذار یک عده آدم پست جلویت این کار را بکنند و تشویق شوند.<br> در چنین شرایطی ارتباط با امام هادی(ع) به صورت گسترده امکان پذیر نبود و هم چنین تعداد شیعیان و گستردگی آنها از نظر مکانی افزایش یافته بود. <br> از طرفی طبق حکم قرآن شیعیان اجازه نداشتند حتی برای اختلافات خود نزد قضات منصوب از طرف خلفاء بروند1 و پاسخگویی به مسائل اعتقادی و لزوم هدایت سیاسی و تنظیم روابط اقتصادی ایجاب می کرد تا از شیوه ای استفاده شود که بتواند با این گستردگی و در این خفقان این همه را مدیریت کند و این شیوه چیزی نبود جز انتصاب نمایندگان از جانب امام(ع) . <br> نمایندگان خاصی که علاوه بر نصب عامی که در زمان ائمه2 دیگر وجود داشت به صورت کامل تر مدیریت جامعه تشییع را به دست گیرند. امام هادی(ع) در این راستا نامه هایی را به بزرگان شهر های مختلف می فرستادند تا آنها برای پیروان شان بخوانند و افرادی را به عنوان ولی فقیه تعیین می کردند. <br> از جمله در نامه ای به مردم عراق در مورد ابوعلی بن راشد نوشتند: «او را که فردی شایسته و مناسب است برای اداره امور شما برگزیدم و بدین منصب گماشتم... مبادا رابطه خود را با او تیره سازید. اندیشه مخالفت با او را از اذهان خود خارج سازید... من فرمانبرداری از او را همچون اطاعت از خودم لازم می دانم و نافرمانی نسبت به او را نافرمانی در برابر خود می دانم.»3 <br> و این نشان می دهد که فقهای مذکور از جانب امام هادی(ع) بر شیعیان ولایت داشتند و عملاً هدایت و مدیریت جامعه تشیع را عهده دار بودند. <br> البته این به معنای عدم نظارت و مدیریت امام(ع) نبود. بلکه در آن شرایط چاره ای جز مدیریت غیر مستقیم و با واسطه برای امام وجود نداشت. چرا که از ارتباط شیعیان با امام جلوگیری می شد.<br> البته این کار فایده دیگری هم داشت که شاید از مصادیق «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد» بود و آن این که شیعیان را برای غیبت امام زمان(ع) آماده می کرد و دیگر پس از غیبت کلی سؤال بی جواب باقی نمی گذاشت که حالا که امام(ع) غایب هستند چگونه مدیریت می کنند.<br></font> <div dir="rtl" class="pic" align="justify"><font size="3">* امام می فرمایند: نگاه کنند و کسی را بیابند از خودتان که حدیث ما را روایتمی کند و حلال و حرام احکام ما را می شناسد (فقیه است) پس به داوری او رضآیت دهند که من او را برای شما حاکم قرار دادم. پس هرگاه به حکم ما حکم کند و کسی از او قبول نکند همانا او نسبت به حکم خدا کوتاهی ورزیده و حکم ما را مردود شمرده است و مردود شمردن ما مردود شمردن خدا و در حد شرک به اوست. <br> &nbsp;</font></div> <font size="3"><span class="p_zam"><b>منابع:</b><br> 1. نساء 60 .<br> 2. اصول کافی، جلد1، ص67.<br> 3. طوسی، اختیار معرفه الرجال، ص 514، حدیث 992.<br> منبع: ماهنامه دیدارآشنا شماره 116</span></font></div><font size="3"> <br> </font> text/html 2014-12-07T13:31:21+01:00 imam10.mihanblog.com رحمان نجفی جستاری در زیارتی اسرارآمیز http://imam10.mihanblog.com/post/18 <div id="GeneralDivRight"> <div class="Article"><h1>جستاری در زیارتی اسرارآمیز</h1> <p><strong> </strong></p><div class="GImg"><strong><img alt="جامعه کبیره" src="http://img1.tebyan.net/big/1392/02/721881721205020729281692371723225515118208.jpg" align="left"></strong></div><strong> <hr> <span style="COLOR: purple"><strong>«زیـارت» حضـوری سـرشـار از معـرفـت و لبـریز از ارادت در پیشگاه پاکیزگانی اسـت که دعوتگران به حق اند و پناه راستین آدم و عالم . و زیارت «جامعه کبیره» صحیفه ای درخشان از همان پـاکـان و هـادیـان، یـادگـاری جاودان از مولایمان امام هادی (علیه السلام)</strong> .</span></strong> <hr> <h2>افتخار شیعه</h2> <p>زیارت جامعه کبیره، از افتخارهای شیعه و از معجزات علمی بزرگ امام هادی (علیه السلام)‌ است. تمام اسرار، از نظر فلسفه و عرفان و قرآن و روایات، در این زیارت نهفته است. افتخار شیعه به اسرار اوست و همه این اسرار، در زیارت جامعه کبیره وجود دارد.</p> <p>اهمیّت این زیارت به قدری است که مرحوم علامه مجلسی اوّل (ره) می‌فرماید: در «سر من رای» (سامرا) وقتی خدمت امام زمان ارواحنافداه مشرّف شدم، در مضجع شریف امام هادی و امام عسکری (علیهماالسلام) مدّاح وار در حال خواندن زیارت جامعه بودم و ایشان گوش می‌کردند و توجّه داشتند، سپس فرمودند: «نعم الزیارة؛ این زیارت، خوب زیارتی است». گفتم: آقا! از جدّتان امام هادی (علیه السلام) است؟ ایشان به قبر منوّر امام هادی (علیه السلام) اشاره کردند و فرمودند: آری. </p> <p>آن عالم بزرگوار - كه این زیارت را شرح داده – مى ‏گوید: چند سالى كه در عتبات عراق مشرف بودم، ائمه معصومین علیهم ‏السلام را جز با «جامعه كبیره» زیارت نكردم.( بحار الانوار، ج53 ،ص 181)</p> <p>لذا علامه مجلسی دوّم (ره) می‌فرماید: این زیارت جامعه، از نظر سند و دلالت، صحیح‌ترین روایات است. دلالت مثل این زیارت نداریم و سندش هم صحیح است، زیرا مولا امام زمان ارواحنافداه این زیارت را امضاء کرده‌اند و آن را دوست دارند. اگر کسی بتواند در صبح‌گاه، زیارت جامعه را بخواند، خیلی عالی است و در برکت آن روز، فوق‌العاده اثر دارد. مداومت بر این زیارت، هم برای دنیا و هم برای آخرت و هم برای رابطه با امام زمان ارواحنافداه مفید و مۆثّر است که به تعبیر آن حضرت، خوب زیارتی است.</p> <p>در این نوشتار به شرح مختصری از یک فراز نورانی از این زیارت گرانسنگ می پردازیم.</p> <div class="GeneralSooTitr"> <div style="MARGIN: auto" class="SooTitrContent"> <p align="center">توحید خدا همچون بنا و ساختمانی است كه اركان و پایه‌های آن امامان معصوم (علیهم السلام) هستند و بدیهی است كه با فروریختن پایه و ستون، ساختمان نیز فرو می ‌ریزد؛ یعنی با كنار رفتن امامت علی و آل علی (علیهم السلام) توحیدی باقی نمی ‌ماند </p></div></div> <h2>ركن مهم توحید</h2> <p>در فرازی نورانی از زیارت شریف جامعه کبیره می خوانیم: « وَ اَرْكاناً لِتَوْحیِدِهِ» ؛ (ما معترفیم كه خداوند شما اهل بیت نبوّت را پسندیده كه) اركان توحیدش باشید .</p> <p>ما وظیفه داریم كه خدا را به یگانگی بشناسیم و تنها او را بپرستیم و معتقد به این باشیم كه ركن شناختن او به وحدانیّت و عبادت او، اعتقاد به امامت و ولایت اهل بیت رسالت (علیهم السلام) است. این جمله‌ «ركن توحید» بودن امامان (علیهم السلام) معانی لطیف و عمیقی دارد كه شاید طرح آن معانی در محافل عمومی چندان به صلاح نباشد، همین قدر كافی است كه بفهمیم اقرار به وحدانیّت خدا و عبادت او وقتی مایه سعادت و نجات ما در عالم آخرت خواهد بود كه مبتنی بر اقرار به امامت و ولایت ائمّه دین (علیهم السلام) باشد؛ وگرنه، فقط تحقیقات عمیق توحیدی داشتن و عالی ‌ترین مطالب عرفانی گفتن و عملاً هم ریاضت‌های عبادی متحمّل شدن، در سعادت آدمی تأثیری نخواهد داشت.</p> <p>&nbsp;</p> <h2>منكران نعمت و محرومان رحمت </h2> <p>به یك حدیث قُدسی از حضرت امام صادق(علیه السلام) توجّه فرمایید. آن‌ حضرت از آباء كرامش از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از جبرئیل امین نقل كرده است كه خدای متعال فرمود:</p> <p>(مَنْ لَمْ یَشْهَدْ اَن لا اِله‌َ اِلاّ اَنَا وَحْدی)؛</p> <p>«<strong><span style="COLOR: #004080">كسی كه شهادت به این ندهد كه جز من معبودی نیست</span></strong>»،</p> <p>(اَوْ شَهِدَ بِذلِكَ)؛</p> <p>«<strong><span style="COLOR: #008040">یا شهادت به این مطلب بدهد</span></strong>»،</p> <p>(وَ لَمْ یَشْهَدْ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدی وَ رَسوُلی)؛</p> <p>«<strong><span style="COLOR: #008040">لیكن شهادت ندهد كه محمد بنده و رسول من است</span></strong>»،</p> <p>(اَوْ شَهِدَ بِذلِكَ)؛</p> <p>«<strong><span style="COLOR: #004080">یا به این هم شهادت بدهد</span></strong>»،</p> <div class="GImg"><img alt="توحید" src="http://img1.tebyan.net/big/1390/08/761514013248381191798616215924361226255176.jpg" align="right"></div> <p>(وَ لَمْ یَشْهَدْ اَنَّ عَلِیَّ بْنَ اَبیطالب خَلیفَتی)؛</p> <p>«<strong><span style="COLOR: #004080">ولی شهادت ندهد كه علیّ‌ بن‌ ابیطالب خلیفه‌ من بر بندگان من است</span></strong>»،</p> <p>(اَوْ شَهِدَ بِذلِكَ)؛</p> <p>«<strong><span style="COLOR: #008040">یا به این هم شهادت بدهد</span></strong>»،</p> <p>(وَ لَمْ یَشْهَدْ اَنَّ الْاَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ حُجَجی)؛</p> <p>«<strong><span style="COLOR: #008040">امّا شهادت ندهد كه امامان از فرزندان علی حجّت‌های من هستند</span></strong>».</p> <p>(فَقَد جَحَدَ نِعْمَتی وَ صَغَّرَ عَظَمَتِی وَ كَفَرَ بِآیاتِی وَ كُتُبِی وَ رُسُلِی)؛</p> <p>«<strong><span style="COLOR: #004080">[چنین كسی] منكر نعمت من شده و عظمت مرا كوچك شمرده و به آیات و كتب و رسل من كافر شده است</span></strong>».</p> <p>(اِنْ قَصَدَنِی حَجَبْتُهُ وَ اِنْ سَأَلَتی حَرَمْتُهُ وَ اِنْ دَعانی لَمْ اَسْتَجِبْ دُعاءُ‌هُ وَ اِنْ رَجانی خَیَّبْتُهُ وَ ذلِكَ جَزاءُ‌هُ مِنّی‌]و ما اَنَا بِظَلاّمٍ لِلْعَبِید‌[)؛(بحارالانوار، جلد36، صفحه‌ی252)</p> <p>«<strong><span style="COLOR: #004080">[چنین شخصی] اگر رو به من بیاورد، من [در به روی او می ‌بندم و] ممنوعش می ‌كنم. اگر از من چیزی بخواهد، محرومش می ‌سازم و اگر مرا بخواند، جوابش نمی‌دهم و اگر امید به من داشته باشد، ناامیدش می‌‌كنم و این كیفری است كه من به او می‌ دهم و من هرگز به بندگان ظلم نمی ‌كنم</span></strong>».</p> <p>این است یكی از معانی (وَ اَرْكاناً لِتَوْحیده)؛ كه توحید خدا همچون بنا و ساختمانی است كه اركان و پایه‌های آن امامان معصوم (علیهم السلام) هستند و بدیهی است كه با فروریختن پایه و ستون، ساختمان نیز فرو می ‌ریزد؛ یعنی با كنار رفتن امامت علی و آل علی (علیهم السلام) توحیدی باقی نمی ‌ماند.</p> <p>&nbsp;</p> <h2><strong>توحید پایدار فقط با یک شرط مهم</strong></h2> <p>خداوند در قرآن می فرماید : «...وَ ما أنَا بِظَلاّمٍ لِلْعَبِیدِ»؛(سوره‌ ق، آیه 29) ... من هرگز به بندگان ستم نمی‌ كنم؛ ولی دستگاه تكوین و تشریع من نظامی دارد و باید مورد تصدیق بندگان من قرار گیرد. در نظام تشریع، اعتقاد به وحدانیّت من در اُلوهیّت و اعتقاد به رسالت رسولان من از آدم تا خاتم باید توأم با اعتقاد به ولایت و امامت علی و یازده فرزند معصومش (علیهم السلام) باشد. تمام این اعتقادات باید همانند حلقه‌ های زنجیر به هم متّصل باشند. یكی از اینها كه از قلم بیفتد، تمام آنها از قلم افتاده است. </p> <div class="GeneralSooTitr"> <div style="MARGIN: auto" class="SooTitrContent"> <p align="center">اقرار به وحدانیّت خدا و عبادت او وقتی مایه سعادت و نجات ما در عالم آخرت خواهد بود كه مبتنی بر اقرار به امامت و ولایت ائمّه دین (علیهم السلام) باشد؛ وگرنه، فقط تحقیقات عمیق توحیدی داشتن و عالی ‌ترین مطالب عرفانی گفتن و عملاً هم ریاضت‌های عبادی متحمّل شدن، در سعادت آدمی تأثیری نخواهد داشت </p></div></div> <p>حدیث معروف منقول از وجود اقدس امام ابوالحسن ‌الرضا (علیه السلام)، كه در نیشابور بیان فرموده است، درباره همین حقیقت است كه خدا فرموده است:</p> <p>(كَلِمَة لااله الاّالله حِصْنِی فَمَن قالَها دَخَلَ حِصْنی وَ مَنْ دَخَلَ حِصْنی اَمِنَ مِنْ عَذابی)؛</p> <p>«<strong><span style="COLOR: #008040">كلمه‌ی لااله الاّ الله [كلمه‌ی توحید] قلعه محكم من است؛ هر كه آن را بگوید[ معتقد به آن باشد]، داخل قلعه‌ من شده است و هر كه داخل قلعه‌ من بشود، از عذاب من ایمن شده است</span></strong>».</p> <p>آنگاه امام فرمود:</p> <p>(بِشُرُوطِها وَ اَنَا مِنْ شُرُوطِها)؛</p> <p>«كلمه‌ی توحید شروطی دارد و من [از آن نظر كه امام معصوم منصوب از جانب خدا هستم] از جمله‌ شروط آن هستم».</p> <p>یعنی، اعتقاد به ولایت و امامت شرط لازم و ركن تحقّق حقیقت توحید است.</p> <p>حدیثی نیز از امام امیرالمۆمنین(علیه السلام) منقول است كه فرمود:</p> <p>(اِنَّ لِلااِلَه الاّالله شُرُوطاً وَ اِنّی وَ ذُرِّیَّتِی مِنْ شُروطِها)؛</p> <p>«<strong><span style="COLOR: #008040">لااله الاالله شرط‌ هایی دارد؛ من و ذرّیّه‌ام از شرط ‌های آن هستیم</span></strong>».</p> <p>یعنی اعتقاد به «ولایت من»و «ولایت امامان معصوم از فرزندان من» شرط تحقّق توحید است. احتمالاً شرط اوّل، اعتقاد به وحدانیّت خدا، شرط دوّم، اعتقاد به نبوّت ختمیّه‌ حضرت محمّد مصطفی (صلی الله علیه وآله)…و شرط سوّم، اعتقاد به ولایت و امامت دوازده امام معصومِ منصوب از جانب خداست.</p> <p>بنابراین اهل بیت اطهار (علیهم السلام) اركان توحید خدا هستند و انكار ولایت آن بزرگواران در واقع انكار توحید خداست.</p><strong> <p align="left"><strong>ابوالفضل صالح صدر&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </strong></p> <p align="left"><strong>بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان</strong></p> </strong><p><strong></strong> </p><hr> <p>منابع:</p> <p>شرح زیارت جامعه كبیره، آیت الله حسینی میلانی.</p> <p>شرح زیارت جامعه کبیره، آیت الله ضیآء آبادی. </p> <p>شرح زیارت جامعه کبیره، آیت الله مظاهری.</p> </div> </div>